مرورگر شما برای نمایش این سایت قدیمی است. برای مشاهده سایت از سایر مرورگرها استفاده نمایید یا جهت بروزرسانی کلیک کنید.

همچنین میتوانید PDF نشریه را از لینک زیر دریافت نمایید.

شماره خبر: 3326264258518016765
معمای پلیسی

قتل زن فالگیر

ساعت 12 ظهر بود که سروان رضوانی در جریان قتل دلخراش زن جوانی به نام مژگان دریکی از مناطق شمالی شهر در محدوده منطقه پاسداران قرارگرفت. براساس گزارش اولیه کلانتری، زن بیچاره با ضربات متعدد چاقو در آپارتمانش به قتل رسیده بود.

سروان رضوانی با سرعت به طرف محل جنایت حرکت کرد و دقایقی بعد جلوی مجتمع بزرگ مسکونی یاس در یکی از خیابانهای فرعی پاسداران از خودروی خود پیاده شد و با عبور از لابهلای جمعیت کنجکاو که جلوی مجتمع گردآمده بودند، وارد ساختمان شد و با راهنمایی مامور کلانتری به طبقه هشتم واحد 808 که قتل در آنجا رخ داده بود، رفت و تحقیقات خود را آغاز کرد.

آپارتمان 808 یک آپارتمان دوخوابه با لوازمی نو و بسیار شیک تزئین شده بود. پنجرههای بزرگ آپارتمان منظره زیبایی را از شهر در جلوی دیدگان هر تازهواردی به تصویر میکشید.در داخل سالن زیبای آپارتمان اثری از بههم ریختگی دیده نمیشد. اما وضعیت اتاقخوابها متفاوت بود، بخصوص اتاقی که جسد زن جوان درآن رها شده بود. همه چیز بههم ریخته و اوضاع آشفتهای حاکم بود.

سروان رضوانی پس از بازرسی دقیق فضای آپارتمان به بررسی جسد زن جوان در اتاق خوابش پرداخت. وجود ضربات چاقو آن هم در کمال قساوت و بیرحمی بر پیکر زن جوان، حکایت از جنایتی فجیع و دردناک داشت.

مقتول یک دامن سرمهای و یک شومیز گلدار به تن داشت که خونآلود بود. جراحات وارده و آثار کبودی در صورت وی نشان میداد که قبل از مرگ بشدت مورد ضرب و جرح قرار گرفته، همچنین عمق ضربات ناشی از چاقوهای وارده نیز نشان میداد که قاتل در عین بیرحمی فردی قوی بوده که چنین ضربات هولناکی بر بدن زن بیچاره وارد کرده است.

ستوان درویشی افسر تحقیق کلانتری به سروان رضوانی گفت: بیش از 11 ضربه بربدن مقتول در کمال قساوت وارد شده و آلت قتاله که چاقوی بزرگ آشپزی است در داخل آشپزخانه کشف شده.

وی همچنین توضیح داد که بررسیهای اولیه نشان میدهد بیش از 12 ساعت از زمان وقوع مرگ میگذرد.

ستوان درویشی در مورد مقتول گفت: مژگان 29ساله که مدت ده ماه است اینجا را اجاره کرده، با دوستش لیلی مجردی زندگی میکنند که البته لیلی دو روز پیش به مسافرت رفته است و چند دقیقه پیش او را در جریان این جنایت قراردادیم که قرار شد بسرعت خودش را برساند.

ستوان درویشی همچنین یادآوری کرد؛ مقتول فال قهوه میگرفته و از این رو روزانه تعداد زیادی مراجعهکننده داشته است که چند بار هم مورد اعتراض همسایگان قرار گرفته است. خبر مرگ او را یکی از دوستانش به نام سایه به پلیس گزارش کرد.

سروان رضوانی در ادامه تحقیقات سراغ سایه که بشدت اشک میریخت، رفت و به بازجویی از وی پرداخت.

سایه در میان اشک و ناله گفت: باورم نمیشود که مژگان بیچاره اینگونه مرگ دردناکی را تحمل کرده باشد. او بسیار مهربان و همراه بود و مستحق چنین سرنوشتی نبود.

سایه توضیح داد که دیروز تا حدود ساعت 8 شب با او بوده و این درحالی بودکه مژگان حال خوبی داشته است.

سایه در همین رابطه گفت: دیروز تا ساعت 6 عصر خانه بودیم و چند تا مشتری داشتیم که مژگان فال آنها را گرفت و بعدش رفتیم بیرون تا ساعت 8 شب در خیابان گشت زدیم؛ بعد رساندمش اینجا و خودم هم رفتم خانه. دیگه خبری از او نداشتم. تا اینکه از صبح هرچه با خانه و موبایلش تماس گرفتم، جواب نداد خیلی نگران شدم خودم را به اینجا رساندم. در خانه قفل بود و هرچه هم در زدم جواب نداد، خوشبختانه کلید خونه را داشتم.

در را بازکردم و وارد خانه شدم و آنجا بود که با جسد خونآلود روبهرو شدم. آنقدر ترسیده بودم که چند دقیقهای میخکوب شدم و بعد هم با جیغ و داد من همسایهها بیرون ریختند و پلیس را در جریان گذاشتیم.

سایه در ادامه گفت: مژگان کاری به کار کسی نداشت و سرش به زندگی خودش گرم بود. باور اینکه کسی او را به این شکل به قتل رسانده باشد، سخت است. او نه دشمنی داشت و نه رابطهای پنهانی که من از آن بیاطلاع باشم.

وی تاکید کرد: مژگان هم پول زیادی در خانه داشت و هم مقدار قابل توجهی طلا و دلار که شاید قربانی سرقت شده باشد.

سروان رضوانی پس از بازجویی دقیق و فنی ازسایه به پرس وجو و تحقیق از همسایگان پرداخت و آنگاه سراغ تراب، سرایدار قدبلند و قویهیکل ساختمان رفت. تراب با تاکید براینکه بهدقت رفت و آمد مهمانان را زیر نظر دارد، گفت: من از ساعت 7 شب که شیفت را تحویل گرفتم، مورد مشکوکی ندیدم.

اگر هم کسی آمده باشد که من متوجه نشده باشم. شاید درحال صحبت با تلفن بودهام.

تراب که شش ماه است در ساختمان مشغول کار شده و 24 ساعت نگهبانی و 24 ساعت استراحت دارد، در مورد مقتول گفت: خانم مژگان زن خوب و مهربانی بود. گاهی که خرید میکرد کمکشان میکردم و او هم انعام خوبی میداد. البته رفت و آمد زیادی داشت که برخی همسایهها ازدستشان شاکی بودند، ولی روی هم رفته خانم خوبی بود.

تراب در پاسخ این سوال که آخرین بار چه زمانی او را دیدی، گفت: عصر با دوستشان سایه خانم بیرون رفتند و بعدش برگشتند. حدود دو ساعت بعد دوباره و باعجله ساختمان را ترک کردند و متوجه ورودشان نشدم. حتما از در پارکینگ آمدند که ندیدمشان.

سروان رضوانی پس از بازجویی از تراب و تحقیق از همسایگان، آنچه را اتفاق افتاده بود یک بار دیگر مرور کرد و آن گاه دستور دستگیری قاتل را داد.

شما خواننده عزیز برای ما بنویسید قاتل کیست و سروان رضوانی از کجا وی را شناخت. اگر داستان را بدقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد. پاسخ خود را همراه نام و نام خانوادگی به شماره 300011224 پیامک کنید.

حمید موفق