مرورگر شما برای نمایش این سایت قدیمی است. برای مشاهده سایت از سایر مرورگرها استفاده نمایید یا جهت بروزرسانی کلیک کنید.

همچنین میتوانید PDF نشریه را از لینک زیر دریافت نمایید.

شماره خبر: 3326269727411783624
راز ناپدید شدن مرد میانسال یکی از پرونده‌هایی است که سرهنگ به‌گذر، رئیس سابق اداره 11 به گره گشایی آن پرداخت

راز جنایت در امضای جعلی

تابستان 88 بود که خبر ناپدید شدن مرد میانسالی به پلیس اعلام شد. ماجرا از این قرار بود که مرد 55 ساله‌ای که به تنهایی زندگی می‌کرد، ناپدید شده و همسایه‌ها گم شدن او را گزارش کرده بودند.

تحقیقات را آغاز کردیم، ابتدا به خانهاش رفتیم. احتمال داشت که برایش حادثهای رخ داده باشد. اما خبری از حجت در خانهاش نبود. همسر سابق و بچه هایش نیز از او بی خبر بودند. در رابطه با ناپدیدشدن حجت فرضیههای متفاوتی مطرح شد و یکی از آنها نقش داشتن همسر و بچههایش در این رابطه بود. اما باتوجه به تحقیقات کاملی که انجام شد و مدارکی که بهدست آمد، مشخص شد که آنها مدتهاست با حجت قطع رابطه کرده و هیچ ارتباطی با او نداشته و هر کدام مشغول زندگی خودشان هستند.

زندگی در زندان

درحالی که تحقیقات برای پیدا کردن حجت ادامه داشت، متوجه شدیم که او سوابق متعدد کیفری دارد و سالهای زیادی از عمرش را در زندان به سر برده است. به این ترتیب این احتمال مطرح شد که حجت بازداشت شده است. اما خبری از او نبود. ردی از مرد میانسال در بیمارستانها نیز به دست نیاوردیم.

جسدی در شهر

فرضیه بعدی برای ناپدید شدن مرد میانسال، مرگ او بود. ممکن بود او به قتل رسیده یا به دلیلی فوت کرده باشد. مشخصات حجت در لیست پزشکی قانونی نبود، اما در بررسی اجساد مجهولالهویه، با جسدی مواجه شدیم که مشخصات آن از نظر سنی با حجت مشابهت داشت.

جنازه مثله شده و هر قسمت از آن در یک قسمت شهر رها شده بود. به این صورت که قسمتهای بدن در چهار جهت شمال، جنوب، شرق و غرب پایتخت رها شده بود. هر چند که اجساد همزمان پیدا نشده بود، اما آزمایشات نشان میداد که چهار قسمت متعلق به یک انسان است. همانطور که گفتم حجت متهم سابقهداری بود و همین سابقه داری به ما در شناسایی هویت جسد خیلی کمک کرد.

با کمک آثار انگشت او در پروندههایش و تطبیق این آثار با اثر انگشتی که از جنازه صورت گرفته بود، هویت جسد را شناسایی کردیم. جسد متعلق به مرد ناپدید شده بود. اما سوالی که در این میان مطرح شد، این بود که چه کسی حجت را به قتل رسانده است.

همسلولی آشنا

سراغ دوستان و آشنایان نزدیک حجت رفتیم. با بررسیهای انجام شده مشخص شد که مرد میانسالی به نام هوشنگ مدتی است که به خانه حجت رفت و آمد دارد با بررسیهای انجام شده هویت کامل هوشنگ بهدست آمد. او متهم سابقهداری بود که مدتی قبل از آزادی با حجت در زندان آشنا شده و همسلولی مقتول بود.

هوشنگ بهعنوان تنها مظنون پرونده بازداشت شد و در رابطه با حجت از او سوالاتی پرسیدم. اما مرد میانسال مدعی بود که مدتهاست حجت را ندیده و از سرنوشت او بیخبر است. این درحالی بود که همسایهها میگفتند که روز قبل از ناپدید شدن حجت، آنها او را همراه هوشنگ دیدهاند.

