مرورگر شما برای نمایش این سایت قدیمی است. برای مشاهده سایت از سایر مرورگرها استفاده نمایید یا جهت بروزرسانی کلیک کنید.

همچنین میتوانید PDF نشریه را از لینک زیر دریافت نمایید.

شماره خبر: 3443203057815925072

مرا با ذره‌بین ببین

یکی از باشگاه‌های شهر تهران محل کار این روزهای مرتضی است‌. او بجز مربیگری خود تمرین‌های سختش را ادامه می‌دهد و می‌خواهد به صورت افتخاری در مسابقات آرنولد کلاسیک شرکت کند: «توانایی ایستادن روی پای خود را نداشتم. برای راه رفتن در خیابان از دیگران کمک می‌گرفتم، لکنت و نحوه بیان کلماتم حوصله دیگران را سر می‌برد. نگاهم کنید. من یک معلول فلج مغزی‌ام‌. این حقیقت را نمی‌شود کتمان کرد اما اراده داشتم، اراده انسان می‌تواند همه این مشکلات را حل کند‌. من این موضوع را باور دارم و دوست دارم هر کسی این گزارش را می‌خواند باور کند که می‌تواند‌. برای خودش هدفی در نظر بگیرد و شروع کند. پله اول را که پشت سر بگذاری همه دنیا به تو کمک می‌کنند تا پیمودن راه آسان‌تر می‌شود.»

هنوز به هدف اصلیاش دست پیدا نکرده است. هدفش راهیابی به مسابقات جهانی در عرصه فیتنس است و مطمئن است که کار نشد ندارد: «چندین شاگرد دچار معلولیت دارم که حضوری و غیرحضوری (به خاطر شرایط مکانی) با آنها در ارتباط هستم که یکی از آنها مانند 11 سال پیش من از زمان نوجوانی خیلی دوست داشت وارد این ورزش شود، ولی در منطقه‌ای زندگی می‌کرد که امکان فعالیت در این رشته برایش فراهم نبود. برایم تعریف می‌کرد پیش هر مربی‌ای که رفته آب پاکی را روی دستش ریخته‌ و گفته‌اند نمی‌توانند با فرد دچار معلولیت تمرین کنند.»

اما مرتضی به این افراد نه نمی‌گوید و کمک‌شان می‌کند تا به آرزو و هدف‌شان برسند.

یکی دیگر از شاگردان او با وجود ضعف عضلانی شدید در تمام اعضای بدنش و مشکل شنوایی هر روز به باشگاه می‌آید و سخت تمرین می‌کند: «این پسر جوان بعد از دیدن پیشرفت من در این رشته و بهبود‌یافتن معلولیتم تصمیم گرفت این ورزش را شروع کند

خواسته‌هایم را چسبیدم

11 سال از آن دوران می‌گذرد و حالا دیگر مرتضی به دیگر معلول‌ها یاد می‌دهد که چطور هالتر به دست بگیرند: «مربی بدنسازی در رشته «فیتنس» هستم و انسان‌های سالم و دچار معلولیت زیادی را تا‌کنون همراهی کــــردم تا ورزشــــــکار خوبـــــی شوند. راهی که رفتم طولانی و پر از فراز و نشیب بود. در این 11 سال بارها اشک ریختم. درد کشیدم، اما عقب‌نشینی نکردم. بارها دمبل از دستم افتاد و پایم صدمه دید. بارها هالتر از دستم رها شد و قفسه سینه‌ام آسیب دید، اما به جای رها کردن آرزوهایم با تمام توان خواسته‌ام را در آغوش گرفتم