مرورگر شما برای نمایش این سایت قدیمی است. برای مشاهده سایت از سایر مرورگرها استفاده نمایید یا جهت بروزرسانی کلیک کنید.

همچنین میتوانید PDF نشریه را از لینک زیر دریافت نمایید.

شماره خبر: 3438306473425853377
راز قتل مرد میانسال با خالکوبی قلاب ماهی خاطره یکی از افسران اداره آگاهی استان هرمزگان است

ردپای یک زن در میان بود

20 تیر 89 و در یک روز بسیار گرم در اداره آگاهی مشغول رسیدگی به پرونده‌ها بودم که مرکز فوریت‌های پلیسی 110 از کشف جسدی در جاده عبوری بندرعباس خبر داد.

بهعنوان افسر پرونده بلافاصله همراه متخصصان بررسی صحنه جرم و پزشکی قانونی راهی صحنه شدیم. در حاشیه جاده و زیر پل جسد مردی حدود 45 ساله با موهای جو گندمی و خالکوبی قلاب ماهیگیری روی بازوی دست چپ قرار داشت. جسد به پشت روی زمین قرار داشت و آثار جراحت روی جسد قربانی حکایت از درگیری داشت. هویت جسد نامشخص بود و متخصصان پزشکی قانونی علت مرگ را اصابت جسم نوک تیز به قفسه سینه و پهلو اعلام کردند.

در نخستین گام مشخصات جسد مرد ناشناس در سامانه ویژه پلیس آگاهی ثبت شد و مشخصات قربانی با افرادی که ناپدید یا ربوده شده بودند تطبیق داده شد، اما سرنخی از هویت قربانی بهدست نیامد.

آدمربایی در شیراز

چند روز بعد از کشف جسد مردناشناس، کارآگاهان جرایم جنایی در جریان یک آدمربایی در شیراز قرار گرفتند. طبق اظهارات خانواده فرد ربوده شده به نام خسرو، گروگانگیران خسرو را بعد از ربودن به بندرعباس انتقال داده بودند.

آنها این موضوع را در تماسی که گروگانگیران با آنها داشتند متوجه شده بودند. بنابراین با نیابت قضایی از سوی قاضی پرونده، تحقیقات در بندرعباس آغاز شد.

رد پای یک زن

باتوجه به اظهارات خانواده فرد ربوده شده درباره انتقال خسرو به بندرعباس از خانواده خسرو تحقیق انجام شد. برادر خسرو به کارآگاهان مبارزه با آدمربایی گفت: «برادرم مدتی با افرادی در رابطه بود. احتمال میدهم این افراد در ربوده شدن برادرم نقش دارند. افرادی که برادرم را ربودهاند بهطور دقیق نمیشناسم اما سردسته این باند که دستور ربودن برادرم را داده زن میانسالی به نام شهناز است که در کار خرید و فروش مواد مخدر است، اما از مخفیگاه او یا افراد باندش نشانی ندارم.»

با استعلام سوابق متهمان، اظهارات برادر خسرو تایید و مشخص شد که آنها در کار خرید و فروش مواد مخدر هستند. باتوجه به اینکه متهمان فراری از افراد سابقهدار بودند با زیرنظر گرفتن مخفیگاه آنان، دو نفر از اعضای این باند در عملیاتی ویژه دستگیر و در اختیار مرجع قضایی قرار گرفتند، اما هیچ ردی از شهناز، متهم اصلی پرونده بهدست نیامد.

هویتی برای مقتول

از آنجا که طبق اظهارات دو متهم دستگیر شده بجز شهناز فردی از مخفیگاه خسرو خبر ندارد راز این آدمربایی با دستگیری دو متهم این باند برملا نشد. سرنوشت خسرو در هالهای از ابهام بود و از آنجا که هیچ تماسی از سوی او یا شهناز صورت نگرفته بود احتمال قتل مرد میانسال مطرح بود. از سوی دیگر، مدتی از کشف جسد مردناشناس میگذشت و نه ردی از قاتل یا قاتلان آن بهدست آورده بودیم و نه هویتی از قربانی کشف شده، از سویی پرونده آدمربایی در شیراز نیز همچنان باز بود پلیس هم در جستوجوی مرد ربوده شده و زن سردسته باند آدمربایی بود.

