مرورگر شما برای نمایش این سایت قدیمی است. برای مشاهده سایت از سایر مرورگرها استفاده نمایید یا جهت بروزرسانی کلیک کنید.

همچنین میتوانید PDF نشریه را از لینک زیر دریافت نمایید.

شماره خبر: 3466672131474944899
روند برنامه‌سازی آموزشی در صدا و سیمای پس از انقلاب

از سیمای مدرسه تا شبکه آموزش

آموزش همواره یکی از دغدغه‌های مهم سیستم‌های حاکمیتی در هر کشور است. این دغدغه از آن‌جا اهمیت می‌یابد که نسل‌های آینده در حقیقت با سرمایه‌گذاری در دوران معاصر شکل می‌گیرند و به همین دلیل این مساله همواره محل بحث‌های جدی در عالی‌ترین سطوح کشور هر کشوری است.

جمهوری اسلامی ایران از همان ابتدای شکل گیری نگاه متفاوت و ویژهای به نسلی دارد که در حال تحصیل هستند و در این میان حتی شهید رجایی و بسیاری از دوستان نزدیکش بهعنوان عضوی از خانواده آموزش و پرورش به مقامهای اجرایی مهمی همچون ریاست جمهوری میرسند. جالب این که در تمام این چهل سال هر وزیر آموزش و پرورش حداقل یک بار در مجلس یا استیضاح میشود یا باید پاسخگوی سوالات نمایندگان مجلس باشد و گاه حتی به پایان دوران وزارت هم نمیرسد! و این نکته اهمیت مقوله آموزش و حساسیتهای آن را نشان میدهد. به همین دلیل است که امام راحل بهعنوان بنیانگذار جمهوری اسلامی در بسیاری از سخنانشان به اهمیت توجه به نسلهای آینده تاکید داشتند و حتی از تلویزیون بهعنوان یک دانشگاه نام میبردند. قیاسی که اهمیت آموزش در سطح کلان را نشان میدهد و به همین دلیل است که تلویزیون از همان آغازین روزهای پیروزی انقلاب و با توجه به جوان بودن جمعیت کشور برنامههایی مبتنی بر آموزش یا داستانهایی را که در فضای مدرسه و دانشگاه میگذرد در اولویت برنامه سازی خود قرار میدهد. توجه به این نکته ضروری است که به سیاق پروندههای دیگری که در باب موضوعات مختلف در این چهار دهه بررسی شده، دهه 60 با دهههای بعدی از نظر ماهیت و نوع برنامههای تولیدی در هر حوزه تفاوتهای اساسی دارد.

بر و بچههای پشت پنجره

برنامههایی با رویکرد آموزشی مستقیم و بر مبنای همان چیزی که در مدارس اتفاق میافتد در این سالها در اولویت قرار دارد. این شیوه از آنجا میآید که هنوز تلویزیون به یک ساختار مشخص در ساخت برنامههای آموزشی براساس ساختارهای جدید نرسیده و انقلاب و به فاصله کوتاهی پس از آن جنگ تحمیلی هم باعث میشود قرائتها متفاوت باشد. در این سالها هنوز مدارس ساختار کلاسیک پیش از انقلاب را دارد و همه چیز تغییر نکرده است. این نکته باعث میشود اولین برنامههای تلویزیونی در این سالها از همان روشهای متعارف کلاسهای درس استفاده کنند.

