مرورگر شما برای نمایش این سایت قدیمی است. برای مشاهده سایت از سایر مرورگرها استفاده نمایید یا جهت بروزرسانی کلیک کنید.

همچنین میتوانید PDF نشریه را از لینک زیر دریافت نمایید.

شماره خبر: 3363406820910996761

بچه‌ها مفتخریم!

یادش به‌خیر، یادش به‌خیر این‌که همه زندگی ما شده گفتن «یادش به‌خیر». یادش به‌خیر روزهایی که روزنامه‌چی‌های این مملکت برای سالم‌سازی محیط فوتبال احساس مسئولیت می‌کردند. و یادش به‌خیر مجله «سپیدسیاه» شماره 924 متعلق به تیرماه 1350 که برای خوانندگانش مسابقه شعار پاک گذاشته بود تا برای بهترین شعارهای فوتبالی جایزه‌ای تعلق دهد.

یادش بهخیر آنروزها که دهنها آبکشیده بود و آدمها برای واژهها حرمت قائل بودند. مثل امروز نبود که یکهو «میلیشیای اینترنتی» ایران به خاطر یک نقل و انتقالات مثلا در حد امید ابراهیمی به لیگ کشور همسایه، ناگهان چشمانش را ببندد و دهانش را باز کند (در حالی که باید چشمانش را باز کند و دهانش را ببندد) و هرچه واژه متعفن است بریزد روی دایره و حواله کند به سمت توپچی زحمتکشی که طبق قوانین پروفشونالیسم، یا به هر دلیلی که عشقش کشیده تصمیم گرفته تیم عوض کند. همین میلیشیای خستهجانِ بیچاک و دهانی که برای ستارهای نورس در حد سردار آزمون از ارسال قبیحترین واژهها به میدان مغناطیسی او کم نمیگذارد. اما روزیروزگاری در فوتبال این مملکت دهانها «آبکشیده» بود و وظیفه رسانه ورزشی این بود که در فانتزیترین بخش خود برای انتخاب شعارهای انسانی و سالم در فوتبال، صفحاتی اختصاص دهد و حتی در قالب مسابقه ادبی، همذاتپنداری تماشاگران را به چالش بکشد. شعارهای منتخب سکونشینان که طالب باشند فضای فوتبالفارسی و امجدیه را به کارواش ببرند! آن روزها در پایان مسابقه انتخاب بهترین شعارهای پاستوریزه فوتبالی در مجله سپیدسیاه، سه جور شعار منتخب، برگزیده شد که هنوز لذت سادگیاش بر جان آدم مینشیند:

- شعار تماشاگران برای وقتی که توپ به دروازه حریف وارد شده است: «بچهها مفتخریم. بچهها مفتخریم. دستتون درد نکنه. پایتون درد نکنه. آفرین بر همگی، آفرین بر همگی.»

- شعار تماشاگران برای وقتی که قهرمانان گلی زده و دیگر فعالیتی نشان ـ نمیدهند: «بچهها غّره نشید. بدوین خسته نشید. بچهها وقت طلاست. بدوید حمله کنید...»

- شعار پیشنهادی تماشاگران برای زمانی که قهرمانان، گل خورده و دلسرد شدهاند: «باخت مردان، هنر است. ابتدای ظفر است. چشم مردم به شماست. گل زدن شیوه ماست...»

آنروزها در جامعهای اهل مدارا و انصاف، انتظار از تماشاچیها و شیپورچیهایشان ـ از ممدبوقی و فتحا... کشکبادمجون تا سهرابسبیل و حسینشلغم ـ نیز همین بود که اهل انصاف و مدارا باشند. اما این تودههای مجهولالهویه که امروزه در سکوهای استادیومها و شبکههای هواداری فوتبال پخش و پلا شدهاند و ورزشگاهها را در پلکزدنی به توالتعمومی تبدیل میکنند انگاری از بنمایه واژگانی چون «انصاف و مدارا» بویی نبردهاند. اگر روزگاری امجدیه به دست شاعر و موسیقیدان و کارگردان سینما و طیفی از کارگران و کارمندان اهل صبر و وجدان، پر میشد که تمام دلخوشیشان این بود که گلبرگهای گل سرخ بر سر بازیکنان محبوبشان در هنگام ورود به میدان بریزند دردشان این بود که مانیفست فوتبال منصفانه را لکهدار نکنند. حتی شعار بوقچی پاکباختهای چون محمد بوقی در تلطیف افکار و عواطف عمومی حاضر در استادیومها، نهایتش این بود که هنگام عقب افتادن تیم پرسپولیس از حریف، روی سکوها شعار میداد «به جون هر چی مرده، زلزله برمیگرده» و با این شگرد بازیکنهای تیمش را یکپارچه به سوی دروازه تیم مقابل حمله ور میکرد. برای همین بود که اعتبار او به جایی میرسید که حتی آدم دیرپسندی چون علیسلطون بین دونیمه در رختکنی، با حالتی پرخاشگر خطاب به بچههای تیمش فریاد میزد که »اگه از بازی خودتون شرم نمیکنید، لااقل از شعار ممدبوقی خجالت بکشید» و در پایان بازی که بچهها از جانشان مایه میگذاشتند علیآقا خطاب به بوقچی مهربان گیلانی میگفت «ممدجون این برد رو از کرم خودت داریم ما». تماشاگران اهل انصاف و مدارا، نهایت دلخوشیشان در شهرآوردها، این بود که خطاب به حمید شیری پاطلایی فریاد بزنند «حمید، عرب رو برقصون.... ». یا نهایتش با شعار: «داغش به دل عکاسها مونده!» سر به سر عکاسهایی بگذارند که پشت دروازه تیم خودشان نشستهاند تا صحنههای گل را شکار کنند. آنها میدانستند که فوتبال را نباید از لذتهای انسانی تهی کرد. آن روزها حتی چند هوادار آواره تیم بیهواداری چون عقاب تهران روی پلاکاردی در ستایش تیم خود متن ادبی مینوشتند و آن را روی فنسهای امجدیه میچسباندند: «ای تو که به روز تیره من میخندی کمی فکر کن... آیا در گذشته روزگاری چو من نداشتی؟» آنها میدانستند که فوتبال نباید لطافت و رمانس خود را از دست بدهد. برای همین هم بود که از نگاه جامعهشناسان ورزشی، ساختن تماشاگر خوب، از تولید مربی خوب، بازیکن خوب، داور خوب و مدیر خوب، سختتر، طاقتفرساتر و زمانبرتر بود. هنوز از ته گلوی سکونشینان امجدیه این شعار جانگداز بیرون میآمد که «بچهها مفتخریم. بچهها مفتخریم.»

ابراهیم افشار

روزنامه‌نگار