مرورگر شما برای نمایش این سایت قدیمی است. برای مشاهده سایت از سایر مرورگرها استفاده نمایید یا جهت بروزرسانی کلیک کنید.

همچنین میتوانید PDF نشریه را از لینک زیر دریافت نمایید.

شماره خبر: 3293256324936205594
گفت‌وگویی با هاروکی موراکامی، داستان‌نویس مرزهای خیال و واقعیت؛

منتظر داستان می‌مانم تا خودش بیاید

هاروکی موراکامی، اکنون سال‌هاست که سرشناس‌ترین نویسنده‌ ژاپن است. این شهرت او البته به مرزهای کشورش محدود نمی‌شود؛ کافی است اثری از او منتشر شود تا مترجمان کارش را برگردانند، ناشران منتشر کنند و مردم در انگلستان برای آثارش صف بکشند. در چند سال اخیر هر وقت گمانه‌زنی‌های رسانه‌ها برای نوبلیست سال منتشر می‌شود، نام هاروکی موراکامی را می‌بینیم، اما شاید آکادمی نوبل نامی پرطمطراق‌تر و نویسنده‌ای تا حدودی نخبه‌گرا را گزینه‌ای مناسب‌تر می‌بیند. این قسمت ماجرا به ما مربوط نیست و چیز زیادی هم درباره‌اش نمی‌دانیم، اما می‌دانیم موراکامی نویسنده‌ای پرمخاطب است که البته در آثارش تن به متر و معیارهای ادبیات مبتذل و عامه‌پسند نداده است. آثار او خوش‌خوان و ساده‌فهم است و در عین حال حسابی مخاطبانش را به فکر می‌برد و گاه براستی به حیرت می‌اندازد.

آثار رئال او حس همدلی و همذاتپنداری مخاطب با شخصیتهایش را برمیانگیزد، و آثار تخیلی این نویسنده ژاپنی تا مدتها ذهن مخاطبانش را درگیر میکند.

موراکامی در ایران هم حسابی پرمخاطب است. بسیاری از آثار او از جمله «کافکا در کرانه»، «سرزمین عجایب بیرحم و ته دنیا»، «شکار گوسفند وحشی»، «سوکوروتازاکی بیرنگ و سالهای زیارتش» و ... به فارسی برگردانده شدهاند و هواداران مخصوص خودش را دارد.

یک بار که از مهدی غبرایی درباره ویژگی آثار موراکامی - یعنی پرمخاطب بودنش - پرسیدم، گفت: «موراکامی جزو نسلی است که برعکس نویسندگان سنت ادبی رایج کشورش نثر فخیم و فاخر را رها کرده و به زبان روزمره و همهفهم مینویسد و گاهی پیچیدهترین مفاهیم روحی و روانی را به سادهترین نحو بیان میکند. به علاوه، چنان دقتی در جزئیات دارد که باورنکردنیترین حالات را باورپذیر میکند و چنان عین و ذهن را درهم میآمیزد که ترکیب این دو را واقعی جلوه میدهد...» هاروکی موراکامی خودش درباره این ویژگی در آثارش حرف میزند. گفت‌‌وگویی که اکنون میخوانید، گفتوگویی است از جان ری (John‌Wray) که پاریس ریویو با عنوان «هاروکی موراکامی، هنر داستان نویسی» در شماره صد و هشتاد و دومش منتشر کرده است. در این گفتوگو موراکامی از سبک نوشتنش سخن میگوید و اینکه چطور داستانهایش را مینویسد. او میگوید اگر بخواهد خودش از سبک دلخواه داستاننویسیاش سخن بگوید کاری نظیر «سرزمین عجایب بیرحم و ته دنیا» را انتخاب میکند، اما بنا به دلایلی که در این مصاحبه خواهید خواند ترجیح میدهد گاه آثاری با رویکردی رئالیستی نظیر «جنگل نروژی» بنویسد.

داستان جدیدت «بعد از زلزله» را که خواندم به نظرم رسید به طرز آزادانهای داستانهای واقعگرایانه را درهم آمیختی، همچنان که چنین چیزی را در رمان«جنگل نروژی» دیدم... بگذار بگویم حتی در دو کار دیگر تو یعنی رمانهای «سرگذشت پرنده کوکی» و «سرزمین عجایب بیرحم و ته دنیا». در کارهایت به تفاوتهای بنیادین میان این دو فرم [خیال و واقعیت] قائل هستی؟

سبک من، یا آنچه دست کم خودم به عنوان سبکم میشناسم، بیش از همه در رمان «سرزمین عجایب بی رحم و ته دنیا» نمود پیدا میکند. من خودم فرم رئالیستیک [واقعگرایانه] را دوست ندارم. سبک سوررئالیستی را بیشتر ترجیح میدهم. در رمان «جنگل نروژی» اما ذهنم را برای نوشتن رمانی سراسر رئالیستیک آماده کردم. به تجربه کردن چنین فرمی نیاز داشتم.

