مرورگر شما برای نمایش این سایت قدیمی است. برای مشاهده سایت از سایر مرورگرها استفاده نمایید یا جهت بروزرسانی کلیک کنید.

همچنین میتوانید PDF نشریه را از لینک زیر دریافت نمایید.

شماره خبر: 3472879026404383146

بیراهه در غرور

هرچه می‌کشم از غرورم است. برای خودم متاسفم که چنین مشکلی برایم درست شد. خیلی از دخترهای فامیل حسرت موقعیت و شرایط زندگی مرا می‌خوردند. خیلی از پسرهای فامیل هم در رویایشان، آرزو می‌کردند بتوانند با من ازدواج کنند و داماد پدرم شوند و...

بیدغدغه درس خواندم و دیپلم گرفتم. همیشه بهترین امکانات و وسایل را داشتم. روزی هم که به دانشگاه رفتم همه میگفتند خوش به حالش؛ پدرش پولدار است و او به خوشبختی میرسد. اما حدس و انتظارشان درست نبود، من که همیشه مورد توجه و احترام اطرافیانم بودم، مغرور و خودخواه بار آمدم، با هیچکس نمیجوشیدم و تقریبا دوست صمیمی نداشتم.

در دانشگاه با دختری دوست شدم که شبیه خودم بود. مغرور و خودخواه، دختری که دوستی با او باعث شد خیلی از اعتقاداتم را از دست بدهم و سبک بشمارم؛ در مدت کوتاهی، نوع لباس پوشیدن، حرکات و رفتارم تغییر کرد. مادرم نگران بود و میگفت از این ریخت و قیافه ام راضی نیست. صدای پدرم نیز کم کم درآمد. میگفت باید هرچه زودتر برای ادامه تحصیل در دانشگاه شهر خودمان مهمان شوم. اما من تحت تاثیر حرفهای دوستم، احترام خانوادهام را زیر پا گذاشتم، در برابر پدرم ایستادم و گفتم میخواهم زندگی مستقلی تشکیل دهم و تنها باشم. همان موقع یک خواستگار خوب برایم آمد، نصیحت مادر و مادربزرگم مرا متقاعد کرد ازدواج کنم، اما همکلاسیام آنچنان با حرفهایش روی ذهن من راه رفت که منصرف شدم. پدرم از دستم ناراحت بود و سرسنگین برخورد میکرد. مادرم هم با اینکه دلگیر بود، همچنان حساب بانکیام را شارژ میکرد.

یک روز که به خانه همکلاسیام رفته بودم، قلیان و سیگار آوردند و تعارف کردند. نمیخواستم جلوی آنها کم بیاورم. حس میکردم اگر خودم را کنار بکشم، به چشم یک بچه نگاهم میکنند. اینطور بود که به دام افتادم و قبح این کار برایم شکست. از آن به بعد این کار برایم عادت شد. حالا باید خودم را بشکنم و بگویم که غلط کردم.

چند ماه از این وضعیت گذشت. مواد مخدر فکرم را درگیر کرده بود. از همه چیز وحشت داشتم، ته دلم از کرده خودم پشیمان بودم. خدا خیر بدهد همسر برادرم را؛ او که فهمیده بود به بیراهه زدهام، دست به کار شد تا نجاتم دهد. با اینکه گاهی خیلی اذیتش می کردم و به قول معروف خواهرشوهر بازی برایش در می آوردم، خواهرانه جلو آمد و کمکم کرد.

شاید اگر زمان مصرف مواد طولانیتر میشد، امکان بازگشت و ترک اعتیادم سختتر بود. غرور و خودخواهی، بدترین بیماری آدم است و باز هم میگویم از روزی که اعتقاداتم را سبک شمردم، پوچ و بیهدف و خسته و کلافه شدم.

در باب رفیق ناباب

دکتر حمید نجات، کارشناس مهارت زندگی در اینباره میگوید: امام علی(ع) در فرمایشی گرانبها میفرمایند: بهترین برادرت(دوستت) کسی است که با راستگوییاش تو را به راستگویی دعوت کند و با اعمال نیک خود، تو را به بهترین اعمال برانگیزد.

داشتن دوست خوب یکی از لذتبخشترین تجربههای زندگی برای هر فردی است. دوستی و انتخاب افرادی که میخواهیم با آنها معاشرت کنیم مراتب و درجاتی دارد. بعضی بهعنوان دوست کامل شناخته میشوند زیرا از همه ویژگیها و شرایط یک دوست خوب و کامل برخوردارند و بعضی شرایط کمتری دارند و نمیتوانند دوست خوب و شایستهای باشند. نکته دیگر اینکه دوستی و رفاقت حد و مرزی دارد؛ کسی که واجد تمام آن حدود نیست دوست کامل محسوب نمیشود و آن فردی که هیچ یک از آن حدود را دارا نباشد اصلا دوست به حساب نمیآید.

دوستان خوب ظاهر و باطنشان یکسان است. زیبایی و آبروی تو را جمال خود میبینند و نازیبایی تو را نازیبایی خود میدانند. دست یافتن به مال یا رسیدن به مقام، روش دوستانه او را نسبت به تو تغییر نمی دهد و در زمینه رفاقت، از آنچه و هر چه در اختیار دارد نسبت به تو مضایقه نمی کند و تو را در مواقع مشکلات و مصائب ترک نمی کند. نکته دیگر توجه به معیارهای دوستی است؛ دوستی باید بر اساس معیار و ملاک صحیح استوار باشد. این همان چیزی است که افراد را در انتخاب دوست خوب کمک میکند. باید بدانیم افرادی هستند که با مقاصد نفسانی برای رسیدن به خواستههای دنیوی یا براساس مقاصد شرورانه و فسادآمیز یا انگیزههای عاطفی غیرمعقول، تعصبها و خلاصه دوستیهای بی بنیاد و تصادفی به انتخاب دوست اقدام میکنند. پس هر کسی لایق دوستی و همنشینی نیست و باید دقت کنیم چرا که انتخاب دوست در مسیر زندگیمان و موفقیتهایی که میخواهیم به آن برسیم خیلی نقش دارد.

غلامرضا تدینیراد