مرورگر شما برای نمایش این سایت قدیمی است. برای مشاهده سایت از سایر مرورگرها استفاده نمایید یا جهت بروزرسانی کلیک کنید.

همچنین میتوانید PDF نشریه را از لینک زیر دریافت نمایید.

شماره خبر: 3294490097250449524

قاتل سلاله در ایستگاه محاکمه

پرونده قتل سلاله با صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری استان گلستان ارسال شد. قاتل قرار است در وقت فوق‌العاده محاکمه شود.

هادی هاشمیان، رئیس کل دادگستری استان گلستان دیروز در گفتوگو با جامجم در تشریح آخرین وضعیت پرونده اظهار کرد: پس از وقوع این جنایت و با توجه به حساسیت موضوع، تحقیقات گستردهای آغاز و قاتل بلافاصله دستگیر و به قتل اعتراف کرد. پرونده به صورت ویژه در دادسرا رسیدگی شد و متهم صحنه جنایت را بازسازی کرد.

وی افزود: با تکمیل تحقیقات و گزارش پزشکی قانونی درباره علت مرگ و سلامت روانی متهم، کیفرخواست عامل جنایت در دادسرا صادر شد. براساس کیفرخواست متهم به اتهام قتل عمد، آدمربایی و ضرب عمدی در دادگاه کیفری محاکمه میشود.

هاشمیان تاکید کرد: پرونده به صورت فوقالعاده در دادگاه کیفری استان گلستان رسیدگی میشود تا حکم مجازات متهم صادر شود.

رئیس کل دادگستری استان گلستان در تشریح قتل گفت: خانواده کودک ساعت 11 و 30 دقیقه ششم اردیبهشت متوجه گم شدن او شدند و پس از بینتیجه ماندن جست وجوها، 13 و 40 دقیقه همان روز با مراجعه به کلانتری مفقودی کودک را گزارش دادند و اعلام کردند به یکی از اهالی روستا که فردی معتاد و سابقه دار است، مشکوک هستند. با اعلام مفقودی پلیس با دستور بازپرس، فرد مظنون را بازداشت کرد و مظنون در بازجوییها به قتل کودک اعتراف و محل جنازه او را به پلیس اعلام کرد.

مادر سلاله هم خواستار اجرای سریع حکم شده و درباره روز حادثه گفته، قاتل مرد معتادی به نام غفور است که در کوچههای روستا پرسه میزده و برای اهالی مزاحمت ایجاد میکرده است. همه مردم روستای گری آققلا، او و خانوادهاش را میشناسند و دل خوشی از این معتاد ولگرد ندارند. چون او دست به آزار و اذیت بچهها و مردم روستا میزده اما هیچوقت خانوادهها از ترس آبرو نخواستهاند علیه او شکایت کنند. من برای این قاتل بیرحم درخواست قصاص کردهام و باید هرچه زودتر او را پای چوبه دار ببینم که طناب را به گردنش بیندازم.

مادر داغدار ادامه داد: من روز قتل سلاله به خانه مادربزرگش رفته بودم و دخترکم را در خانه تنها گذاشتم. او سرگرم بازی با عروسکهایش بود. وقتی منزل مادر شوهرم بودم غفور آمد و مثل همیشه ضمن مزاحمتهایش پیاپی تقاضای چای کرد که مادرشوهرم به او گفت چای نداریم از اینجا برو و مزاحم نشو، که او هم بعد از کمی مکث راهش را کشید و رفت. بعد از رفتن غفور با دلواپسی به خانه برگشتم و وارد اتاق که شدم، دیدم از دخترم خبری نیست. به مادرم که در همسایگی ما زندگی میکند، گفتم سلاله کجاست؟ گفت به دنبال تو به خانه مادر بزرگش آمده که دلم چند پاره شد، چون میدانستم غفور در کوچهها پرسه میزند. شروع به گشتن در کوچهها کردیم تا اینکه با جنازه دختر بیگناهم روبهرو شدیم.