مرورگر شما برای نمایش این سایت قدیمی است. برای مشاهده سایت از سایر مرورگرها استفاده نمایید یا جهت بروزرسانی کلیک کنید.

همچنین میتوانید PDF نشریه را از لینک زیر دریافت نمایید.

شماره خبر: 3329047855478855355

خداحافظ ای شعر شب‌های روشن...

بچه که بودم، پدرم خیلی مسافرت می‌رفت. پسر بزرگ بودن و نوه بزرگ بودن را اضافه کنید به غرور و سرتقی مردم بیابان و حاصلش می‌شد این‌که هیچ‌کس اشکم را ندید. یک‌وقت‌هایی دلم برای پدرم لک می‌زد. خواهرهایم راحت گریه می‌کردند و غر می‌زدند و بهانه می‌گرفتند، ولی من حسرت یک آه را به دلشان گذاشتم.

همیشه لبخند میزدم و جوری میگذراندم که یعنی عین خیالم نیست. بیست و پنجم ماه رمضان هر سال که میشود، غمی عین همان غمها میریزد در دلم. یک حال غریبی میشوم. نه اینکه مثلا مراحل عرفان را گذرانده باشم و توی این 25 شب شاخ غولی شکسته باشم نه، فقط دلم را روایت میکنم. رمضان امسال هم تمام شد. خیلیها بودند که رمضان پارسال را درک کردند و امسال میان ما نیستند. خیلیها هم عید فطر فردا را اللهم اهل الکبریا و العظمه میخوانند و خبر ندارند سال دیگر از این زمزمه محرومند. شاید یکی از آنها خود من باشم. خیلیها امسال در رمضان زیارت مشاهد مشرفه نصیب و قسمتشان شد. خیلیها، از مستمندان و یتیمان دستگیری کردند. در همین روزنامه خواندم درصد قابل توجهی از جرایم و ناهنجاریها در این ماه کم شد. هی به خودم میگویم، چه ماه بودی تو ای رمضان! یک حجم از برکت و مهربانی و مغفرت که خدا یک کاسه کرده بود و گذاشته بود جلویمان که برداریم و استفاده کنیم. رمضان تمرین بندگی بود. خدا یک عالمه امتیاز برایمان قائل شده بود که جلو بیفتیم. اینکه چقدر جنم و جربزه داشتیم و چقدر زرنگ بودیم در استفاده و بندگی کردن در این ماه را، خود شخص میداند و خدای خودش ... رمضان امسال هم تمام شد. با همه ضعفها و تشنگیها و کوفتگیها و بیحوصلگیها ...از فردا دوباره غل و زنجیر از دست و پای شیطان باز میشود و میافتد به جانمان، به فکرمان، به دلمان و... خداحافظ شبهای بندگی ... خداحافظ ماه مهربانی ... خداحافظ بهترین روزهای خدا ... به امید دیدار... ما را از دیدار دوبارهات محروم نکن.

حامد عسگری

شاعر