مرورگر شما برای نمایش این سایت قدیمی است. برای مشاهده سایت از سایر مرورگرها استفاده نمایید یا جهت بروزرسانی کلیک کنید.

همچنین میتوانید PDF نشریه را از لینک زیر دریافت نمایید.

شماره خبر: 3440805911471886176
یادداشت

استقلال من از اثرم

به تناوب در جمع دوستانم دیده‌ام که نام هنرمندی برده می‌شود یا در مورد اثری هنری صحبت می‌شود و اولین چیزی که به آن می‌پردازند، شخصیت مولف است. این صحبت‌ها را غالبا از زبان کسانی می‌شنوم که در جامعه به عنوان قشر معتقد یا دست‌کم مبادی آداب و اخلاق شناخته می‌شوند. ما هنوز یاد نگرفته‌ایم که بین یک اثر هنری و شخصیت خالق آن اثر تفکیک قائل شویم.

در چنین مواردی ترجیح میدهیم از شخص موردنظر کمتر بدانیم اما تصور مثبت مان در مورد او خراب نشود! خیلی از ما (البته شاید با این سرانه مطالعه بهتر است بگویم شمار اندکی از ما) به یک نویسنده خارجی علاقهمندیم و بعضی یا همه آثار وی را خواندهایم. از اخلاقیات و صحنههای رمانتیک و مثبت و الهامبخش رمانهایش لذت بردهایم و در دل نویسنده را به خاطر چنین صورتگری ماهرانهای ستودهایم. اما نمیتوانیم یا شاید دوست نداریم بتوانیم نویسنده را -که حالا از قهرمان داستانش هم جلو زده و یکتنه برای ما نقش قهرمان را بازی میکند - در حال نگارش رمان با پیژامهای نخنما و ریش و موی بلند و بوی متعفن بدن و ... تصور کنیم. دوست نداریم تصور کنیم که همین نویسنده شاید در هنگام نگارش این صفحه از رمان با همسرش دعوایش شده بوده و پرداخت اجارهبهای منزلش را هم سر لج و لجبازی شش ماه به تاخیر انداخته و پسرش را هم احیانا با لگد از اتاقش انداخته بیرون!

بگذارید مثالی بزنم. امیدوارم همینگوی را بشناسید. اگر یک سری به زندگیاش بزنید میبینید که اصلا آدم علیه السلامی نبوده. خالق رمان بیبدیل و کمنظیر پیرمرد و دریا، در زمان جنگ در اسپانیا همسر و فرزندانش را رها میکند و برای وقایعنگاری جنگ به دل معرکه میزند. اما زمان مراجعت به خانه به همسرش اعلام میکند خبرنگاری را در اسپانیا یافته که میخواهد با او ازدواج و با زندگی پیش از اینش خداحافظی کند. بله به همین سادگی!

شاید برای خواننده رمان وداع با اسلحه که در آن کتاب لحظه بهلحظه خط مقدم نبرد و حملههای اتریشیها و شبهای خفه بیمارستانهای صحرایی و هزار صحنه دیگر از قلب جنگ داخلی اسپانیا را به چشم میبیند و در دل به همینگوی بخاطر این همه شجاعت در نوشتن همه این اتفاقات آفرین میگوید، سخت باشد که بداند به موازات همه این رشادتها، زن و بچه نویسنده در منزل چشم به راه او هستند و او مشغول وقت گذراندن با یک خبرنگار زیباروی آمریکایی است! برای حرف هایم شاهد هم دارم. کافیست فیلم همینگوی و گلهورن را یک بار در جمع ببینید و وقتی به صحنه اعلام خبر جدایی همینگوی توسط خودش به همسر سابقش رسیدید، حال و روز تماشاچیان را تماشا کنید.

تماشاچی بهت زده و عصبی که اسطورهاش در پیش چشمم خرد میشود و میریزد. هم در دلش همینگوی را لعنت میکند و هم نمیتواند چیرهدستی او در توصیف وقایع جنگ داخلی اسپانیا را نادیده بگیرد!

هویت یک اثر از هویت خالقش بدون شک تاثیر میگیرد و خالق، (من) خویش را در اثرش میدمد، اما لزوما هم نباید چنین باشد! من هم بچهتر از حالا که بودم و سریال پزشک دهکده را که از تلویزیون میدیدم دلم میخواست، زنی که این قدر مهربان است و به همه خدمت میکند و برای رفع مشکلات شهرش تلاش میکند و فقرا را رایگان درمان میکند، غروب که میشود وضو بگیرد و سه رکعت نماز مغرب را به بایرون سالی اقتدا کند! ولی چه کنیم! همه نباید مثل ما فکر کنند! امروز اگر فلان نویسنده از خواب بیدار شد و نامه سرگشاده‌ای روی صفحه اول سایتش گذاشت که ما در آن نامه تصویر نویسنده را با آن تصویری که از او در ذهن ساخته بودیم متفاوت دیدیم، منکر این نشویم که رمان سومش را یک نفس خوانده ایم یا با سطر سطر رمان چهارمش گریه کرده‌ایم. مضاف بر این‌که ده بیست رمان به درد بخوری که جماعت مورد خطاب ابتدای پاراگراف خوانده اند از برکت سیاهه صدتایی رمان آقای نویسنده بود که چندسال پیش منتشر شد و به جماعتی یادآوری کرد که اصل داستان جایی دیگر است و همه ما باید برویم دنبال بازی‌مان.

پیمان طالبی

روزنامه‌نگار