نمونه اصلی و نوستالژیک این برنامهها، بر و بچههای پشت پنجره با اجرای بینظیر زندهیاد حسن نیرزاده است که در آن با شیوهای بدیع و استثنایی الفبای فارسی را به بچهها آموزش میدهد. این برنامه در همان یکی دو سال اول پس از تغییرات در تلویزیون به نمایش در میآید و هنوز هم میتوان نیرزاده را با آن کلاه و عصا در خاطر داشت. یکی از خاطره انگیزترین قسمتهای این برنامه هنگامی است که زمان اتمام برنامه نیرزاده شروع به خواندن شعری برای حسن ختام آموزش میکند و بچهها با صدای بلند فریاد نه نه سر میدهند و دوست دارند کلاس ادامه پیدا کند. اتفاقی عجیب در میان بچههایی که همیشه برای شنیدن صدای زنگ لحظه شماری میکنند و این جا میخواهند داستان و درس و کلاس ادامه پیدا کند. به فاصلهای کوتاه پس از این برنامه ناگهان روحانی جوان و بامزهای در صفحه تلویزیون ظاهر میشود که از او در کنار یکی دو چهره دیگر میتوان به عنوان ستارههای برنامههای آموزشی تلویزیون در این سالها نام برد. حاج آقا راستگو که با یک تخته سیاه ساده و به شیوهای داستانی تمام قصههای قرآن و انبیاء و ائمه را روایت کرد و طرفداران بسیاری پیدا میکند. راستگو در حقیقت مدل کودکانه برنامه درسهایی از قرآن است که همزمان توسط حاج آقا قرائتی اجرا میشود. در این شیوه معلم و فردی که آموزش میدهد با سادهترین ابزار یعنی تخته سیاه و گچ مفاهیم دینی و اخلاقی را آموزش میدهد و به این دلیل که کودک و نوجوان مخاطب برنامه موظف نیست طبق قوانین خشک مدرسهها سرکلاس حضور داشته باشد از آن استقبال بینظیری میکند و در این میان آموزش هم بیشترین بازدهی را دارد.

در سالهای دهه 60 برنامههای نمایشی به شیوهای که در دهه بعد اتفاق میافتد وجود ندارد و این برنامهها به غیر از یک سریال، ترکیبی از نمایش و داستان و آموزشهای مستقیم است. مجموعههایی مانند کار و اندیشه، هوشیار و بیدار و مجموعهای فوقالعاده با نام بازم مدرسه ام دیر شد به کارگردانی حسین افصحی با بازی اکبر عبدی، عنایت شفیعی، مجید رزاز و زندهیادان مهین شهابی و اسماعیل داورفر که با شیوهای بدیع به داستان نوجوانی میپردازد که هر روز به بهانهای مدرسه اش دیر میشود و مرشد و بچه مرشد در حالی که تعدادی کودک و نوجوان پای معرکهشان نشستهاند داستان این نوجوان را برای بچهها میگویند. در کنار این مجموعهها یک مجموعه عروسکی به کارگردانی مرضیه برومند بدون اغراق قلب بچههای دهه 60 را به تسخیر خود درمیآورد. «مدرسه موشها» که کاراکترهایش هنوز هم در خاطر بسیاری از بچههای این نسل مانده و از معدود مجموعههای آموزشی است که آموزش و فانتزی را به بهترین شکل در هم ادغام میکند و هنوز هم نام این موشهای بامزه در کوچه و خیابان شنیده میشود. مجموعههای دهه 60 با بیشترین بار آموزشی بسیاری از معضلات تربیتی آن سالهای بچههای ایرانی را به تصویر میکشند.

تلویزیون در این دهه البته مجموعهای به نام خبرنامه ساخته زنده یاد منصور تهرانی را با محوریت پیروزی انقلاب اسلامی روی آنتن میفرستد که قسمت مهمی از آن در مدرسه میگذرد. در این سالها و به رسم سنت دهه 60 انیمیشنها و سریالهای ژاپنی طرفداران بسیاری در میان بچهها دارند و در این میان مجموعه کارتونی بچههای مدرسه والت محصول کمپانی نیپون یکی از بهترین آثاری است که پخش میشود. داستان بچههایی در یک مدرسه ایتالیایی با معلمی به نام آقای پربونی که هر بار سعی میکند با تعریف یک داستان به زندگی یکی از شاگردانش بپردازد. این مجموعه که براساس رمان قلب نوشته ادموندو ده آمیچیس ساخته شده در سالهای دهه 60 الگوی دقیقی از آموزش در مدارس ارائه میکند. الگویی که یک دهه بعد در سریالهای رئال تولید داخل مشابهسازی میشود.

