مرورگر شما برای نمایش این سایت قدیمی است. برای مشاهده سایت از سایر مرورگرها استفاده نمایید یا جهت بروزرسانی کلیک کنید.

همچنین میتوانید PDF نشریه را از لینک زیر دریافت نمایید.

شماره خبر: 3354632499252464269
نگاهی به سریالی که این شب‌ها روی آنتن شبکه‌یک رفته است

«راه و بیراه»؛ ستایش تولید ملی و کار آفرینی

فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی زیادی در ایران ساخته شده که هسته مرکزی آن را جوانان تشکیل می‌دهند.

قشر عظیمی که بخش مهمی از جمعیت ایران را تشکیل داده و در اقتصاد کشور نقشی کلیدی برعهده دارند. به همین خاطر هم برنامهسازهای تلویزیونی بخصوص سریالسازها توجه خاصی به این گروه نشان داده و در بسیاری از موارد، شاکله داستان خود را بر این اساس تعریف کردهاند. در یکی دو سال اخیر که تاکید زیادی روی تولید ملی و کارآفرینی صورت گرفته، شبکههای مختلف تلویزیونی هم آن را به اشکال مختلف در دستورکار خود قرار دادهاند که سریالها را هم شامل میشود. در حقیقت نویسندگان فیلمنامه از این موضوع در مرکز ثقل فیلمنامه خود بهره گرفته و قصه خود را بر پایه آن روایت میکنند. مجموعه تلویزیونی راه و بیراه ساخته داوود بیدل تازهترین نمونه در این رابطه است که این روزها در حال پخش از شبکه یک سیماست؛ مجموعهای 30قسمتی که ساختاری اپیزودیک داشته و در پنج اپیزود شش قسمتی ساخته شده است.

داستان فرهاد و مریم

در این اپیزود با دو جوان بهعنوان شخصیت اصلی همراه میشویم که هر دو تحصیلات عالیه داشته و باوجود این برای پیدا کردن شغلی مناسب و پردرآمد که بتواند هزینههایشان را پوشش بدهد با مشکلات زیادی روبهرو هستند. مجید آسودگان که فیلمنامه این مجموعه تلویزیونی را نوشته، با انتخاب این دو شخصیت و مشکلات پیشرویشان قدم نخست برای ارتباط برقرار کردن با مخاطبان خود را برداشته و آنان را به همذاتپنداری با این دو وامیدارد. اما درام زمانی شکل میگیرد که فرهاد با وجود تواناییها و مدارک تحصیلیاش به دلایلی در هیات علمی پذیرفته نمیشود و از سوی دیگر هم مادرش شغلی پردرآمد در یکی از شهرهای ایران برایش دست و پا میکند که هیچ سنخیتی با دکترای کشاورزیاش ندارد. نقطه عطف این اپیزود هم جایی است که فرهاد پیشنهاد کاری فوق را نپذیرفته و به پیشنهاد یکی از دوستان دوران دانشکدهاش(مهدی) که در شهرهای کوچک بهدنبال راه انداختن کسب و کار تولیدی برای کمک به معیشت مردم است، به روستایی در خراسان میرود. در حقیقت از اینجاست که موتور داستان به حرکت درآمده و مخاطب همراه با مریم و فرهاد وارد فضایی بکر و کمتر دیده شده در قاب کوچک تلویزیون میشود.

فرهاد و گلخانهای برای کشت طلای سرخ

زعفران یکی از محصولات گرانقیمت خطه خراسان است که نقش مهمی در معیشت بخشی از کشاورزان منطقه دارد. حال فرهاد که در رشته کشاورزی تحصیل کرده و روی کشت گلخانهای زعفران هم تحقیقات زیادی کرده، باید وارد روستایی در این منطقه شده و محلی را برای ساخت گلخانه آماده کند. در این بین نیاز به مقداری تنش و تعلیق هم وجود داشته که نویسنده کار آن را هم در نظر گرفته است: اتوبوس حامل مریم و فرهاد به خاطر هوای نامساعد دچار مشکل شده تا جایی که به نظر میرسد میتواند خطر جانی هم برای آنها دربرداشته باشد. با ورود این دو به روستا، شخصیت دیگری هم وارد داستان شده و قصه را در کنار قهرمانهای آن پیش میبرد. نقطهعطف دیگر این اپیزود، مجروح شدن فرهاد هنگام گشت زدن اطراف منبع اصلی آب زمینهای کشاورزی است که در نهایت توسط یک عکاس که برای عکاسی به روستا آمده، نجات پیدا میکند. این نقطه عطف به خوبی سرجای خود قرار گرفته و مخاطب را نسبت به وضعیت سلامتی فرهاد در بیم و امید قرار میدهد. آسودگان از عنصری مهم و حیاتی به نام آب در شکلگیری قصه خود بهره مناسبی گرفته و در پیشبرد داستان سود جسته است. موفقیت فرهاد در راهانداختن گلخانه برای کشت زعفران و همراه شدن اهالی روستا با او، پایانی خوش برای این اپیزود است که این خوش بودنش توی ذوق نزده و شباهت چندانی به پایان خوشهای کلیشهای مرسوم ندارد.

