مرورگر شما برای نمایش این سایت قدیمی است. برای مشاهده سایت از سایر مرورگرها استفاده نمایید یا جهت بروزرسانی کلیک کنید.

همچنین میتوانید PDF نشریه را از لینک زیر دریافت نمایید.

شماره خبر: 3432189458540353438
درباره روند مجری‌گری در 4 دهه گذشته

چشم در چشم مردم

اجرا در برنامه‌های تلویزیونی شاید مانند بازیگری و فوتبالیست شدن رویای هر نوجوان و جوان ایرانی باشد. شغلی که میان عامه مردم طرفداران بسیاری دارد اما راز این اقبال و علاقه چیست و چرا در این چهار دهه پس از پیروزی انقلاب تا این میزان شیوه اجرا و مجری‌های تلویزیون تغییر کرده‌اند؟ آیا این تغییرات هدفمند اتفاق افتاده یا در سایه تحولات اجتماعی و هنری، مجری‌های تلویزیونی هم تغییر کرده‌اند؟

ابتدا باید بدانیم جایگاه اجرا و اجراکننده برنامههای تلویزیونی که مجری است در یک برنامه و البته کلیت تلویزیون کجاست؟ به نظر مجری اصلیترین عنصر ارتباطی یک برنامه با مخاطب و در حقیقت ویترین برنامه مورد نظر است. این تعریف ساده طی دهههای گذشته مدام دستخوش تغییر شده و هر زمان که یکمجری از این تعریف اولیه فاصله میگیرد اصالت اجرا به خطر میافتد. این نکته را میتوان با یک مرور ساده در کارنامه بسیاری از مجریان تلویزیونی مشاهده کرد. هر جا یک مجری صادقانه و بدون تکلفهای رفتاری و زبانی با مخاطب ارتباط میگیرد ماندگار میشود و هر جا که خود را فراتر از سطح برنامه و مخاطب بهعنوان یک دانای کل تصور میکند اجرا دچار اشکال میشود. این نکته کلیدی حالا پس از چهار دهه به نظر به یک اصل غیرقابل تغییر در اجراهای تلویزیونی تبدیل شده و میتوان آن را سرمشق مهمی برای اجرا در مجموعه رادیو و تلویزیون دانست. تلویزیون در چهاردهه گذشته فراز و نشیبهای بسیاری را در اجرا و سپردن آن به آدمهای مختلف از سر گذرانده و به نظر دهه 90، دهه ثبات و رسیدن به مرزی مشخص در اجراهای تلویزیونی است. اجراهایی که قدمتی 40 ساله دارد و یکی از برندهای مهم تلویزیون در جذب مخاطب برای برنامههای مختلف است.

روزگار کت و شلواریهای متشخص!

دهه 60 ،تلویزیون دو کانال دارد و به همین دلیل برنامههای این دو شبکه به تناسب آن محدود است. در این دهه و با توجه به تغییر مهمیهمچون انقلاب اسلامی نسل جدیدی از مجریان تلویزیون با ضوابط جدید مشغول به کار میشوند و جای کسانی را میگیرند که یا نمیتوانند یا نمیخواهند با قوانین پس از انقلاب کار کنند. در این سالها عموم برنامهها و سریالهای تلویزیونی بهصورت هفتگی پخش میشود. اجراهای تلویزیونی در این سالها تشخص و شانیت خاصی دارد و مخاطب با طیفی از مجریان تلویزیونی روبهروست که کلامی از ضوابط رسمیو بیان ادبی آن دوره تخطی نمیکنند. جالب اینجاست جدای از برنامههای خبری و رسمی این شیوه اجرا حتی در برنامههای کودک و ورزشی هم به چشم میخورد. اتفاقی که به حال و هوا و اتمسفر آن سالها بهطور مستقیم مرتبط است. سالهای جنگ و موشکباران که تلویزیون مجبور است در کنار پخش برنامههایی که روحیه ایستادگی و مقاومت را ترویج میکند برنامههایی مفرح هم پخش کند. اما نکته جالب همان تفاوت نداشتن اجرا در این برنامههاست به گونهای که جلال مقامی و جمشید گرگین در برنامههایی مانند دیدنیها و سینمای کمدی همان گونه اند که مجریان دیگر در برنامههای که از نظر محتوایی با آنها متفاوتند.