این کتاب را به مثابه تمرینی در این سبک یا داستانی مشخص برای بازگو کردن هرچه بهتر اثری واقعگرایانه در نظر گرفتی؟

اگر به نوشتن رمانهای سوررئالیستیام ادامه دهم میتوانم نویسندهای کالت باشم و این سبک را حفظ کنم. اما میخواهم این جریان را بشکنم، پس باید ثابت کنم میتوانم داستانی واقعگرا هم بنویسم. این دلیل نوشتن این کتاب بوده است. کتابی که در ژاپن پرفروشترین شد و البته من هم همین انتظار را داشتم.

با این وصف باید گفت این انتخاب، انتخابی استراتژیک بوده است.

بله، همین طور است. «جنگل نروژی» خوشخوان است و ساده فهم. بیشتر مردم چنین کتابی دوست دارند. آنها ممکن است به همین واسطه بعدها به کارهای دیگر من هم علاقه پیدا کنند.

پس مخاطبان ژاپنی شبیه مخاطبان آمریکایی هستند؟ آنها هم داستان سادهخوان میخواهند؟

آخرین کارم «کافکا در کرانه» در اینجا، 300 هزار نسخه فروخت. من از اینکه اینقدر فروش رفت تعجب کردم؛ یعنی اصلا اتفاق معمولیای نبود. داستان، داستان بسیار پیچیدهای بود که دنبال کردنش چندان ساده نبود. اما سبک و نثر من کاری میکند که داستانم سادهخوان باشد. داستانی که آمیزهای است از حس شوخ طبعی و وجه دراماتیک که قصه را خوشخوان میکند. این را میتوانم معلول همین دو نکته بدانم. شاید هم علت دیگری برای موفقیتم وجود داشته باشد که بیخبر باشم. هنوز هم باورنکردنی است. من هر سه چهار سال دارم رمانی مینویسم و مردم هم منتظر کارهایم هستند. یکبار با جان ایروینگ مصاحبه میکردم که گفت یک کتاب خوب، همهپسند است. آنها معتاد شدند و همیشه منتظرند.

تو میخواهی خوانندههایت معتاد شوند؟

این را جان ایروینگ گفت.

استفاده کردن از دو عامل داستان و روایت خطیای که بتوان بسادگی دنبالش کرد و از طرف دیگر پلات [طرح و توطئه] گیجکننده و دوار انتخابی عامدانه است؟

نه، این طور نیست. من وقتی شروع به نوشتن میکنم هیچ برنامه و پیش فرض خاصی ندارم. فقط منتظر میمانم تا داستان خودش بیاید. اینکه چه نوع داستانی بنویسم یا قرار است در کارم چه اتفاقی بیفتد به انتخاب من نیست، اما تصمیم میگیرم داستانی واقعگرایانه بنویسم. اساسا، انتخابی در کار نیست.

اما اینکه لحن داستانت لحنی است که مخاطب براحتی دنبال میکند چه؟ این انتخاب خود توست دیگر؟

من چند تصویر در ذهنم دارم که به یکدیگر پیوندشان میزنم. این خط داستان است، بعد این خط داستانی را برای مخاطب توضیح میدهم. وقتی داری چیزی را بیان میکنی باید خیلی دلنوازانه این کار را بکنی. اگر فکر کنی همه چیز بر وفق مراد است، میگویی همین است، میدانم، که به گمانم خیلی متکبرانه است. کلمات ساده و استعارههای خوب، تمثیل [قصه رمزی] خوبی میسازد و این کاری است که من انجام میدهم. بیان من بهغایت ساده و شفاف است. داستان کالت، فرم و روایت بدیعی دارد، به این معنا که گویی فارغ از جریان محوری داستانگویی در کشور یا جامعهای خاص به نگارش درآمده است. این آثار طرفداران پر و پاقرص و دوآتشهای دارد که اثر را به اثری ویژه بدل میکند.

مجتبی هوشیار محبوب

داستان نویس و مترجم