مرورگر شما برای نمایش این سایت قدیمی است. برای مشاهده سایت از سایر مرورگرها استفاده نمایید یا جهت بروزرسانی کلیک کنید.

همچنین میتوانید PDF نشریه را از لینک زیر دریافت نمایید.

شماره خبر: 3327687576737432972
جام‌جم کنش‌های سیاسی و اجتماعی محمود دولت‌آبادی را بررسی می‌کند

دولتِ محمود

چنان اخمی که خط‌ها بر پیشانی نهاده، آن موهای پشت لب که زرد از دود است و آن دو انگشت سبابه و کناردستی‌ا‌ش که بهمن، سیگار باریک محبوب روشنفکران ایرانی، حنایی‌اش کرده با پیراهنی کلاسیک و کراواتی برآمده از سنت‌های دهه پنجاهی محافل ادبی، همه و همه سال‌ها برسازنده گمان تصویری ما از قصه‌نویس عنق سبزواری بوده است؛ نویسنده‌ای که با همین ویژگی‌های بصری، به عنوان هویت‌نماترین شمایل بخشی از روشنفکری ایرانی شناخته می‌شود. روشنفکری ایرانی، با همه ناسازه‌ها و تناقض‌ها و با همه فراز و فرودهایش. حالا حتی اگر محمود دولت‌آبادی مدام بگوید که روشنفکر نیست و هیچ‌گاه نخواسته رفتارهایش را از این فیلتر بگذراند، ما همیشه قابی از شمایل او را به‌عنوان راست کارترین پوزیشن دگراندیشی به یاد آورده‌ایم. حالا گذشته از این‌که اصطلاح «روشنفکر» دچار چنان تهی‌شدگی از معنا و استهلاک شده که اغلب کسانی که تا دیروز بر آن مسیر بودند، حالا دست کم سعی دارند از اطلاق آن به خود جلوگیری کنند.

اما تکلیف ما با امروزِ محمود دولتآبادی، فارغ از نسبی که به روشنفکری ایرانی میبرد یا فاصلهای که خودخواسته از آن میگیرد، چیست؟ چرا هر خبری از او، دستکم یک دهه است که بر صدر اخبار ادبیات ایران مینشیند؟ چرا حضور او در مراسم مختلف اغلب خبرسازتر از سلبریتیهای موسیقی و سینما میشود؟ چرا تازهترین کتابش، وسط روزگار عسرت و همزمان با شمارگان 300تایی کتابها با 30هزارتا از چاپخانه بیرون میآید در حالی که رمانی عامهپسند به معنای عام کلمه نیست؟ چرا هر اعلام موضعی از سوی او نسبت به وقایع سیاسی و اجتماعی، همه طیفها را از اپوزیسیون خارجنشین تا اصلاحطلبان و اصولگرایان به واکنش وامیدارد؟ پیرمرد 78ساله خراسان چطور توانسته، پاسخ این سوال را که «قصهنویس خوبی است یا نه» به تعویق بیندازد و در عوض پرسشهای دیگری را جایگزین کند؟ پرسشهایی مثل همینها که مطرح کردهایم و سعی میکنیم در چند روایت، پاسخهایی برایشان بیابیم.

فرق با رفقا

این روزها که درباره محمود دولتآبادی میخوانیم و مینویسیم، تازهترین اثر داستانیاش یعنی
«طریق بسملشدن» منتشر شده و بلافاصله به بدنه ادبیات داستانی دفاع مقدس افزوده شده است؛ قصهای درباره هشت سال جنگ از زاویهای کمتر شناختهشده. اما اگر گمان میکنید در این چندماهه به خاطر انتشار این کتاب است که بارها نام دولتآبادی را شنیدهاید، در اشتباهید. یک جستوجوی ساده اینترنتی ما را از ردیفکردنِ تایملاینی این وقایع میرهاند. بیتردید اما مهمترین رویدادی که او را در روزهای اخیر بر سر زبانها انداخته، حضورش در مراسم افطاری رئیسجمهور بود که از جانب تعدادی از هنرمندان تحریم شده بود. این کنش دولتآبادی که البته خودش به نوعی واکنش به آن تحریمها بود، باز هم از جانب اغلب طیفهای سیاسی مورد توجه قرار گرفت و شاید تندترین موضع را فرج سر کوهی، نویسنده و روزنامهگاری که قبای اپوزیسیون بر تن دارد اتخاذ کرد. همین موضع او را که در صفحه هفت امروز روزنامه، بخشی از آن را نقل کردهایم، میتوان نقطه فصل محمود دولتآبادی با رفقای پیشینش در نظر آورد؛ گو که از لابهلای سطور همین نامه و پاسخ نویسنده «کلیدر» به آن، میتوان وجوه افتراق نگرش و منش دولتآبادی و امثال سرکوهی را بیرون کشید.