تشخص، ویژگی بارز اجراهای دهه 60 است. مجریهایی با کت و شلوار و بیانی وزین و شمرده که هر کدام نماینده و معرف برنامه خود هستند. اینجا با طیفی از مجریان تلویزیونی روبه رو هستیم که در رشته خود متبحر هستند. زندهیادان منوچهر نوذری، کمال الحقسلامی، رضا معینی، حسین باغی، عبدالحسین اسکندری در کنار جلال مقامی و جمشید گرگین از مجریانی هستند که با برنامههایی مانند مسابقه هفته، نامها و نشانهها، مسابقه علمی و برنامههای دیگر به آنتن تلویزیون کلاس و اعتبار میدهند. در این سالها مسابقههای علمی و هوش جایگاه ویژهای در برنامههای تلویزیونی دارد و از این جهت مجریان این برنامهها هم در خاطرهها ماندهاند و تقریبا هیچکس را نمیتوان یافت که تکیهکلامهای منحصربهفرد مرحوم منوچهر نوذری در برنامه مسابقه هفته را بهخاطر نداشته باشد.

یکی دیگر از ویژگیهای مهم سالهای دهه 60 وجود یک مجری برای اعلام برنامه در دو کانال یک و دو تلویزیون است. شیوهای که آرام آرام در دهه 70 فراموش میشود. در این سالها یک مجری، برنامههای تلویزیون را طبق کنداکتور اعلام میکند. مجری در این سالها علاوه بر اعلام برنامه گاه گریزی هم به اتفاقات روز میزند و خواندن چند بیت شعر از روی کاغذ هم بسیار آشناست. مجریهای دو شبکه در این سالها از همان روشی استفاده میکنند که مرسوم است. این دسته از مجریان تلویزیونی که در حال حاضر قسمتی از نوستالژی چند نسل هستند به واسطه ادب و متانتشان در اجرا شناخته میشوند.

اتفاق ویژه دیگر این سالها حضور چهرههایی نوجوان و جوان همچون گیتی خامنه و الهه رضایی در برنامههای کودک هستند. برنامههایی که بیاغراق پرمخاطبترین برنامههای این دهه تلویزیون هستند. برنامههای کودک این دهه علاوه بر این دو مجری یک چهره دیگر دارد که گونه مسابقههای تلویزیونی را برای کودکان اجرا میکند. مجید قناد در این سالها کارش را آغاز میکند و نزدیک به سه دهه در برنامههای کودک تلویزیون حضور دارد و نکته جالب درباره او این است که با گذشت زمان و در اتفاقی بامزه همراه با افزایش سن و با توجه به تغییرات، اجرای او با شور بیشتر و استفاده از حرکت انجام میشود. این نکته اما درباره برخی مجریان دیگر جواب نمیدهد و آنها نمیتوانند از قالب دهه 60 خود خارج شوند.

صدای پای جوانها به گوش میرسد

دهه 70 ،دهه جوانگرایی تلویزیون است. کشور از مصائب سنگین جنگ تحمیلی و ناجوانمردانه رژیم بعث عراق تا حدود زیادی رهایی پیدا میکند و مردم نیاز به بازسازی روحی دارند. در این سالها به شکلی مشهود و از میانههای این دهه تلویزیون ساختار و شکل برنامههای خود را تغییر میدهد و با اضافه شدن شبکه سه، کنداکتور وسیعتری نسبت به دهه 60 در اختیار دارد. شبکه سه با تعریف شبکه جوان و ورزش مسلما به برنامههایی جوانانه نیاز دارد که همین نکته به ورود نسل جدیدی از مجریهای تلویزیونی منتهی میشود. اولین نشانههای این تغییر در مجریها و گزارشگران برنامههای ورزشی دیده میشود. در این سالها مجریان جوان وارد چرخه اجرا در تلویزیون میشوند و همین نکته باعث میشود دو شبکه دیگر هم به این رویکرد نگاه مثبتی داشته باشند. حالا دیگر دورهای است که مجری میتواند از قالب رسمی و چارچوبهای دهه گذشته خارج شود و مثلا مستقیم با مخاطب شوخی و گفتوگو کند.