در این سالها و به تبع شرایط تلویزیون در این دهه برنامهای به نام سیمای مدرسه آغاز میشود که با آیتمهای نمایشی سراغ مسائل و مشکلات آموزش و پرورش نوپای پس از انقلاب میرود و تا سالها بعد هم پخش آن ادامه پیدا میکند. برنامهای که به صورت مستقل در کنداکتور شبکه یک قرار میگیرد و مخاطبهای متفاوتی از طیفهای سنی مختلف دارد.

سریالها از راه میرسند

دهه 70 با پخش یک سریال مهم در تاریخ تلویزیون آغاز میشود. قصههای مجید ساخته کیومرث پوراحمد با قصههایی از هوشنگ مرادی کرمانی که داستان پسربچه باهوش و بازیگوشی به نام مجید است. این مجموعه علاوه بر زندگی مجید قسمت مهمی از داستان خود را در مدرسه روایت میکند. داستانهایی مبتنی بر بازیگوشیهای مجید و برخورد سیستم آموزشی با این کنجکاویهای کودکانه که در بسیاری از موارد مناسب و سازنده نیست. قصههای مجید در نگاه کلی رویکردی انتقادی به فضای مدارس در آن سالها و حتی پیش از پیروزی انقلاب دارد. مجموعهای که هنوز هم یکی از بهترین اقتباسهای ادبی در تلویزیون است.

دهه 70 مانند بسیاری از مضامین دیگر دهه سریالهای تلویزیونی است. سریالهایی که به شکل جدی جای برنامههای آموزشی مستقیم در آتن رسانه را میگیرد.در این میان بچههای مدرسه همت ساخته سیدرضا میرکریمی و دبیرستان خضراء ساخته زنده یاد اکبرخواجویی از شاخص ترین آثار این دهه با رویکرد مدرسه هستند. بچههای مدرسه همت داستان بچههای یک مدرسه شبانه روزی به نام همت در گیلان است که در هر قسمت برایشان اتفاقاتی میافتد.

بچههای این مدرسه که همگی روستایی هستند هر کدام قصههایی دارند که به زیبایی و سادگی روایت میشود. مجموعهای دوست داشتنی که هنوز هم خاطرهانگیز است و بهعنوان مثال داستان مرگ پدر دانش آموز ترکزبان مدرسه فراموش نشدنی است. بچههای مدرسه همت الگوی خوبی برای سریالسازی آموزشی در تلویزیون است که این روزها میتواند تکرار شود.

دبیرستان خضراء ساخته زندهیاد اکبر خواجویی هم یکی از جسورانهترین آثار تلویزیون در میانه دهه 70 است. مجموعهای که به بهانه زندگی یک معلم پرورشی اینبار سراغ دختران دبیرستانی میرود. موضوعی حساس که تا پیش از این در تلویزیون سابقه ندارد و آغازگر بحثی جدی در سیستمهای آموزشی کشور بخصوص در میان دختران نوجوان است. در این سالها تلویزیون آرام آرام وارد بحثهای چالشی و تربیتی در نگاه کلان میشود و زنگ خطر را درباره مشکلات و دغدغههای نسل متولدین دهه 60 که حالا به نوجوانی رسیدهاند به صدا درمیآورد.

آموزش یک شبکه میخواهد

دهه 80 با یک اتفاق مهم در ساختار تلویزیون آغاز میشود. حالا مجموعه مدیریتی تلویزیون به این نتیجه میرسد که در میان شبکههای سیما که آرام آرام در حال افزایش است باکسی جداگانه به نام شبکه آموزش ایجاد کند. مدرسه و بحثهای تربیتی قسمت مهمی از برنامههای شبکهای است که حالا میخواهد بهصورت تخصصی به مقوله آموزش بپردازد. این ساختار باعث میشود بسیاری از برنامههایی که تا پیش از این از شبکههای مختلف پخش میشوند در این شبکه قرار گیرند.

