مرورگر شما برای نمایش این سایت قدیمی است. برای مشاهده سایت از سایر مرورگرها استفاده نمایید یا جهت بروزرسانی کلیک کنید.

همچنین میتوانید PDF نشریه را از لینک زیر دریافت نمایید.

شماره خبر: 3326266470612281020
قتل به خاطر 50 هزار تومان!

بیکاری و افسردگی از من قاتل ساخت

«افسردگی، بیکاری و از هم پاشیدن زندگی شخصی‌ام موجب شد به اعتیاد روی بیاورم. در حال ترک مواد بودم که یک قرص روانگردان مصرف کردم و دستم به خون آلوده شد.»

اینها بخشهایی از اظهارات یک اعدامی است. مهرداد 59 ساله که در یکی از برجهای خیابان سعادتآباد مردی را با ضربههای چاقو کشت و همسر وی را تهدید به مرگ کرد، حالا با حکم قضایی به قصاص محکوم شده است. گفتوگوی تپش با این متهم را میخوانید.

چقدر درس خواندهای؟

دیپلم دارم.

شغلت چه بود؟

کابینتساز بودم. اما از وقتی بیکار شدم، زندگیام تغییر کرد.

علت این بیکاری چه بود؟

طلاق. با همسرم اختلاف داشتم. ما در سن کم با هم ازدواج کرده بودیم. از همان ابتدا با هم ناسازگار بودیم و به همین خاطر بعد از سالها زندگی جدا شدیم. این طلاق باعث افسردگی و بیکاریام شد.

چند فرزند داری؟

دو پسر دارم .یکی از آنها در خارج از کشور زندگی میکند. اما پسر کوچکم در ایران است و در مدتی که در زندان هستم به ملاقاتم میآید.

علت اختلافت با مقتول چه بود؟

او حقم را خورده بود به همین دلیل از او کینه به دل داشته، ولی قصد کشتنش نداشتم.

چرا این تصور را داشتی؟

مقتول سالها پیش برای زندگی به خارج از کشور رفته بود. من هم بعد از جدایی از همسرم از مادر او نگهداری میکردم. اما بعد از فوت پیرزن وقتی پسرش به ایران برگشت خانه میلیاردی او را فروخت و فقط 3 میلیون تومان به من داد. او قدر زحمتهایم را ندانست که همین موضوع باعث شد افسردگیام بدتر شود.

بعد از این ماجرا کجا زندگی می کردی ؟

بعد از فروش خانه آواره شدم. از همسرم جدا شده بودم و کاری نداشتم. به همین خاطر مدتی در پانسیون زندگی کردم.

فرزندانت چه کار میکردند؟

آنها آن زمان با مادرشان زندگی میکردند.

چطور شد دوباره سراغ مقتول رفتی؟

من و او باجناق هم بودیم. سالها قبل وقتی از همسرم جدا شدم، با خواهر زن سابقم ازدواج کرد، اما او هم بعد از چند سال از همسرش جدا شد و با زن دومش ازدواج کرد. بعد از جدایی از همسر اولش که خواهرزن سابقم بود، رابطه من و او بیشتر شد.به همین خاطر دوباره سراغ او رفتم تا با هم کار کنیم.

مقتول چند فرزند داشت؟

پسر او چند سال قبل در یک تصادف رانندگی کشته شد. حالا فقط یک دختر 22 ساله دارد که برایم حکم قصاص خواسته است.

شغل مقتول چه بود؟

او یک شرکت داشت.وضع مالی اش خوب بود. در دفتر کارش کپسولهای آتشنشانی را پر میکرد. بارها متوجه تخلف او در کار شده بودم.

اگر از رفتارهای او ناراحت بودی چرا به رفت و آمدهایت با مقتول ادامه دادی؟

من جایی نداشتم تا کار جدید را شروع کنم. او روزانه درآمد میلیونی داشت ولی فقط 50 هزار تومان در روز به من دستمزد میداد و من از این ماجرا ناراحت بودم.

از ماجرای قتل بگو.

ده روز بود حالم بد شده بود. دیگر تحمل رفتارهای او را نداشتم. به همین خاطر تصمیم گرفتم دیگر به دفترش نروم. میخواستم به مشهد بروم و همان جا کار جدیدی را شروع کنم. اما پولی برای سفر نداشتم. او هم به من پول نداد و به همین خاطر با او درگیر شدم.

چطور او را کشتی؟

شب قبل از ماجرا او و زن دومش به جشن عروسی رفته بودند. اما من به عروسی نرفتم و در خیابان ساعتها گشت زدم. آن زمان دو ماه بود مواد را ترک کرده و تحت درمان با متادون بودم. به چند داروخانه سر زدم تا متادون تهیه کنم اما آنها گفتند متادون ندارند. به همین خاطر به عطاری رفتم و یک قرص گرفتم.بعد از خوردن قرص حالم بد شد. من در توهم دست به قتل زدم.

چه قرصی از عطاری تهیه کردی؟

نمیدانم ولی فکر میکنم قرص روانگردان بود. چون باعث شد پریشان حال شوم. مدام توهم میدیدم و فکر میکردم لبه پرتگاه ایستادهام. تا صبح نخوابیدم.

ساعت نزدیک 5 صبح حاضر شدم تا به مشهد بروم. همان موقع ماکان را که در همان اتاق خوابیده بود بیدار کردم و از او 50 هزار تومان پول خواستم. اما گفت پولی در بساط ندارد. من هم برای تهدید او به رویش چاقو کشیدم.

چاقو را از کجا آوردی؟

چاقو روی میز کنار تخت قرار داشت. میخواستم با چاقو به دست ماکان بزنم، اما نمی دانم چطور شد چاقو به سینهاش فرو رفت.

چرا همسرش را تهدید به مرگ کردی؟

همسرش که صدای درگیری ما را شنیده بود به اتاق آمد. من ماجرا را برایش توضیح دادم و گفتم همسرش حاضر نیست 50 هزار تومان برای سفر به من بدهد. او که ترسیده بود خودش النگو و انگشترهایش را به من داد. ولی من قصد سرقت یا کشتن او را نداشتم.

با طلاها چکار کردی؟

آنها را فروختم. اما بعد از اینکه دستگیر شدم پلیس طلاها را پس گرفت و به همسر ماکان برگرداند.

چطور از محل قتل گریختی؟

همسر مقتول از خانه بیرون رفت تا همسایهها را خبر کند. من همان موقع خانه را ترک کردم.

از قتل پشیمان نیستی؟

من قصد کشتن ماکان را نداشتم. ولی حالا که در زندگیام هیچکسی را ندارم از مرگ نمیترسم و برای اعدام آمادهام.

مرجان طباطبایی