در یکی از روزهای تابستان، شکات پرونده آدمربایی (خانواده خسرو) نزد من که در دفتر اداره مبارزه با جرائم جنایی مشغول کار بودم و از روند رسیدگی به پروندهشان اطلاع کامل داشتم، آمدند. با این احتمال که خسرو به قتل رسیده باشد پرونده به اداره جنایی فرستاده شده بود.

عکسی از جنازه

مشخصات خسرو برایم خیلی آشنا بود و از برادرش خواستم عکسی از خسرو در اختیارم قرار دهد. با دیدن عکس، شکام تقریبا به یقین تبدیل شد؛ عکس خسرو شباهت بسیار زیادی با جسدی داشت که مدتی قبل زیر پل در جاده بندرعباس پیدا کرده بودیم و هویت او تا به آن روز برملا نشده بود. عکس جسد را به برادر خسرو نشان دادم و او برادرش را شناسایی کرد.

دستگیری عامل جنایت

مشخصات دقیق شهناز سردسته باند و متهم فراری این پرونده در سامانه پلیس ثبت و عکس شهناز به تمام واحدهای انتظامی ارسال شد. تحقیقات در رابطه با دستگیری شهناز ادامه داشت تا اینکه مشخص شد زن میانسال مدتی قبل به اتهام حمل و نگهداری مواد مخدر بازداشت شده و در زندان به سر میبرد.

با شناسایی سردسته باند آدمربایی، هماهنگیهای لازم صورت گرفت و شهناز برای تحقیقات به اداره آگاهی انتقال داده شد.

اعتراف به قتل

بالاخره با گذشت حدود یکسال از کشف جسد ناشناس، تنها مظنون پرونده در مقابلم روی صندلی نشست. از زن میانسال پرسیدم: «چرا خسرو را به قتل رساندی؟»

شهناز با شنیدن این سوال کمی جا خورد، او نگاهی به دستبندش انداخت و گفت: «وقتی میگویید خسرو به قتل رسیده حتما جسد او را نیز پیدا کردهاید. هر چند که جسد او را در محلی انداختیم که کسی آن را پیدا نکند و مدارک شناسایی او را برداشتم تا مجهولالهویه بماند و هرگز نقش من در این جنایت برملا نشود، اما اینطور که مشخص است هم جسد او را پیدا کردهاید و هم هویت جسد برملا شده است، اما چطور توانستید؟ ما خسرو را در شیراز ربودیم و جنازهاش را در بیابانهای اطراف بندرعباس انداختیم. چطور مشخص شد که جسد زیر پل متعلق به خسرو
است؟»

بدون توجه به صحبتهای شهناز سوالم را مجددا از او پرسیدم و گفتم: «چرا خسرو را به قتل رساندی؟»

زن میانسال گفت: «قرار نبود خسرو را به قتل برسانیم، تقصیر خودش بود. کسی که نمیتوانست هزینه موادش را تهیه کند چرا با من وارد معامله شد؟ او هر دفعه که برای خرید سراغم میآمد مقدار زیادی مواد میگرفت و به جای پول وعده و وعید میداد. آخرین بار به او گفتم پول مواد را پرداخت کند او باز هم بهانه آورد. تنها راه رسیدن به پول هایم و نقد کردن بدهیام گروگان گرفتن او بود.»

شهناز ادامه داد: «با او در یکی از خیابانهای شیراز قرار گذاشتم و زمانی که سر قرار آمد به کمک برادرم و دامادم او را ربودیم و به سمت بندرعباس آمدیم. در مدتی که خسرو گروگان ما بود چند بار سعی کرد فرار کند و در نهایت وقتی دیدم دستم به پولهایم نمیرسد او را به قتل رساندیم و جسد را زیر پلی در جاده بندرعباس انداختیم.»

با اعتراف زن میانسال به جنایت، همدستان او نیز دستگیر شده و به بازسازی صحنه قتل پرداختند. راز جسد ناشناس زیر پل بعد از مدتی و تنها با شباهتی که خانواده قربانی آن روز در اداره آگاهی بیان کردند، برملا شد.