در دهه 80 و با جداسازی برنامههای ترکیبی و آموزشی و انتقال آن به شبکهای جداگانه تولید سریالهای مدرسهمحور کماکان در شبکههای تلویزیونی ادامه پیدا میکند که همه یا قسمت مهمی از داستان خود را در این فضا روایت میکنند. مجموعههایی مانند «بچههای بهشت» ساخته کاظم معصومی که به مدرسهای در یکی از شهرهای شمالی و در حاشیه راهآهن در ایام پیروزی انقلاب میپردازد و مجموعه «آسمان همیشه ابری نیست» که در حقیقت شکل جدید و توسعهیافته دبیرستان خضراء در دهه 80 است. این مجموعه به کارگردانی سعید شیخزاده و در سالهای انتهایی این دهه معضلات و مشکلاتی را به تصویر میکشد که تا پیش از این خط قرمز محسوب میشوند اما تلویزیون بهعنوان رسانهای جمعی این خطرات را به تصویر میکشد.

در سالهای دهه 80 و سپس 90 برنامهسازی آموزشی در تلویزیون تغییرات مهمی میکند و برنامهها از شکل کلی به جزئیات میپردازند. در این سالها بارها نظام آموزشی کشور دچار تغییر و تلویزیون به ناچار با این تغییرات همراه میشود و در زمینه کمکآموزشی تغییرات مهمی بهوجود میآید. در این سالها با هدف ارتقای کیفیت آموزش در مقاطع پیش از کنکور و در راستای توسعه عدالت در آموزش از بهترین اساتید آموزشی در برنامههایی با این شکل استفاده میشود تا دانشآموزانی را که توان مالی چندانی برای شرکت در این دورههای آمادگی کنکور ندارند بتوانند از این امکانات بهره ببرند. کاری جسورانه که اتفاقا اصلا به مذاق موسسات ریز و درشت آموزشی خوش نمیآید و با روشهای گوناگون همواره سعی داشتهاند آن را تخریب کنند.

چینیها در یک تجربه فوقالعاده زمانی که درمییابند بچههای این کشور به جای انبوه تولیدات داخلی سراغ انیمیشنهای هالیوودی میروند موضوع را بررسی میکنند و درمییابند بچهها در این روزگار بیشتر از آموزش به شکل مستقیم که حتی در مدارس هم امری منسوخ است به فانتزی، بازی و سرگرمی نیاز دارند و باید در لایههای زیرین و به شکلی کاملا نامحسوس نکات آموزشی به بچهها منتقل شود. امری که این روزها میتواند در برنامهسازی تلویزیونی هم مدنظر قرار گیرد و باید پذیرفت نسل بچههای کنونی به کلی با آنچه که در دهههای پیش دیدهایم متفاوت هستند.

در روزهایی که بسیاری از بچههای دهه 50 و 60 مانند نگارنده با ذوق و شوق و همگام با ترانه «باز آمد بوی ماه مدرسه» آماده میشدند که به مدرسه بروند بچههای مردمی در این سرزمین بودند که همان روزها با دستکاری در شناسنامه هایشان و میان خاکریزها اسلحه به دست میان خاک و خون میغلتدند. بچههایی که همه آنچه از مدرسه و نیمکتهای سه نفره یاد گرفتهاند مردانگی است و شرف و نام آنها حالا بر سردر بسیاری از مدارس کشور در شهرهای کوچک و بزرگ میدرخشد. مهر، ماه آنهاست. ماه بچههایی که آموزگار ابدی مدارس ایرانند....

بهرنگ ملک محمدی