در این سالها و بهواسطه این تغییرات زاویه دوربین، دکورها و زمان برنامههای مختلف هم تغییر میکند. دوربین حالا میتواند تمام قد یک مجری را نشان دهد و او در برنامه جنب و جوش و حرکت داشته باشد. نکته مهم در این سالها برنامههایی هستندکه آرام آرام و به تبع جریانات سیاسی و اجتماعی به بحثهای چالشی ورود میکنند و مثلا در برنامههای ورزشی و فوتبالی مجری میتواند با مهمان خود وارد بحث و جدل شود. چیزی که برای مخاطب تلویزیونی جدید و جذاب است. در این سالها در حوزه برنامههای کودک برنامهای مانند نیمرخ باعث ورود مجریان جوان زیادی به حوزه اجرا در تلویزیون میشود.

نکته جالب دهه 70 مجریانی هستند که از اجرا در تلویزیون آغاز میکنند و به دنیای بازیگری و حتی خوانندگی کشیده میشوند و این روند درست برعکس اتفاقی است که در دهه 90 میافتد. در این سالها مجریانی مانند شهاب حسینی، امیرحسین مدرس، حسین رفیعی و مانند اینها بعدها وارد دنیای بازیگری میشوند. عرصهای که حالا شهاب حسینی در آن یک ستاره تمام عیار است. در این سالها تلویزیون منبع تغذیه بسیاری از حوزههای فرهنگی کشور است.

دهه 70 با تمام دستاوردهایش دهه آزمون و خطا و رسیدن به یک ساختار مشخص در حوزه اجراست. آزمون و خطاهایی که بعدها باعث میشود اجرا در تلویزیون تابع قوانینی شود که البته برخی از آنها به نظر غیرکاربردی است.

قوانینی مانند ممنوعیت اجرای همزمان یک مجری رادیویی در تلویزیون یا انحصار اجرا در یک شبکه که به نظر باید در آنها تجدید نظر شود. آسیب مهم این دهه و دهه 80 شکل یکسان اجرای مجریان در برنامههایی با ساختارهای متفاوت است. اجراهای این دهه و سالهای دهه 80 منتهی به یک صمیمیت و راحتی در اجرا میشود که برخی اوقات تصنعی است و مخاطب آن را پس میزند. این نکته البته بسرعت مورد شناسایی قرار میگیرد و در سالهای پس از آن میتوان این تفکیک لحن در اجرا را مشاهده کرد.

روزگار ترکیبیها

دهه 90 ،دوره آغاز و درخشش برنامههای ترکیبی به شکل جدی است و در این میان تلویزیون از مجریانی استفاده میکند که شاگردان مکتب تلویزیون بوده و حالا انگار به خانه خود بازگشتهاند. برنامههایی مانند خندوانه، دورهمی، ماه عسل (آغاز این برنامه از میانه دهه 80 در شبکه سه اتفاق میافتد) و برنامههایی از این دست با تاسیس شبکه ای مانند نسیم بیشترین مخاطب را به خود اختصاص میدهند و در این میان شیوههای اجرای این برنامهها تفاوتهای اساسی با هم دارند. اجراهایی که رنگآمیزیهای متفاوتی دارد و تمام لحنها را شامل میشود و نتیجه این که در سالهای معاصر بسیاری از بازیگران سینما و تلویزیون علاقهمند به اجرا در تلویزیون هستند و این نکته ناشی از اهمیت تلویزیون و برنامههای آن در این دهه و اقبال فوقالعاده مخاطبان به برنامههایی است که در قالب جدید روی آنتن میروند.

دهه 90 دوران پست مدرنیسم اجرا در تلویزیون است بهگونهای که بسیاری از سنتهای فراموش شده مانند اعلام برنامههای یک شبکه توسط مجری در فواصل دو برنامه در شبکهای مانند تماشا مجدد احیا میشود و اجرایی از جنس دهه 60 باز طرفدارانی میان مخاطبان پیدا میکند. در این دهه سعی میشود هر آنچه تجربه و نکته مثبت در سه دهه گذشته وجود دارد به کار گرفته شود چرا که حفظ مخاطب برای مجموعه تلویزیون نکتهای کلیدی و حیاتی است و دغدغه بسیاری از برنامهسازان و سیاستگذاران کلان محسوب میشود.

