مرورگر شما برای نمایش این سایت قدیمی است. برای مشاهده سایت از سایر مرورگرها استفاده نمایید یا جهت بروزرسانی کلیک کنید.

همچنین میتوانید PDF نشریه را از لینک زیر دریافت نمایید.

شماره خبر: 3328941174866241419
از روستاهای دور افتاده ایران تا شمالی ترین شهر جهان

غرش یوزهادر سرزمین خرس‌ها

سواحل دریای بالتیک این روزها پذیرای ستاره های پارسی فوتبال است؛ مردانی سختی کشیده و بلندپرواز که از روستاهای دور افتاده ایران پا گرفتند تا هم اکنون خود را در سن‌پترزبورگ، در شمالی‌ترین شهر جهان ببینند.

علیرضا بیرانوند یکی از همین سختی کشیدههاست. کسی که دو سال در تهران جا و مکانی نداشت و در کارواش مشغول بود. از شاهین خرمآباد خود را به دروازه تیم ملی رساند. میلاد محمدی هم دستفروش بود. یکی از آن لیدرهای دو آتیشه جایگاه 26 پرسپولیس. داستان رشید مظاهری هم جالب است. رشید در دوران مدرسه آنقدر ضعیف بود که همیشه در یارگیریهای زنگ ورزش از تیم بیرون میماند. خودش میگوید روزی که پدرش وارد مدرسه شد و دید پسرش در گوشهای از حیاط نشسته، از ناراحتی به خانه برگشت. حالا خانواده مظاهری به پسرشان افتخار میکنند. درست مانند خانواده حاج صفی، خانواده شجاعی، خانواده خانزاده، خانواده دژاگه، خانواده قوچاننژاد، خانواده عزتاللهی، خانواده حسینی، خانواده امیری و دیگر خانوادهها. امیری که در روستای درهبادام، از توابع بخش چگنی شهرستان دوره لرستان به دنیا آمده، قبل از آنکه ملیپوش شود قرار بود یک حقوقدان شود. خودش میگوید تا قبل از ورود به دانشگاه اصلا در زمین چمن 11 به 11 بازی نکرده بود. نه در رده سنی نوجوانان، نه در رده سنی جوانان. اما حالا یکی از مردان منتخب تیم ملی در جام جهانیست.

روزبه چشمی نماینده روستای چشام است در تیم ملی؛ روستایی از توابع بخش باشتین در شهرستان داورزن استان خراسان رضوی. مرتضی پورعلی گنجی بچه دهستان گنج افروز است در حوالی بابل. امید ابراهیمی هم از روستای زرندین آمده؛ از توابع بخش مرکزی شهرستان نکا در استان مازندران. امید وقتی در نوجوانی برای ادامه فوتبالش به تهران آمد حتی یک هزار تومانی هم در جیبش نداشت اما حالا امید ابراهیمی است؛ ستون خط میانی استقلال و تیم ملی.

از شمال به جنوب میرویم. جایی که مسعود شجاعی از مدرسه فوتبال صنعت نفت آبادان به دروازههای اروپا رسید. جایی که پژمان منتظری از شهرداری و شاهین اهواز شروع کرد تا پیراهن تیم ملی را بر تن کند. جایی که پسرک کم حرف بوشهری، شد مهدی طارمی آقای گل و گلهای سرنوشت ساز تیم ملی را در مسیر صعود به جام جهانی 2018 به ثمر رساند. مهدی دو سال فوتبال را کنار گذاشت تا به سربازی برود. در هیچ تیمی هم بازی نکرد. مثل همه سرباز وظیفهها رفت خدمت سربازی. آن زمان نه به فوتبال فکر میکرد نه به تیم ملی. رویای بازی در جام جهانی هم فراتر از آن بود که حتی بخواهد به آن فکر کند. درست مانند سردار آزمون، در آن مقطع که فوتبال را کنار گذاشت و به سمت رشته پدری اش، والیبال رفت. 13 ساله بود که از تیم نونهالان خط خورد و ناامید شد. حالا 10 سال گذشته و سردار رویایش را با تبدیل شدن به مرد شماره یک فوتبال ایران ساخته است.

علیرضا جهانبخش هم 12ـ11 ساله بود که در کوچه پس کوچههای قزوین دنبال توپ دولایه میدوید. او حالا آقای گل لیگ هلند است و یکی از ستارههای جوان جام جهانی بیست و یکم.

بیشک زمانی آرزوی تمامی این ستارهها بازی در تیم ملی فوتبال بود و رویایشان اینکه در جام جهانی با پیراهن ایران خوش بدرخشند. حالا زمان تعبیر این رویاست. این ستارهها به گذرگاه آخر افتخار رسیدهاند، به نوک قله. بیصبرانه منتظریم تا غرش شیران ایران زمین را در ویترینی که بیش از چهار میلیارد نفر بیننده دارد، ببینیم.

حسین خلیلی

روزنامهنگار