مرورگر شما برای نمایش این سایت قدیمی است. برای مشاهده سایت از سایر مرورگرها استفاده نمایید یا جهت بروزرسانی کلیک کنید.

همچنین میتوانید PDF نشریه را از لینک زیر دریافت نمایید.

شماره خبر: 3361498616420803627
کودکان، قربانیان خبرساز جنایت‌های بهار 97

داستانی که تکرار می‌شود...

سال 97 با قتل دختر‌بچه شش ساله در مشهد آغاز شد تا سریال قتل کودکان همچنان ادامه داشته باشد.

ندا، قربانی نیتشیطانی مرد همسایه شد و بعد از او محمدحسین، سلاله، امیرعلی و عاطفه ناپدید شدند و پیکر بیجانشان پیدا شد. با توجه به حساسیت این پروندهها، پلیس تحقیقات گستردهای را آغاز کرد و عاملان این جنایتها دستگیر شدند و در انتظار مجازات هستند.

این هفته با مرور این پروندهها به بررسی دلایل وقوع این جنایت و وضعیت شخصیتی و روانی قاتلان کودک پرداخته ایم.

جنایت شوم مرد میوهفروش

ندا، دختر شش ساله افغان است که نهم فروردین امسال زنبیل به دست از خانهشان در یکی از محلههای مشهد بیرون رفت تا از نانوایی نان بخرد، اما دیگر بازنگشت. خانوادهاش دل نگران او شدند و جستوجو را آغاز کردند. حتی از نانوایی خبر او را گرفتند که معلوم شد او نان گرفته و رفته است. با شکایت خانوادهاش پای پلیس به میان آمد. این در حالی بود که پلیس جسد ندا را درحالی که داخل گونی بود و در محلهای خلوت رها شده بود، کشف کرد. ماموران به تحقیقات ادامه دادند و سرانجام معلوم شد میوهفروش همسایه آخرین نفری بوده که ندا را دیده است. این مرد به عنوان مظنون بازداشت شد و در تحقیقات به آزار و اذیت و قتل او اعتراف کرد. متهم به افسر تحقیق گفت: تا پنجم بیشتر درس نخواندم. خیاطی آموختم و بعد از سربازی هم خیاط بودم. کمکم معتاد شدم. چند بار ترک کردم، اما دوباره شروع کردم. سه سال با همسر اولم زندگی کردم و بعد که فهمید معتاد شدم طلاق گرفت و رفت. دو روز بعد از جدایی با زن دیگری که طلاق گرفته بود آشنا شدم و ازدواج کردم. او یک فرزند داشت. بعد از ازدواجمان صاحب سه فرزند شدیم. بعد در حیاط خانهام میوهفروشی راه انداختم. ندا چند خانه جلوتر از خانهمان زندگی میکرد. او را تنها دیدم، وسوسه شدم و وی را به بهانه غذا خوردن به خانهمان بردم و بعد از آزار و اذیت او را کشتم. جسدش را در گونی انداختم و در محله دیگری رها کردم. بعد هم زنبیل، نان و کفشهایش را در پشت بام مخفی کردم.

سفر بیبازگشت به مدرسه

اوایل اردیبهشت امسال محمدحسین ده ساله از خانهشان در محله قوچانی مشهد خارج شد تا به مدرسه برود. راننده سرویس، کاری برایش پیش آمد و نتوانست وی را به مدرسه برساند. مادر با آژانس تماس گرفت و درخواست خودرو کرد. دقایقی بعد خودروی پرایدی مقابل در خانه توقف کرد. محمدحسین به گمان اینکه آژانس است سوار شد و به سمت مدرسه حرکت کرد. دقایقی بعد از رفتن آنها راننده دیگری آمد و گفت از آژانس است. همانجا بود که مادر فهمید راننده قبلی کودکربا بوده است. سراسیمه به کلانتری محله رفت و کمک خواست. در جریان تحقیقات پلیسی جسد دانشآموز گمشده در منطقه طرقبه شاندیز کشف شد. در این مرحله ردپای راننده فراری پیدا شد و او که مرد 27 سالهای بود 33 ساعت بعد از جنایت بازداشت شد. متهم لیسانس حقوق داشت و با خودروی پدرش مسافر جابهجا میکرد. او در همان بازجوییهای اولیه به قتل اعتراف کرد و مدعی بود به خاطر درگیری بر سر کرایه، پسربچه را به قتل رسانده است: پسر دانشآموز را به عنوان مسافر سوار کردم و بعد وسوسه شیطانی به سراغم آمد. سپس او را به جاده شهرک صنعتی بردم و لباسهایش را بیرون آوردم. دست و پاهایش را بستم و او را داخل صندوق عقب انداختم. التماس میکرد ولی خودش مقصر بود، چون به من فحش داد. با سنگ به سرش و بعد شش ضربه چاقو به بدن او زدم. لباس و کیف پسربچه و جسدش را در دو محله مختلف انداختم.

دختر خردسال، قربانی کینهتوزی شد

ششم اردیبهشت امسال سلاله پنج ساله برای بازی از خانهشان در یکی از روستاهای آققلای استان گلستان بیرون رفت و ناپدید شد. در جریان تحقیقات پلیسی، خانواده او به مرد سابقهداری در روستا مشکوک شدند و از وی شکایت کردند. با دستور قضایی تنها مظنون پرونده بازداشت شد. او در جریان تحقیقات اعتراف کرد دختر خردسال را کشته و دفن کرده است. با اعترافهای متهم به محل مورد نظر رفتند و جسد کودک را کشف کردند. او درباره انگیزهاش از این جنایت گفت: برای انجام درخواستی به خانه اقوام مقتول رفته بودم. اما آنها پاسخ منفی به خواستهام دادند و من از آنجا بیرون آمدم. از آنها کینه به دل گرفتم و در خیابان سلاله را که از اقوام آنها بود دیدم. برای انتقام از آن خانواده، این کودک را ربودم و به انبار خانه یکی ازروستاییان بردم و خفه کردم.

عاطفه،قربانی فامیل دور

عاطفه 9 ساله همراه خانوادهاش در روستای گچ شاهان شهرستان ایرانشهر زندگی میکرد. سیام اردیبهشت امسال از خانهشان بیرون آمد تا به خانه پدربزرگش که 200 متر تا خانهشان فاصله داشت برود، اما ناپدید شد و هیچوقت به آنجا نرسید. با غیبت طولانی عاطفه، خانوادهاش همه جا را جستوجو کردند. آنها زمانی که ردی از او به دست نیاوردند موضوع را به پلیس اطلاع دادند. پلیس در جستوجوی کودک گمشده بود تا اینکه اعضای خانوادهاش در پلیس آگاهی حاضر شدند و گفتند از طریق یکی از همسایهها باخبر شدند آن روز حادثه عاطفه ترک موتور مرد همسایه به نام عبدالواحد بوده که پسرعموی مادریاش است. ماموران به این مرد ظنین شدند و او دستگیر شد. متهم که فقط یکسال از ازدواجش گذشته بود در جریان تحقیقات اعتراف کرد عاطفه را با خود برده و بعد او را 1500 متر دورتر از خانهاش خفه کرده و به قتل رسانده است. بعد هم برای اینکه ردی از این جنایت برجای نگذارد جسد کودک را به آتش کشیده است. با اعترافهای تکاندهنده متهم، ماموران در محل جنایت حاضر شدند و پس از جستوجوی فراوان توانستند جسد سوخته او را از دل خاک بیرون بکشند.