مرورگر شما برای نمایش این سایت قدیمی است. برای مشاهده سایت از سایر مرورگرها استفاده نمایید یا جهت بروزرسانی کلیک کنید.

همچنین میتوانید PDF نشریه را از لینک زیر دریافت نمایید.

شماره خبر: 3440699416510882853
رسانه‌های آمریکایی چگونه به سوءاستفاده کاخ سفید از حملات 11 سپتامبر کمک کردند

رکن چهارم دموکراسی در خدمت جنگ

سلسله عملیات انتحاری 11 سپتامبر 2001، به‌عنوان بزرگ‌ترین رویداد تروریستی تاریخ ایالات متحده و نیز عظیم‌ترین حمله خارجی به آن، پس از واقعه پرل هاربر در زمان جنگ جهانی دوم شناخته می‌شود. در صبح این روز، 19 نفر از اعضای القاعده (به انضمام 14 تبعه سعودی)، چهار هواپیمای تجاری و مسافربری را ربودند و ساختمان مرکز تجارت جهانی در نیویورک و پنتاگون در واشنگتن دی‌سی، پایتخت آمریکا را مورد هدف قرار دادند. در این واقعه، طبق گزارش، 2947 نفر از شهروندان عادی، از 90 ملیت گوناگون کشته شدند.

این حادثه شوک عمیقی به رسانههای جمعی و همچنین افکار عمومی غرب وارد کرد و تا مدتها موضوع غالب گفتمان عمومی و پوشش رسانهای بود. پس از وقوع حملات

11 سپتامبر، رسانههای آمریکایی چنانکه انتظار آن میرفت، به ماشین تبلیغاتی تمامعیار دولت تبدیل شدند. آنها با نمایش و پخش مکرر و دائمی صحنههای این رویداد فاجعهبار، همراه با تکان خوردن پرچم آمریکا و موسیقی ملایم و غمگین راک در پسزمینه تصاویر، اجازه هرگونه ریشهیابی و تحلیل صریح و صادقانه از چگونگی وقوع این حادثه و زمینههای مؤثر در شکلگیری آن را از کارشناسان سلب کردند. همه اینها در راستای ایجاد هراس عمومی در آمریکا، نمایش جهاد اسلام علیه غرب و نیز توجیه سیاستهای جنگافروزانه و ماجراجویانه دولت بوش قرار داشت. از این حیث، 11 سپتامبر را میتوان یکی از روشنترین نمونههای نقش تعیینکننده دولت، سیاست و ایدئولوژی در جهتدهی به رسانهها و تعیین خطمشی آنها ذکر کرد.

با وجود این، رسانههای اروپا بویژه انگلستان دراین زمینه عملکرد مستقلتری داشتند. آنها برخلاف همتایان آمریکایی خود، با طرح سؤالات هوشمندانه، به واکاوی عمیق این فاجعه و علل وعوامل آن از جمله نقش سیاست خارجی آمریکا میپرداختند. البته نباید فراموش کنیم این آمریکا بود که هدف چنین حمله هولناکی قرار گرفته بود و نه بریتانیا یا کشورهای اروپایی دیگر. بنابراین طبیعی بود رسانههای اروپایی با فشارهای سیاسی و دولتی ـ آنگونهکه در ایالات متحده وجود داشت ـ نباشند و آزادانهتر عمل کنند.

متعاقب این رویداد تروریستی، با محوریت و شیطنت رسانههای جمعی، پیوند جداییناپذیر میان اسلام و تروریسم در افکارعمومی آمریکا تثبیت شد. برای نمونه، نمایش مکرر تصاویر عده اندکی از مردم فلسطین، در حال شادی و پخش شیرینی، بعد از این فاجعه، اثر عمیقی بر افکار عمومی گذاشت. در اصالت این تصاویر، تردیدهایی جدی وجود داشت و برخی آن را فیلمی آرشیوی از شبکه سیانان مربوط به سال 1991 میدانستند، لکن پخش آن در القای حمایت مسلمانان از تروریسم کاملا مؤثر بود. درمقابل، همین رسانهها بخش اعظم کشورهای اسلامی که حادثه تروریستی 11 سپتامبر و عاملان آن و نیز اعمال هرگونه خشونت و افراطیگری را بشدت محکوم کرده بودند، بعمد نادیده گرفتند تا مبادا در القای پیوند خود ساخته میان اسلام و تروریسم در افکار عمومی غرب خللی واقع شود.

