مرورگر شما برای نمایش این سایت قدیمی است. برای مشاهده سایت از سایر مرورگرها استفاده نمایید یا جهت بروزرسانی کلیک کنید.

همچنین میتوانید PDF نشریه را از لینک زیر دریافت نمایید.

شماره خبر: 3394002993541041836

قتل مرموز مهندس پرواز - قسمت پایانی

آنچه گذشت:در شماره‌های قبل خواندید جسد جوزف در خودرویش حوالی فرودگاه پیدا شد. جوزف به قتل رسیده و پلیس در خودروی او موادمخدر پیدا کرده بود. مقتول از همسرش جدا شده و آخرین بار به دیدن دخترش رفته بود. تحقیقات از پدر و مادر او بی‌نتیجه ماند و کمیسر جان سیریو سراغ همسر سابق جوزف و دخترش رفت تا شاید سرنخ این معما را به دست بیاورد. در جریان تحقیقات از همسر و دختر جوزف، ردپای یکی از دوستان او به نام جورج در ماجرا کشف شد. جوزف و جورج، قبل از قتل با هم دیداری داشتند که دختر مقتول شاهد این ملاقات بود.

در ادامه تحقیقات ردپای جورج که مجرمی سابقهدار بود در این جنایت به دست آمد. شواهد نیز نشان میداد او با همسر مقتول ارتباط پنهانی دارد.

و حالا ادامه داستان

کارآگاهان بلافاصله جورج را- که تحت نظر بود و متوجه فعالیت او در خرید و فروش مواد شده بودند - دستگیر کردند و تحت بازجویی قرار دادند.

جورج در کمال خونسردی به پرسشهای کارآگاهان پاسخ داد و منکر هرگونه ارتباطی با مقتول شد و فقط ادعا کرد از مدتها قبل با نانسی دوست است وهیچ ارتباطی با وی ندارد، اما هر چه بازجویی جلوتر میرفت و کارآگاهان مدارک و اسناد را پیش روی جورج قرار میدادند او عصبیتر میشد و خونسردی‌‌اش را از دست میداد. تا اینکه بالاخره در چهارمین ساعت بازجویی و وقتی مقابل دلایل کارآگاهان حرفی برای گفتن نداشت لب به اعتراف گشود و پرده از راز قتل جوزف به کمک نانسی برداشت.

جورج در بخشی ازاعترافات خود گفت: مدتی بود جوزف در جریان رابطه من و نانسی قرارگرفته بود و از طرفی میدانست من در کار خرید و فروش مواد هستم و در این میان نانسی هم با من همراه است و به عنوان ساقی مواد را بین مشتریان تقسیم میکند. او حتی یک نفر را به عنوان خریدار مواد اجیر کرده و مچ نانسی را گرفته بود و قصد داشت با شکایت، سرپرستی الیا را به عهده بگیرد.

جوزف دائم به همین بهانه نانسی را تهدید میکرد. اولش تصمیم گرفتیم ازطریق مذاکره موضوع را فیصله بدهیم و جوزف را قانع کنیم دست از سرنانسی و الیا بردارد،اما جوزف قبول نکرد وآن موقع بود که نقشه حذف او را کشیدیم.

جورج ادامه داد: آن شب کادیلاک دوستم را قرض گرفتم و با نانسی به فرودگاه رفتیم و منتظر شدم تا محل کارش را ترک کند ، سپس او را تعقیب کردیم تا اینکه در اتوبان در جایی خلوت خودرویش را متوقف کردیم. وقتی نزدش رفتم، از من پرسید چه میخواهی؟

به او گفتم برای آخرین بار میخواهم آنچه را راجع به من میدانی فراموش کنی ودست از سر نانسی والیا برداری. با تمسخر گفت، کارتان تمام است. هم دخترم را میگیرم هم هر دوی شما را میفرستم گوشه زندان.

حرف زدن با او بینتیجه بود، سلاح را کشیدم و با شلیک دو گلوله کارش را تمام کردم. بعد هم برای اینکه رد گم کنم مقداری مواد و یک سلاح کمری در داشبورد ماشینش گذاشتم و از آنجا دور شدم.

نانسی نیز که بازداشت شده بودبه همدستی درقتل جوزف اعتراف کرد وگفت: قرار نبود جورج او را بکشد. نقشه ما این بود او را بترساند،اما جورج که ظاهرا نتوانسته بود جوزف را برای سکوت قانع کند او را به قتل رساند و بعد هم به من گفت از شرش راحت شدیم. هم الیا را به دست آوردی وهم ثروت جوزف را که پس از مرگش به دخترش میرسد .

با اعترافات جورج ونانسی پرونده قتل مهندس جوان بسته و همراه متهمان برای حکم قضایی به دادگاه ارسال شد.

حمید موفق