مرورگر شما برای نمایش این سایت قدیمی است. برای مشاهده سایت از سایر مرورگرها استفاده نمایید یا جهت بروزرسانی کلیک کنید.

همچنین میتوانید PDF نشریه را از لینک زیر دریافت نمایید.

شماره خبر: 3292515032833097148
قتل دختر جوان یکی از خاطرات سرهنگ مداحی، رئیس پلیس سابق پلیس استان آذربایجان شرقی است

وسوسه‌های شیشه‌ای پسر دانشجو

ماجرا برمی گردد به پاییز سال 91، مرد میانسال هراسان و نگران خبر ناپدید شدن دخترش را به پلیس گزارش کرد. دختر جوان که هستی نام داشت با خودروی پرشیا از خانه خارج شده و دیگر برنگشته بود.

شکایت در یکی از کلانتریها مطرح شده بود اما از آنجا که ماجرا ناپدید شدن بود، بلافاصله پرونده به اداره مبارزه با جرایم جنایی ارجاع گردید.

تحقیقات را از پدر هستی آغاز کردیم . او گفت: ساعت 9 صبح بود که دخترم با پرشیای مشکی رنگش برای گرفتن روادید از کنسولگری یکی از کشورهای همسایه از خانه خارج شد. ساعتی از ظهر که گذشت نگران شدم اما با این تصور که کارش در کنسولگری طول کشیده به خودم امید دادم بزودی برمیگردد. ساعت 6 عصر شد، اما خبری از او نشد و هر چه با تلفن همراهش تماس میگرفتم خاموش بود. نگران شدم و تصمیم گرفتم موضوع ناپدید شدنش را به پلیس گزارش دهم، امکان نداشت هستی بدون اطلاع به من به خانه نیاید.

تحقیق از بیمارستانها

با شکایت پدر هستی تحقیقات را بلافاصله آغاز کردیم. در نخستین گام با این فرضیه که برای هستی اتفاقی افتاده باشد سراغ بیمارستانها رفتیم؛ اما شخصی را با مشخصات او به بیمارستان انتقال نداده بودند.

در گام بعدی سراغ پارکینگها رفتیم اما اثری از خودروی هستی به دست نیامد. همین مساله نشان میداد برای این دختر اتفاقی رخ داده و بدین ترتیب تیم ویژهای برای رسیدگی به این پرونده تشکیل شد. شماره پلاک خودروی دختر جوان را به تمامی واحدهای گشت اعلام کردیم. همزمان تیمی ویژه از کارآگاهان وارد عمل شده و به گشتزنی در نقاط خلوت و پرت شهر پرداختند تا شاید ردی از خودروی دختر جوان پیدا کنند.

سرنخی از دختر گمشده

ساعت 12 ظهر فردای روزی که ناپدید شدن هستی به ما اعلام شده بود، یکی از خودروهای گشت پلیس آگاهی، خودروی پرشیای او را در خیابان میبیند که مرد جوانی با آن رانندگی می کرد.

با شناسایی خودرو، ماموران گشت به صورت نامحسوس خودرو را زیر نظر میگیرند اما مدتی بعد راننده متوجه ماموران شده و به این ترتیب تعقیب و گریز آغاز میشود.

راننده جوان با سرعتی سرسامآور اقدام به فرار میکند اما این موضوع باعث نمیشود ماموران دست از تعقیب بردارند و درنهایت پس از ساعتی تعقیب و گریز، خودروی پرشیا محاصره می شود. اما راننده بازهم تصمیم میگیرد از دست ماموران با پای پیاده فرار کند که این نقشهاش نیز عملی نمیشود و درنهایت او به دام میافتد.

ادعای عجیب راننده جوان

راننده، پسر 24 سالهای به نام سهراب، دانشجوی یکی از دانشگاههای تبریز بود. او در تحقیقات اولیه گفت: در حال عبور از خیابان بودم که متوجه خودروی پرشیا شدم. خودرو روشن بود؛ اما سرنشینی داخل آن نبود. یک لحظه وسوسه شدم پشت، فرمان نشستم و خودرو را سرقت کردم.

لکههای خون

درحالی که پسر جوان چنین اظهاراتی داشت ما به بازرسی از خودرو پرداختیم. با آنکه داخل خودرو شسته شده بود اما لکههای خون داخل آن توسط ماموران پیدا شد. لکههای خون نشان میداد پسر جوان در ناپدید شدن هستی نقش دارد. اما مدارک به اندازهای کافی نبود تا او اعتراف کند به همین دلیل پس از هماهنگی با مقام قضایی راهی خانه مجردی سهراب شدیم.

همانطور که انتظار میرفت داخل خانه سهراب، کیف دستی و مدارک و تلفن همراه پیدا کردیم. همچنین یک سلاح کمری و تعدادی فشنگ نیز پیدا شد.

اعتراف به جنایت

مدارکی که به دست آورده بودیم بی شک باعث میشد پسر دانشجو راز ناپدید شدن دختر جوان را برملا کند. سهراب زمانی که با مدارک مواجه شد همانطور که انتظار میرفت به جنایت اعتراف کرد و گفت: مدتهاست مواد مخدر صنعتی مصرف میکنم. روز حادثه از دانشگاه بیرون آمدم و شروع به
پرسه زدن در خیابانهای تبریز کردم.

در یکی از خیابانهای خلوت شهر، دختر جوانی را دیدم که پشت فرمان نشسته و در حال صحبت با تلفن بود. به پول احتیاج داشتم تا بتوانم مواد مخدر بخرم. برای همین به دختر جوان نزدیک شدم، سلاحی را که همراه داشتم به سمت او گرفتم و خواستم به صندلی شاگرد برود.

او ادامه داد: اما دختر جوان مقاومت کرد و در این حین من به او گلولهای شلیک کردم. بعد جسد دختر جوان را روی صندلی دیگر انداختم و شروع به رانندگی کردم.

مدتی در خیابانها میچرخیدم و درنهایت در محلی خلوت جسد دختر جوان را از خودرو به بیرون انداختم و کیف و وسایلش را هم با خودم به خانه بردم. من قصد کشتن هستی را نداشتم؛ مواد باعث شد اختیارم را از دست بدهم و یک لحظه شلیک کنم.

بعد از آنکه دختر جوان را به قتل رساندم پشیمان شدم، اما ترس از مجازات باعث شد از این ماجرا به کسی حرفی نزنم.

کشف جسد

با اعترافات پسر دانشجو، کارآگاهان جنایی به محلی رفتند که متهم مدعی بود جسد را آنجا رها کرده است.

جسد دختر جوان به پزشکی قانونی منتقل شد. پسر جوان هم پس از بازسازی صحنه جنایت روانه زندان شد.

راز ناپدید شدن هستی با اعترافات پسر دانشجو برملا شد و پرونده قتل دیگری نیز به نتیجه رسید.