مرورگر شما برای نمایش این سایت قدیمی است. برای مشاهده سایت از سایر مرورگرها استفاده نمایید یا جهت بروزرسانی کلیک کنید.

همچنین میتوانید PDF نشریه را از لینک زیر دریافت نمایید.

شماره خبر: 3362039017540320925
خرده روایت‌های اختصاصی چمدان از پیاده‌روی «مارش میرا»

پیاده‌روی در جاده مرگ

مراسم پیاده‌روی صلح (مارش میرا) هرساله به منظور بزرگداشت شهدای نسل‌کشی سربرنیتسا (در جریان جنگ دهه 1990 میلادی در منطقه بالکان) در کشور بوسنی و هرزگوین برگزار می‌شود

. در حال حاضر هم در سالگرد این پیادهروی قرار داریم و مانند سال قبل گروهی از ایرانیان برای شرکت در این گردهمایی مهم راهی بوسنی شدند. یکی از افرادی هم که در این پیادهروی حضور دارد سعید صدراییان، نویسنده کتاب توسعه در غرب آسیا و مدیر فرهنگسرای ابن سیناست. از آقای صدراییان درخواست کردیم که خردهروایتهایی از دو روز اول حضورشان در پیادهروی مارش میرا را برایمان تعریف کنند.

ورود به بوسنی

در همان لحظهای که وارد فرودگاه سارایووی بوسنی شدیم، مورد استقبال جمع قابل توجهی از مسلمانان بوسنی که اکثرشان هم غیرایرانی هستند، قرار گرفتم. این استقبال گرم که همراه با حضور مسئولان سفارت و کالج ایران و بوسنی بود باعث شد که حس غریبی نکنیم. بعد از آن با آقای حیدری که سفیر ایران در بوسنی هستند جلسهای داشتیم و ایشان نکاتی را درباره بوسنی به ما گفتند. یکی از نکات قابل توجهی که در مورد بالکان وجود دارد این است که این منطقه به خاطر شرایطی که دارد بیشترین جنگها در آن رخ داده و اکثر جنگها شکل و فرم خشنی داشتهاند. گروههای مختلف این منطقه هر وقت که صاحب قدرت میشدند برای انتقام جنگهای قبلی سراغ سایر گروهها میرفتند و جنگ جدیدی را راه میانداختند.

هدف کشتن بود

جنگ مسلمانان بوسنی، صربها و کرواتها جنگ وحشیانهای بود. جنگی که با مظلومیت تمامعیار مسلمانان همراه شد و هر وقت که به دشمنانشان اعتماد کردند، نابود شدند. هدف این جنگ برای صربها و کرواتها پیروزی در جنگ نبود، کشتن مسلمانها بود. فقط یکی از حرکات وحشیانهای که صربها مرتکب میشوند، ماجرای کارخانه باتریسازی سارایوو است. صربها زنها و بچههای مسلمان را در سولهای که متعلق به کارخانه باتریسازی سارایوو بوده است جمع میکنند و به آنها اطمینان میدهند که کاریشان ندارند، اما مساله به همین جا ختم نمیشود.

بعد از مدتی آنها را در همان سوله محبوس میکنند و از پنجرههای سوله نارنجکها را به داخل سوله میاندازند. بعد از آن هم پیکرهای شهدا را جمع میکنند و در مکانهای مختلف در قالب گورهای دستهجمعی دفن میکنند.

بزرگترین آزمایشگاه DNA جهان

تقریبا میشود گفت یکی از اقوام نزدیک همه مسلمانهای بوسنی شهید شده است. اینجا اگر خانمی محجبه و سن بالا را ببینید حتما برادر، پدر یا یکی از اقوام نزدیک دیگرش در قتل عام شهید شده است. اگر مردان و دختران سی و چند ساله مسلمان را ببینید احتمالا جزو بچههایی هستند که توانستند از نسلکشی جان سالم ببرند. وقتی از پسرها و دخترهای کم سن و سال حرف میزنم منظورم سن 18-17سال نیست.

صربها همه بچههای بالای 11 سال را به قتل میرساندند.

دیروز در رستورانی ناهار خوردیم که صاحبش مسلمان بود و در وقت نسلکشی 13 سال داشت و براساس قاعده صربها برای به قتل رساندن کودکان 11 سال به بالا باید شهید میشده اما دو مرتبه به بخش خانمها فرار میکند و درنهایت میتواند از مهلکه جان سالم به در ببرد. نسلکشی برای 23 سال قبل است و افرادی مانند صاحب همان رستوران به قتل رسیدن اعضای خانواده و دوستان خودشان را دیدهاند.

مسیر پیادهروی

این راهپیمایی حدود 30 کیلومتر است و نفر اول با پرچم سفیدی حرکت میکند و هیچکس هم از او جلو نمیزند. بعد از پرچمدار، بازماندگان نسلکشی سربرنیتسا و پس از آنها فرزندان و نوادگان شهدا حرکت میکنند. گروه آخر هم افراد عادی هستند که برای پاسداشت شهدا در «جاده مرگ» قدم میگذارند.

کل مسیر برخلاف پیادهروی کربلا هیچ آسفالتی ندارد و جاده از سنگ و خاک تشکیل شده است. هوای اینجا هم از آنجا که بارانی است و در تمامی وقتهای سال باران میآید، زمین را گلآلود میکند و همین باعث میشود که پیادهروی در جاده مرگ بسیار خستهکنندهتر از حالت قبل شود. نکته دیگر جالب جاده مرگ، تنوع آبوهوایی این مسیر است. بعضی از روزها هوا به حد آزاردهندهای گرم است و بعضی از روزهای دیگر هوا به قدری خنک میشود که نیاز به لباسهای گرم مانند پلیور و... احساس میشود.