حالا که کتاب جدید او با موضوع روایتی از جنگ و دفاع مقدس بیرون آمده و احتمالا بعید هم نیست یکی دیگر از از پرفروشترین آثار ادبیات داستانی معاصر تبدیل شود و از سوی دیگر هم طیفی که دولتآبادی، عمری آنها را مقابل خود دیده، امروز برای صدور مجوز برای آثار او شاید اندکی تساهل به خرج میدهند، رفقای سابقش، تغییر در مواضعش را برنمیتابند و آن را به منفعتطلبیهای شخصی تعبیر میکنند. خواندن حرفهای اخیر او به خبرگزاری مهر و گلایهها و تمجیدهای توامانش هم به قوت این مدعا کمک میکند.

امروز اگر در روش دولتآبادی، تغییر و تحولاتی احساس میکنیم، شاید از این روست که او اقتضائات روز رفتار حرفهای به عنوان یک نویسنده منتقد را بهتر از همفکران سابقش بلد است و سعی دارد زندگیاش را با زمانهاش مطابق کند.

پای میز مذاکره

عمدهترین تفاوت رفتار محمود دولتآبادی با دیگر نویسندگان طیف همسو با او در پهنه ادبیات ایران، در تغییر و تحولی است که او در مسیر کنشهای اعتراضیاش صورت داده و سعی کرده به جای پاککردن صورت مساله، پای میز مذاکره بنشیند. اما این مذاکره، شامل چه سویهها و چه پیشزمینههایی است و دولتآبادی برای مهیاکردن این پیشزمینهها چه تلاشهایی صورت داده است؟

در سالهایی که برخی دوستانش، جزئیترین موازین مترتب بر اداره کتاب را برنمیتافتند و البته راه اعتراض به آن را هم بلد نبودند، این او بود که پای ممنوعبودن ده ساله مهمترین رمانش یعنی «کلنل» ایستاد و نگذاشت ناشران خارجی که نیازی به مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نداشتند، اثرش را منتشر کنند، هر چند که رمانش به انگلیسی و عبری و آلمانی ترجمه و منتشر شوند. پای میز مذاکره منتظر ماند و سعی کرد به جای اینکه غر بزند، راهی برای اثبات حقانیت خود بیابد و مسئولان امر را متقاعد کند که روایت او هم برآمده از تجارب یک شهروند ایرانی است. اینها همه در حالی بود که انتشار غیرمجاز رمان «کلنل» او در داخل کشور، صدمات مادی و معنوی فراوانی به او وارد کرد و شاید سادهترین راه این بود که طی قراردادی نانوآبدار با ناشران خارجنشین، زیرمیز بزند و دوباره قبای اپوزیسیون داخلی غرغرو را بر تن کند که اتفاقا بسیار هم کمهزینه و سهلالوصول است. انتظار و چانهزنی منطقی در درون سیستم، به جای خروج قهرمانانه از آن، سلوکی است که آقای نویسنده مدتی است در پیش گرفته و از این رو هم به تعداد هوادارانش افزوده و هم آرامآرام توانسته انتشار کتابهایش را یک به یک جشن بگیرد.

قدم زدن روی شکاف

دولتآبادی در عین تاکید بر هویت متمایز خودش نسبت به حاکمیت و قرار گرفتن در شمایل یک نویسنده معترض اما سعی کرده روی این شکاف، قدم و قلم بزند. او ابایی ندارد از اینکه بر روایت خاص خود از سالهای جنگ در «کلنل» تاکید کند تا جایی که حتی وزارت ارشاد دولت روحانی هم ریسک مهر تائید زدن بر آن را نپذیرد. در همان حال، کنار وزیر وقت ارشاد مینشیند و از سیگارش کام میگیرد و موقعیتی تاریخی در کنار یک مسئول حاکمیتی خلق میکند. ابایی ندارد که در عین تحریم افطاری رئیسجمهور با هنرمندان، کروات قرمز جیغ بزند و در ردیف اول مراسم با رئیسجمهور روحانی عکس یادگاری بگیرد. شاید بشود گفت دولتآبادی در همه این سالها در عین تمایز و اختلافاتش با مدیریت فرهنگی، دولت و منش و مشی خود را تشکیل داده است.