نکته دیگر آنکه، وقوع بخش مهم این حملات، در شهری همچون نیویورک -که محصور میان انواع رسانههای گوناگون بود-حادثه 11 سپتامبر را به یکی از مستندترین حوادث تاریخ بدل کرده است. نمایش این تصاویر تکاندهنده، اثرات عمیقی بر مردم آمریکا برجای گذاشت. صحنه برخورد هواپیماها به برجهای دوقلو که مکرر و پیاپی از زوایای مختلف به تصویر کشیده میشد، این پیام را برای آمریکاییها داشت که کشورشان دیگر آن قلعه مستحکم سابق نیست. آمریکای ابرقدرت اینک در موضع ضعف و آسیبپذیر بهنظر میرسید. هریک از شهروندان در هرزمان و هرمکان، ممکن بود قربانی حملات مرگبار بعدی تروریستها باشد. این حادثه تا حدی توانست طعم تلخ دردها، رنجها، مرارتها و مصائبی را که روزانه، بخش معظمی از مردم نقاط محروم جهان با آن دست به گریبانند و دولت آمریکا خود غالباً بهطور مستقیم و غیرمستقیم مسبب آنها شمرده میشود، برای اولینبار به مردم آمریکا بچشاند. مصائب و مشکلاتی که آمریکاییها تا پیش از این، فقط نظارهگر آنها در قاب تلویزیون بودند. فیلمهای زنده تلویزیونی از ساختمانهایی که در شعلههای آتش میسوختند، افرادی که مأیوسانه خود را از پنجرههای برج به پایین پرتاب میکردند و سقوط تدریجی برجهای دوقلو، تصاویری را در اذهان مردم آمریکا ثبت کردند که تا سالها از خاطرشان نخواهد رفت؛ همردیف و حتی فراموش ناشدنیتر از صحنه ترور جان افکندی یا عکسهای دلخراش جنگ ویتنام.

براساس پژوهشی که اخیرا در این رابطه انجام شده است، نمایش مداوم این تصاویر در رسانهها، موجب افزایش استرس و اضطراب در میان بسیاری از مخاطبان شد که علائم آن، گاه تا چند سال ادامه مییافت. برای مثال، نتایج یک نظرسنجی ملی در آمریکا در روزهای سوم تا پنجم پس از حادثه، نشان میدهد حدود 90 درصد شرکتکنندگان دچار اضطراب بودند و عدهای حتی مدعی ابتلا به کابوسهای شبانه و آسیبهای روحی ـ روانی شدیدتری شدند.

آثار و تبعات این فاجعه بر مسلمانان آمریکا، بسیار عمیقتر از این بود. دولت با وضع و اجرای قوانین ضدتروریستی و همچنین طرح «جنگ علیه ترور» فشارهای شدیدی بر آنان وارد میکرد. رسانهها نیز با تبعیت از دولت به نمایش خصمانه خود ادامه میدادند؛ درنتیجه، احساسات ضداسلامی در افکارعمومی، تحت تأثیر نفرتپراکنی مقامات رسمی و رسانهها به اوج خود رسیده بود. به گونهای که برخی، کل جامعه اسلامی را مسؤول این فاجعه میدانستند و معتقد بودند تکتک مسلمانان باید بابت این رویداد عذرخواهی و اظهار ندامت کنند.

عباس عیسیزاده

دانشجوی دکتری علوم ارتباطات