مرورگر شما برای نمایش این سایت قدیمی است. برای مشاهده سایت از سایر مرورگرها استفاده نمایید یا جهت بروزرسانی کلیک کنید.

همچنین میتوانید PDF نشریه را از لینک زیر دریافت نمایید.

شماره خبر: 3215563259048927849
زاویه دید

هزار قصه در «افسانه هزارپایان»

مدتی است پخش فصل نخست مجموعه تلویزیونی «افسانه هزارپایان» از شبکه نسیم به پایان رسیده است. سریالی به تهیه‌کنندگی و کارگردانی شهاب عباسی، همجنس و در عین حال دور از آثار پیشین او.

عباسی که در تلویزیون بیشتر با «خندهبازار» شناخته میشود، این مجموعه را نیز تقریبا با همان گروه جلوی دوربین برده است. اشتراکات فیلمنامه و فضای افسانه هزارپایان با مجموعههای قبلی این کارگردان چون «شکرآباد» مشهود است و قطعا از نوع نگاه عباسی و تیم نویسندگانش به کمدی نشات میگیرد؛ درعین حال وجه تمایز این اثر با آثار پیشین او را میتوان در قصهگویی و دنبالهدار بودنش دانست. تلفیق حال و گذشته، شهرهای خیالی، لهجههای ابداعی و استفاده از ابزارهای مدرن در روزگار گذشته، از آن شیطنتهای شیرین و مشترک در آثار سازندگان این مجموعه است که در اینجا نیز در فضای کمدی - فانتزی اثر خوش نشسته است.

این سریال ممکن است در نگاه اول برای مخاطب کمی نامانوس به نظر برسد؛ زیرا مخاطب بزرگسالِ سیما کمتر شاهد آثار ایرانی اینچنینی بوده است که در یک فضای فانتزی و به دور از منطق پذیرفته شده در قالب زمان و مکان روایت شود. نام افسانه اما از ابتدا، راه برای همگان روشن میکند. در این مجموعه شاید نه افسانه اما افسانهگونهای میبینیم که در آن نویسنده سعی دارد با ارجاعات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به بیرون از متن، ضمن پربار کردن فیلمنامه لبخند به لب مخاطب بیاورد و او را وادارد به معنای پوشیده در کنایهها و شخصیتهای خیالی بیندیشد و در عین حال از فضای شیرین و تکیه کلامهای سطحی لذت ببرد؛ اما برخی از این ارجاعات آنچنان که باید به عمق نمیرود و احتمالا پس از مدتی مخاطب را به این گمان میرساند که شاید این ترفندی است برای بهروز جلوه کردن و قلاب کردن ذهن مخاطب به اثر اما قلابی که در عمل چندان محکم نیست. تکیهانداختن به مشکلات اقتصادی، حمایت از تولید داخلی و اتفاقات بحثبرانگیزی چون خطای پزشکی و چه و چه، وقتی در دل ماجرا و در تاروپود افسانه تنیده نمیشوند تنها میشوند یک شوخی گذرای کلامی که در بارهای نخست مخاطب را جذب میکنند، اما در ادامه تکراری و بیسود به نظر میرسند. در کنار آنچه گفته شد، باید افزود دشواریهای تولید چنین مجموعهای با تعداد قسمتهای بالا بر کسی پوشیده نیست، اما اگر به جلوههای ویژه تصویری که یکی از مهمترین بخشهای سریال در اغلب قسمتها و از ارکان اصلی جذابیتبخشی به فانتزی اثر است، اهمیت بیشتری داده میشد آن را تماشاییتر میکرد.

در عین تازگی، شاید بتوان بخشی از افسانه هزارپایان را ترکیبی از موقعیتهای آشنا دانست که حسن وارسته، سرپرست نویسندگان نیز در گفتوگویی به صورت ضمنی به آن اشاره کرده و از تشابه عمدی فضای قسمتهایی از مجموعه با سریالی چون «روزیروزگاری» گفته است؛ بویژه در قسمتهای مربوط به راهزنان و شخصیت حسامبیک که اتفاقا به یمن بازی خوب ارژنگ امیرفضلی و رحیم نوروزی جزو سکانسهای خوب مجموعه از کار درآمده است. حضور دور از انتظار شخصیت حقیقی چون ژولورن در کنار راهزنانی عجیب و غریب در بیابانهای ناکجاآباد و خلاقیتهایی از این دست، حکم نمکی است که جسته گریخته بر قصه پاشیده و لاجرم خنده و تعجب بیننده را توامان سبب میشود. طرح و خلق اتفاقات غیرقابل پیشبینی در حالوهوای یک کمدی ظاهرا پست مدرن که در عین حال به قصههای مادربزرگها شباهت دارد، تضاد جالب و کنجکاویبرانگیزی است که باعث میشود میل مخاطب برای پیگیری فصل بعد بر امتناعش فایق آید و او را همچنان راغب و منتظر نگاه دارد. بیشک افسانه هزارپایان تا امروز بهترین اثر شهاب عباسی است؛ گویی که او راه دلخواهش را برای کمدی پیدا کرده و به مرور در حال پختهتر شدن در کارگردانی است.

نوشین مجلسی

روزنامهنگار