مرورگر شما برای نمایش این سایت قدیمی است. برای مشاهده سایت از سایر مرورگرها استفاده نمایید یا جهت بروزرسانی کلیک کنید.

همچنین میتوانید PDF نشریه را از لینک زیر دریافت نمایید.

شماره خبر: 3470347535197486022
چاردیواری به مهمانی کودکان معلول ذهنی رفته است

بچه‌های آسمان

میان همهمه و شلوغی این شهر بزرگ، می‌توان جایی را پیدا کرد که در آن پر از آرامش و صفاست و آدم‌های آن سراسر وجودشان سادگی و پاکی است

آنها لبخند میزنند بیآنکه منتی بر کسی بگذارند، عشق میورزند و با وجود سختیهایی که دارند، دنیایشان زمین تا آسمان با ما فرق دارد. این آدمهای ناب، از کودک گرفته تا بزرگ، همگی در خیریه وحدت زندگی میکنند و با وجود اینکه معلول ذهنی دارند، چیزی از خوبیهایشان کم نشده است. شاید خیلیها، مراکز نگهداری از افراد معلول ذهنی را جایی تیره و تاریک بدانند، اما در این خیریه، همه چیز فرق میکند و چیزی جز شادی، رنگ و نشاط نمیتوان در آن دید.

هر کسی به دلیلی اینجاست

دو ساختمان بزرگ، مربوط به خیریه وحدت است که هر دو توسط خیرین در اختیار افراد معلول ذهنی قرار گرفته و هیچ هزینهای هم از خانواده آنها دریافت نمیشود و همه چیز رایگان است. هر کدام به دلایل خاصی به معلولیت ذهنی مبتلا شدهاند. برخی از آنها به دلیل مسائل ژنتیکی و مادرزادی و برخی دیگر به دلیل نرسیدن اکسیژن کافی به مغزشان دچار مشکل شدهاند. علت هر چه که باشد، همه آنها یک وجه مشترک دارند و آن اینکه تمام ساکنان خیریه وحدت، ذهنشان نسبت به سنشان کودکتر و بچهتر است. فریبا جانی، از مدیران خیریه وحدت، با صبر و حوصله تمام قسمتهای خیریه را نشان میدهد و میگوید: در ساختمان اول، افرادی که نگهداری میشوند دودسته هستند. برخی از آنها علاوه بر اینکه معلولیت ذهنی دارند، دچار معلولیت جسمی نیز هستند. عدهای دیگر از آنها علاوه بر معلولیت ذهنی، درک پایینی نسبت به شرایط محیطی دارند. ولی در ساختمان دوم، بچههایی هستند که هم میتوانند حرف بزنند و هم قدرت یادگیری دارند و به همین دلیل کارهای هنری و... را با کمک مربی یاد میگیرند.

برخی از ما

پلهها را بالا میرویم تا آنها را از نزدیک ببینیم. اولش شاید این تصور وجود داشته باشد که آرام و قرار ندارند ولی واقعیت چیز دیگری را نشان میدهد و با وجود آمدن یک فرد غریبه به هم نمیریزند. یکی از آنها عروسک میمونی را در بغل گرفته و جلو میآید و سلام میکند. کل دار و ندارش از این دنیا، همین عروسک است و آن را از خودش جدا نمیکند.

نوبت ساختمان دوم است

بازدید از ساختمان اول خیلی طولانی نمیشود چون بچهها چندان نمیتوانند ارتباط برقرار کنند. اما در ساختمان دوم، دنیای دیگری وجود دارد و ساکنانش خیلی با ساکنان ساختمان اول فرق دارند. طبقه همکف این ساختمان چند طبقه پر است از عکسهای بچهها و نقاشیهایی که کشیدهاند. نقاشیهایی که در عین سادگی، به دل مینشیند. هنگام دیدن آنها، مدیر مرکز مشغول سوار شدن آسانسور است؛ یک خانم مهربان و خوشرو. جانی میگوید: خانم هما کیان، مدیر خیریه، سالیان سال است که به صورت داوطلبانه در اینجا فعالیت میکند. وقت رفتن پیش بچهها میشود و به جای رفتن از آسانسور، مسیر مخصوص افراد دارای معلولیت را انتخاب میکنیم. یک مسیر پر نور و پر از رنگ؛ تمامی دیوارها با ظرافت و به شکل هنرمندانهای نقاشی شدهاند و تصویری از یک باغ بزرگ را به نمایش میگذارند.

زنگ یادگیری

کلاسهای مختلفی در این مرکز وجود دارد؛ از کلاس نقاشی گرفته تا کلاسهای کاردرمانی و... . در یکی از کلاسها قالیبافی، منجوقدوزی، بافتنی و... آموزش داده میشود. این کلاس پر از صفا و صمیمیت است و تا در آن باز میشود همه بچهها با ذوق و شوق سلام میکنند و جلو میآیند تا دست بدهند. بعضی از آنها بیتوجه به اینکه غریبه و تازهواردی، تو را در آغوش میگیرند و میبوسند و لحظهای لبخند از روی لبهایشان کنار نمیرود. این مساله فقط به این کلاس ختم نمیشود و در قسمتهای دیگر هم وضعیت به همین شکل است. بچهها توسط خانمهایی که مادریار نام دارند، نگهداری و مراقبت میشوند و مادریارها با دقت حواسشان به بچههاست چون مراقبت در اینجا مساله مهمی به حساب میآید. بچهها علاوه بر اینکه مادریارها را دوست دارند، به خانم جانی هم علاقه خاصی نشان میدهند و او را «مامان» صدا میکنند.

وقت رفتن رسیده

گاهی آدم بین رفتن یا ماندن میماند و در خیریه وحدت هم چنین حسی سراغ آدم میآید. دلت میخواهد ساعتها در کنارشان بمانی و به لبخندها و مهر خالصانهشان پاسخ بدهی، ولی به هر حال باید رفت. فکرهای زیادی با آمدن به چنین مراکزی به ذهنت میرسد و با دیدن همه چیز از نزدیک، متوجه میشوی که معلولیت ذهنی هم بخشی از زندگی است و آدمهایی که به این مساله مبتلا شدهاند چه کودک باشند و چه بزرگ، نباید طرد شوند و جای زیادی از این جامعه
چند میلیونی را نمیگیرند.

آوای باران در میان بچههای آسمان

چند روز قبل از این که ما برای تهیه این گزارش به جمع کودکان برویم، تعدادی از هنرمندان اخلاق مدار کشورمان هم مهمان کودکان عقب مانده ذهنی شده بودند، از جمله حمیدر ضا پگاه که او را با نقشهایی حتی گاه منفی میشناسیم، بازیگر سریال آوای باران به میان بچههای آسمان آمده بود تا آنها را در آغوش بگیرد با آنها بازی کند و به تعبیر خودش ساعتی را فارغ از روزمرگی جور دیگری زندگی کند، حمیدرضاپگاه در این رابطه نقش چهرهها و گروههای مرجع را مهم تر و پررنگ تر از دیگران میداند.

او میگوید کار ما فقط عکس گرفتن و امضا دادن نیست، بلکه به معنی واقعی کلمه باید در میان مردم بود و تا آنجا که میتوانیم نظر و توجه مردم را به موارد و مسائلی معطوف کنیم که دست همدیگر را بگیرند و در روزهای سخت فراموش نکنند که ممکن است روزی دشواریها و گرفتاریها در خانه آنها را هم بزند. امیدوارم که جامعه هنری همان طور که پیش از این هم نشان داده در بزنگاهها و امور خیریه پیشقدم باشند.

پانیذ پیراسته