مرورگر شما برای نمایش این سایت قدیمی است. برای مشاهده سایت از سایر مرورگرها استفاده نمایید یا جهت بروزرسانی کلیک کنید.

همچنین میتوانید PDF نشریه را از لینک زیر دریافت نمایید.

شماره خبر: 3362041120755462322
آشنایی با آخرین نسل کشی تاریخ

لبخندهای انتقام

لبخند من، انتقام من است نوشته جوا آودیچ ، «کارت پستال‌هایی از گور» نوشته امیر سولیاگیچ و «خداحافظ سارایوو» نوشته آتکا رید از نشر کتابستان، سه کتاب از پنج کتابی است که امسال در مورد بوسنی منتشر شده است.

کتابهایی که شاید گام بزرگی برای آشنایی مردم ایران با جنگ بوسنی برداشته باشند. مترجم دو کتاب لبخند من، انتقام من است و کارت پستالهایی از گور، میثم میرهادی است و در این هفته که همزمان با سالگرد نسلکشی سربرنیتساست سراغ این سه کتاب و میثم میرهادی رفتیم تا در مورد بوسنی و این واقعه عجیب و تلخ اطلاعات بیشتری را کسب کنیم.

روایت دختر 9 ساله از جنگ

23 سال قبل در همین روزهای گرم تابستانی بیش از 8000 بوسنیایی که در شهر مسلماننشین سربرنیتسا و نواحی اطراف آن زندگی میکردند، در کمتر از 72 ساعت به دست نیروهای شبه نظامی صرب قتل عام شدند.

سربرنیتسا در زمان وقوع قتل عام تحت کنترل و حمایت نیروهای حافظ صلح سازمان ملل قرار داشت و بهعنوان منطقه امن معرفی شده بود و کسی هم حق حمل اسلحه در آن را نداشت اما با همه این احوال نیروهای صرب در روز 11جولای 1995 بدون مزاحمت نیروهای حافظ صلح و... وارد شهر میشوند و فقط ظرف چند ساعت مردان را از زنان جدا و پس از قتل عام و اعدامهای دسته جمعی آنها را در گورهای دسته جمعی دفن میکنند. همه این ماجرا که بیشتر شبیه فیلمهای تلخ است همهاش در یک روز رخ داده و میشود گفت که هولوکاست واقعی همین نسل کشی است که در کمتر از 25 سال خیلیها فراموشش کردهاند و خیلیهای دیگر ترجیح میدهند در موردش حرف نزنند. البته در سمت دیگر ماجرا هم این واقعه به شکلی است که شنیدن از حقایت این نسلکشی و قتلعام مردم سربرنیتسا آن قدر دردناک، فجیع و وحشتناک است که خارج از توان هرکسی است. هنر جِوا در لبخند من، انتقام من است آن است که روایت دخترانه خود از فاجعه سربرنیتسا را به نحوی ارائه میدهد که خواننده ضمن درک این مقطع خاص از رویدادهای غم انگیز جنگ بوسنی، بتواند خواندن کتاب را به انتها برساند!

جوا آودیچ متولد 26 آگوست 1986 در زلنی یادار نزدیک سربرنیتساست. او در زمان قتل عام مردم بوسنی فقط 9 سال داشته و همراه خانواده خود مجبور به مهاجرت به شهر توزلا میشود که در آن زمان تحت کنترل نیروهای مسلمان بود. او اعتقاد دارد برای همه کسانی که از مهلکه سربرنیتسا جان سالم به در برده است، تحمل سالهای صلح به مراتب سختتر از روزهای جنگ است، چرا که آنها به آوارگانی در وطن خود تبدیل شده بودند. پس از سالهای جنگ جوا آودیچ تحصیلات خود را در رشته علومسیاسی گرایش روزنامه نگاری در دانشگاه سارایوو به اتمام رساند و پس از فارغالتحصیلی بهعنوان خبرنگار در روزنامه پرتیراژ دنونی آواز در بوسنی و هرزگوین مشغول بهکار میشود. با اینکه شغل و شرایط اجتماعی او در وضعیت فعلی بوسنی خوب بهنظر میرسید او باز هم به سراغ گذشته و خاطرات زمان جنگش میرود چرا که تأثیرات جنگ و نوع نگاه به مردم سربرنیتسا هنوز او را رها نکرده است. همین مسأله باعث شد او به نگارش کتاب لبخند من انتقام من است روی بیاورد تا راوی تمامی سختیها و مشقاتی باشد که تمام بازماندگان فاجعه سربرنیتسا به صورت روزانه پس از پایان جنگ با آنها روبهرو بودهاند.

کارت پستالهایی از گور

امیر سولیاگیچ اکنون استاد علوم سیاسی در سارایووست، اما کتابش ارتباطی با شرایط فعلیاش ندارد. او یکی از شاهدان زنده محاصره بوسنی است و توانسته همه مشاهداتش را در قالب یک گزارش بلند از محاصره بوسنی بنویسد و به عنوان همین کتاب منتشر کند. البته کتاب او فارغ از مستندنگاری این وقایع، ارزش ادبی شاخصی هم دارد و سولیاگیچ توانسته مشاهداتش را به زیبایی روایت کند. او در این کتاب، روایتهایی را در مورد زندگی در محاصره آورده که خشمگین شده اما این خشمگینی به خاطر شرایطش است. شرایطی که او در آن قرار دارد محاصرهای است که بقایش را به خطر انداخته است. درواقع، سولیاگیچ با مهارت خاص خودش گزارش مشاهداتش را به شکل رمانی به رشته تحریر درآورده است و در کنارش، جزئیات زیادی در مورد زندگی تحت محاصره و واقعیتهای آن دوران نقل کرده است. سولیاگیچ که هنگام محاصره 17 سال داشت درباره زندگیاش میگوید:« من زندهام زیرا ژنرال ملادیچ (فرمانده صربهای بوسنی) در همان روز احساس خدایی میکرد. او قدرت مطلق برای تصمیمگیری در مورد زندگی و مرگ داشت. من عادت کرده بودم ماهها خوابش را ببینم و خودم را برای مواجهه با او آماده کنم... زمانی که میخواستم به خودم توضیح دهم چرا او مرا مستثنا کرده، احساس میکردم دیوانه شده ام، من هم میبایست برای او به اندازه دوستانم که توسط او اعدام و قتل عام شدند، ناچیز مینمودم. اما هرگز پاسخی پیدا نکردم. از بهار 1992 تا ژوئیه 1995، سربرنیتسا و مناطق اطراف آن توسط سربازان ژنرال ملادیچ محاصره شدند. این یک محاصره بیرحمانه بود و البته پایان آن بیرحمانهتر. در واقع، دادگاه رسیدگی به جنایات جنگی سازمان ملل متحد در لاهه آن را نسلکشی نامیده است.»

یوسف هاشمی

خبرنگار