مرورگر شما برای نمایش این سایت قدیمی است. برای مشاهده سایت از سایر مرورگرها استفاده نمایید یا جهت بروزرسانی کلیک کنید.

همچنین میتوانید PDF نشریه را از لینک زیر دریافت نمایید.

شماره خبر: 3394003704488480160
معمای پلیسی

مرگ مشکوک بازیگر تئاتر

ساعت 12 ظهر یکی از روزهای گرم تیر ماه بود که خبر مرگ مشکوک یک جوان 26ساله به نام هادی در یک تئاتر قدیمی در مرکز شهر به سروان رضوانی اطلاع داده شد.

در آن ظهر گرم تابستانی، خیابانها خلوت بود و از ترافیک همیشگی خبری نبود. سروان رضوانی خیلی زود در محل حاضر و تحقیقات خود را آغاز کرد.

در یکی از اتاقهای رختکن تئاتر، جسد نحیف و لاغر هادی با یک شلوارجین، پیراهن آستین کوتاه آبی راه راه و کفش کتانی سفید وسط اتاق افتاده بود. در کنار دست راست او یک سرنگ خالی خون آلود جلب نظرمی کرد و روی مچ او نیز آثار تزریق و لخته خون دیده میشد. شواهد اولیه حکایت از آن داشت که هادی با تزریق آمپول هوا به زندگی خود پایان داده و در واقع خودکشی کرده است. در داخل اتاق وسایل گریم، لباسهای متنوع رنگی و چند ته سیگار جلب نظر میکرد، اما اثری از به هم ریختگی ناشی ازدرگیری دیده نمیشد.

سروان رضوانی پس از بررسی دقیق جسد هادی وبازرسی از زوایای اتاق به گفتوگو با ستوان خلیلی، افسر تجسس کلانتری پرداخت.

وی درخصوص چگونگی ماجرا به سروان گفت: ساعت حدود 11صبح از طریق مرکز فوریتهای پلیسی در جریان این حادثه قرارگرفتیم و بلافاصله پس از تائید خبر توسط گشت پلیس، در محل حاضر و تحقیقات را آغاز کردیم.

جسد مرد جوان در اتاق گریم بود و نادر متصدی تئاتر، جمال سرایدار و حامد دوست هادی
بهت زده در محل حضور داشتند. به نظر میرسید هادی در داخل اتاق با تزریق آمپول هوا به زندگی خود پایان داده و خودکشی کرده است. با کمک ماموران محل حادثه را تحت کنترل و تحقیقات اولیه را آغاز کردیم.

هادی، حامد و سه نفر از دوستانشان ساعت 8 و 30 دقیقه صبح و براساس برنامه قبلی برای تمرین وارد سالن تئاترشده و تا ساعت
10 و 30 دقیقه آنجا حاضر و سپس به ترتیب محل را ترک میکنند و فقط هادی و حامد میمانند. در این میان حامد منتظر آمدن هادی میشود و وقتی این انتظار طولانی میشود سراغ او می رود و آنجا با جسد وی مواجهه می شود و با داد و فریاد سرایدار تئاتر را مطلع می کنند و سپس موضوع را با پلیس در میان میگذارد.

از قرار معلوم والبته بنا به اظهارات حامد، هادی معتاد بوده است. سروان رضوانی پس از شنیدن گزارش افسر تجسس کلانتری سراغ حامد که در گوشهای نشسته و زانوی غم بغل گرفته بود رفت و به بازجویی از وی پرداخت.

حامد که از فشارعصبی رنج میبرد و بشدت مضطرب و نگران بود به سروان رضوانی گفت: بعد از اینکه تمرین تمام شد بچهها رفتند و من و هادی آخرین نفراتی بودیم که سالن تمرین را ترک کردیم. هادی امروز اصلا حال خوبی نداشت بخصوص وقتی در تمرین نتوانست نقش خود را خوب ایفا کند و مورد اعتراض بچهها قرار گرفت. متاسفانه اعتیاد او را شدیدا بیحوصله و کلافه کرده بود. خلاصه بعد از تمرین دقایقی در اتاق رختکن مات و مبهوت نشست، سعی کردم دلداریش بدهم، اما نتیجه نداشت. عصبی و بی حوصله بود. وقتی لباس هایم را عوض کردم موقع خروج به او گفتم مقابل در منتظرم زود بیا. سرش راتکان داد و چیزی نگفت. هرچه منتظر شدم خبری از او نشد به ناچار سراغش رفتم و وقتی در اتاق رختکن را باز کردم دیدم بیجان وسط اتاق افتاده سراسیمه بیرون آمدم و سرایدار سالن تئاتر را خبر کردم، بعدهم ماجرا را به پلیس اطلاع دادیم.

وی در ادامه افزود: من سالهاست با هادی دوست هستم. او بسیار پسر ساده و خوش قلبی بود و درعین حال دست و دلباز. هادی با مادرش زندگی میکرد. وضع مالیاش هم خیلی خوب بود، اما اعتیاد امانش را بریده بود. البته من هم گاهی با اوهمراه میشدم ولی هرگز مثل هادی معتاد نشدم. الان هم واقعا از این حادثه بشدت شوکه شدهام. سروان رضوانی پس از این که چند سوال از وی کرد سراغ جمال سرایدار سالن تئاتر رفت وتحقیقات را از وی پی گرفت. جمال بعد از یک نفس عمیق گفت: داخل اتاقک نگهبانی بودم که بچهها یکییکی سالن را ترک کردند. آخرین نفر حامد بود که یک ربع بعد از رفتن دوستانش از رختکن خارج و شروع به قدم زدن و سیگار کشیدن کرد. پرسیدم شما نمیروید، جواب داد منتظردوستم هستم. بعد از سه چهار دقیقه بهطرف رختکن رفت وبعد سراسیمه برگشت و گفت کمک کن دوستم خودکشی کرده. اولش فکرکردم شوخی میکند اما وقتی وضع وحشتزده او را دیدم بهدنبالش راه افتادم و وقتی وارد رختکن شدیم باجسدش روبهرو شدیم. هادی پسرخوب و مهربانی بود و نسبت به من هم خیلی لطف داشت. امروز هم موقع تمرین در سالن او را دیدم لباس عجیبی پوشیده وصورتش را طوری گریم کرده بود که شبیه پیرمردها شده بود. واقعا دلم براش سوخت، خدایش بیامرزد.

سروان رضوانی پس ازدقایقی بازجویی از وی، سوالاتی هم از متصدی تئاتر که در زمان وقوع حادثه بیرون از محوطه بود کرد و آنگاه پس ازمکثی طولانی روبه افسر تجسس کلانتر گفت؛ هادی خودکشی نکرده بلکه به قتل رسیده و قاتل هم کسی جز حامد دوست مقتول نیست!

حمید موفق