شخصیتهای آشنا اما خوب پرداخت شده

اپیزود نخست از مجموعه تلویزیونی راه و بیراه به لحاظ شخصیتپردازی وضعیت خوبی داشته و مخاطب در باور کردن آنها کار سخت و پیچیدهای پیش روی خود ندارد؛ زیرا قهرمانهای آن را میتواند در نزدیکی خود مشاهده کند یا حتی خود یکی از آنها باشد؛ چرا که تعداد زیادی از رشتههای تحصیلی نیاز به تلاشی طاقتفرسا پس از فارغالتحصیلی برای رسیدن به نتیجه دارند. کشاورزی یکی از آنهاست که سنخیتی با پشتمیزنشینی و شیوه زندگی کارمندی نداشته و نیاز به تحرک، سفر و مهاجرت از شهر به روستا دارد؛ موضوعی که فرهاد را به حرکت درآورده و برای به بار نشاندن موضوعی که در ذهن داشته به حرکت و سفر وامیدارد، در حالی که مادرش کاملا مخالف تصمیم اوست. در کنار او، سارا بهعنوان یک مکمل قرار دارد که پزشکی خوانده و با حضورش در روستا به وضعیت سلامتی مردم آنجا هم کمکهای زیادی میکند. برای مثال هم میتوان به کمک سارا برای وضع حمل یکی از زنان روستا در بدو ورودشان اشاره کرد. این زوج در فیلمنامه خوب نوشته و پرداخته شده و یکی از دلایل موفقیت اپیزود نخست سریال راه و بیراه هم به حساب میآید. مرد نهچندان جوانی هم که به فرهاد برای پیدا کردن زمین و راهانداختن گلخانه کمک میکند، شخصیت مکمل نسبتا خوبی است که در زمینه خرید و فروش فرش بین شهر و روستا فعالیت میکند. شغلی که به هر حال با تولید در ارتباط بوده و از جنس دلالی به حساب نمیآید.

انتخاب بازیگرانی متناسب با شخصیتها

در سریالهای تلویزیونی با توجه به انبوه مخاطب از طیفهای مختلف، بازیگر نقشی کلیدی در هرچه پربینندهتر شدن کار دارد. این در حالی است که تعداد بازیگرانی که قادر و مایل به حضور در مجموعههای تلویزیونی هستند، چندان زیاد و متنوع نبوده و سریالها به مرور در دایره تکرار در این باب گرفتار میشوند.

مجتبی اسدیپور و داوود بیدل کارگردانهای راه و بیراه هم برای بینصیبماندن از این تکرار دست به انتخاب بازیگرانش به شکلی متفاوت زده و به سمت بازیگرانی رفتهاند که چهره آنها کمتر برای مخاطب آشنا باشد. هادی دیباجی و ریحانه رضی که نقشهای فرهاد و سارا را ایفا کردهاند، از جمله آنها به حساب میآیند که اولی با سریال جذاب عملیات 125 چهره آشناتری برای مخاطبان به حساب میآید. همین کمتر شناخته شده بودن هم به این دو بازیگر در ایفای هرچه بهتر نقشهایشان کمک کرده است. شهرام عبدلی هم انتخاب مناسبی برای نقش یک روستایی با کسب و کار فرش بهحساب میآید و گریم و لباس متناسب با طبقه این شخصیت هم کمک بسزایی به کیفیت بازی وی کرده است.

سریال راه و بیراه با وجود برخی ضعفهایش که عمده آنها هم به فیلمنامه برمیگردد، کارآفرینی و تولید ملی را محور داستان خود قرار داده که به خودی خود ارزشمند بوده و میتواند روی طیفهای مختلفی از مخاطبان بخصوص جوانترها تاثیر بگذارد.

محمد جلیلوند