اظهارات هوشنگ با اطلاعاتی که ما در دست داشتیم یکی نبود و احتمال دست داشتن او در این جنایت را پررنگ میکرد. اما مدارک زیادی برای اثبات این ماجرا در دست نبود.

قولنامهای برای خرید

ما بهصورت نامحسوس در رابطه با هوشنگ تحقیق میکردیم تا اینکه مشخص شد متهم سابقهدار مدتی است خودروی پژویی را خریداری کرده است. این درحالی بود که هوشنگ وضع مالی خوبی نداشت. استعلام شماره پلاک خودرو نشان میداد که خودرو متعلق به حجت است.

به همین دلیل دوباره سراغ هوشنگ رفتیم و از او پرسیدم: «چطور شد که مقتول خودرواش را در اختیار تو قرار داد؟ میگویی که از حجت بیخبری، اما ماشین او زیر پایت است!»

مرد میانسال قولنامهای را به ما نشان داد که اثر انگشت و امضای حجت پای آن بود و مدعی شد که خودرو را خریده است.

قولنامه برای تعیین امضا و اثر انگشت به آزمایشگاه تشخیص هویت ارسال شد. با بررسیهای متخصصان مشخص شد که اثر انگشت متعلق به حجت است اما امضا جعل شده و برای قربانی پرونده نیست.

باتوجه به اینکه آثار انگشت متعلق به حجت بود، اما به نظر میرسید که اثر انگشت پس از مرگ گرفته شده است. زمانی که هوشنگ برای تحقیقات دوباره روی صندلی مقابلم نشست، به او گفتم: «قولنامهات جعلی است و امضا متعلق به مقتول نیست.»

سرانجام هوشنگ که راه فرار نداشت، اعتراف کرد و گفت: «حجت را من کشتم، بهخاطر پولها و اموالش. من با مقتول در زندان آشنا شدم. همسلولی بودیم و بعد از آزادی هم این آشنایی ادامه داشت. حجت به تنهایی زندگی میکرد و وضع مالی خوبی داشت. در مدتی که با او دوست بودم، یک خودروی مدل بالا هم برای خودش خرید.»

جنایتی هولناک

او ادامه داد: «همه اینها باعث شد تا نقشه تصاحب اموال حجت را در ذهن بپرورانم. بهترین راه برای این کار قتل او بود. حجت مدتها بود که به تنهایی زندگی میکرد و از مرگ او کسی باخبر نمیشد؛ برای همین نقشه قتل او را کشیدم. حجت را به خانهام دعوت کردم و داخل شربت داروی بیهوشی ریختم و به او دادم. با خوردن شربت بیهوش شد.

من از این فرصت استفاده کردم و قولنامه فروش خودرو را که از قبل تهیه کرده بودم، آوردم. حجت بیهوش بود و من با استمپ، دست او را جوهری کردم و روی برگه قولنامه گذاشتم. به این ترتیب اثر انگشت روی قولنامه قرار گرفت. حجت را به داخل حمام برده و تکه تکه کردم. برای آنکه هویت او شناسایی نشود هر قسمت از جنازه را به منطقهای از شهر بردم و به این ترتیب جسد حجت در چهار نقطه شمال، جنوب، شرق و غرب پایتخت قرار گرفت.باتوجه به فاصله زیاد محلها احتمال کشف تمام جسد و شناسایی هویت آن تقریبا صفر بود.

بعد از آن به خانه رفتم و باتوجه به نمونه امضایی که از قبل از حجت داشتم، امضای او را جعل کردم. با جعل امضا و اثر انگشت، خودروی مقتول به من تعلق گرفت و تصمیم داشتم چند روز بعد سند را به نامم بزنم که دستگیر شدم.