در سالهای دهه 90 به نظر مهمترین اتفاق تفکیک شبکهها و ماموریت آنهاست و مجریهای تلویزیونی هم میتوانند با خلاقیتهای فردی و گروهی به شیوههای جدید اجرا فکر کنند و در این میان نباید نقش پیشرفتهای تکنولوژیک و استفاده از تجربیات دیگر کشورها را فراموش کرد.

این نکته که اجرا در همه جای جهان از شیوهها و روشهای استاندارد پیروی میکند و استفاده از این روشها نهتنها یک ایراد محسوب نمیشود بلکه برای یک مجری موفق و حرفهای در دنیای معاصر امتیاز و امکانی فوقالعاده است.

به عقیده نگارنده، مهمترین ویژگی یک مجری تلویزیونی برای ماندگاری و جذب مخاطب صرفا چهره و بیان خوب نیست. چیزی که میتواند یک مجری را در یک اجرای تلویزیونی به موفقیت برساند کاراکتر منحصربهفرد اوست. در تمام چهار دهه بودهاند مجریانی که از دو ویژگی یاد شده که به نظر بیشتر میتواند به کار تبلیغات و تیزرها بیاید، کمبهره بودهاند اما بهدلیل داشتن کاراکتر منحصربهفرد بسیار در کار خود موفق بودهاند.

نمونه عینی این نکته را میتوان در اجرای عادل فردوسیپور در برنامه نود یا نمونههایی در دهه 60 مشاهده کرد. جایی که مجری با تسلط به موضوع و براساس داشته و دانستههایش به اجرا میپردازد و در عین حال با هوشمندی این دانستهها را به نمایش نمیگذارد. یک مجری توانا و حرفهای در برنامههای گفتوگومحور دانش خود را با س

والهای درست به نمایش میگذارد اگر بهعنوان مثال مانند دکتر اسماعیل منصوری لاریجانی در برنامه معرفت با آن که خود پژوهشگری اندیشمند و صاحب دانش است در مقابل مهمان برنامه سکوت و سعی میکند با سوالهای درست مسیر برنامه را هدایت کند. تجربه ثابت کرده هر گاه مخاطب تصور کند مجری یک برنامه میخواهد خود به جای کارشناس بنشیند برنامه شکست خواهد خورد و در مقابل تواضع و فروتنی همواره اثربخش خواهد بود.

تلویزیون ایران نمونههای بسیاری از این مجریهای توانمند در مکتب خود پرورش داده که در تمام این سالها به جای ما
پرسیده اند و صدای مردم بودهاند. مجریانی که حالا نوستالژی دوست داشتنی چند نسل هستند و همه مردم ایران دوستشان دارند .

معجزه تاک شوها

دهه 80 دهه برنامههای تاک شو و سریالهای کمدی در تلویزیون است. در این سالها و با توجه به فضای شکل گرفته برای برنامهها موسوم به تاکشو، مجریانی وارد تلویزیون میشوند که میتوانند موضوعات چالشی را هدایت کنند. این گونه از برنامههای تلویزیونی علاوه بر حمایت مدیریتهای بالادستی نیاز به مجریانی دارد که بتوانند در طول یک اجرا، برنامه و مهمانها را مدیریت کنند. برنامههایی که مخاطبان بسیاری دارد مثل گفتوگوی ویژه خبری یا مثلث شیشهای. در این سالها و با توجه به گذشت سه دهه از پیروزی انقلاب اسلامی و دو دهه پس از پایان جنگ، مطالبات مردمی در اوج خود قرار دارد و به همین دلیل این گونه برنامهها میتوانند صدای مردم باشند. برنامههای گفتوگو محور با محوریت موضوعات اینچنینی البته در این سالها روزهای سختی را طی میکنند و با توجه به نبود تجربه قبلی، بسیاری از مسئولان به آن واکنشهای منفی دارند اما هر چه هست این برنامهها راهی باز میکنند که در ادامه نقشه راه بسیاری از شبکهها و گروههای برنامهساز میشود.

بهرنگ ملک محمدی