مرورگر شما برای نمایش این سایت قدیمی است. برای مشاهده سایت از سایر مرورگرها استفاده نمایید یا جهت بروزرسانی کلیک کنید.

همچنین میتوانید PDF نشریه را از لینک زیر دریافت نمایید.

شماره خبر: 3215500948236658476
پیروز مجتهدزاده در گفت‌وگو با جام‌جم تشریح کرد:

مظلومیت ادامه‌دار ایــران در قـرارداد هیـرمند

انعقاد قرارداد هیرمند میان ایران و افغانستان در سال 1351 رویداد مهمی در عرصه سیاسی و اقتصادی میان دو کشور بود که البته در طول سال‌های گذشته با بی‌اعتنایی افغانستان نسبت به تعهداتش در این قرارداد، مشکلات فراوانی گریبانگیر مردم استان سیستان و بلوچستان شد و شرایط محیطی نامناسبی را برای اهالی این سامان رقم زد. دکتر پیروز مجتهدزاده، استاد جغرافیای سیاسی و ژئوپولتیک در گفت‌وگو با جام‌جم به بیان دیدگاه‌های خود در این زمینه پرداخت. او در این گفت‌وگو با انتقاد از سیاست‌های آبی که تاکنون در کشور اجرا شده، خواهان تشکیل یک ستاد ملی برای حل کمبود آب در کشور شد ولی نه ستادی محدود به مقامات دولتی؛ بلکه با عضویت مسئولان دولتی مربوط و کارشناسان دانشگاهی واقعی در مباحث جغرافیایی و روابط بین‌الملل متخصص در روابط محیطی و حقوقی با همسایگان، به اضافه متخصصان محیط‌شناسی و مهندسی آب‌شناسی. مشروح این گفت‌وگو را می‌خوانید.

با گذشت پنج دهه از انعقاد قرارداد هیرمند، چرا تاکنون حق ایران در این حوزه از سوی افغانستان رعایت نشده است؟

شما باید بدانید که مشکل آب هیرمند و هامون از ابتدا در نیمه دوم قرن نوزدهم ( دهه 1860) به میانجیگری و حکمیت انگلیسیها (ژنرال گلدسمید و ژنرال مکماهون و...) به صورت بغرنج کنونی درآمد. آخرین حکمیت را ترکها (ژنرال آلتای) در سال 1935به خواسته ایران انجام داد که آن هم به سود افغانستان تمام شد. چندین قرارداد در نتیجه این حکمیتها بین دو کشور امضا شد که در همه موارد دو طرف اعلام نارضایتی کردند، ولی ایران به تعهدهای خود عمل کرد و افغانستان همیشه به تعهدهای خود بیاعتنا ماند. در سال پایانی جنگ جهانی دوم (1324/ 1945) آمریکاییها وارد بحث آب هیرمند شدند و طی قراردادهایی چندین سد مخزنی و آبگردان (منحرفکننده آب) در افغانستان تاسیس کردند که مهمترین آن سد مخزنی کجکی با تاثیرات ویران کننده برای ایران در انتهای هیرمند بود. ولی این تاثیرات فقط از تاسیس سد کجکی نبود، بلکه ایرانیها بزودی متوجه شدند افغانستان به کمک آمریکاییها یک سد آبگردان (انحرافی) و کانال بسیار پهناور و عمیق مربوط را در محل بقرا در نزدیکی قندهار تاسیس کردهاند. این اقدام تاثیر ویران کنندهای بر مقدار آبی گذاشت که در انتهای هیرمند وارد ایران میشود. این وضعیت سبب بالاگرفتن اختلافات میان دوکشور شد و دولت ایران در سال 1947 (1326) از سفیر خود در سازمان ملل خواست در این زمینه به شورای امنیت سازمان ملل متحد شکایت کند، ولی آمریکاییها بلافاصله پادر میانی و دو کشور را به میانجیگری آمریکا راضی کردند. داستان این میانجیگری مفصل است و به خلاصه میتوان گفت که به سرانجام مرض الطرفین ایران و افغانستان نرسید. با این حال در نتیجه ادامه فعل و انفعالات، همین وساطت آمریکاییها بود که سرانجام مهمترین قرارداد حقابه هیرمند در 13 مارس 1973 (23 اسفند 1351) منعقد شد و به تصویب مجلس ملی هر دو کشور رسید، ولی مفاد آن هرگز از طرف افغانستان رعایت نشد. با وجود این حقیقت که ایران مبالغ هنگفتی را به دولت افغانستان داد ـ ازجمله یک کمک مالی به مبلغ صد میلیون دلار که در اختیار دولت افغانستان گذارده شد ـ و مبالغ زیادی میان سیاستمداران افغانی برای تصویب قرارداد یاد شده توسط مجلس ملی آن کشور خرج کرد.

البته در دولت اصلاحات، دولت جمهوری اسلامی ایران با دولت افغانستان وارد مذاکراتی برای اجرایی کردن توافق و تفاهمهای تکمیلکننده قراردادهای قبلی شد که در نهایت همان قرارداد سال 1351 را مورد توجه و تاکید قرار داد. با این حال این قرارداد هم کاری از پیش نبرد و افغانستان ناسازگاری با حقابه ایران را ادامه داد تا امروز که دریاچه هامون بهطور کلی خشک شده است.

علت اصلی ناسازگاری افغانستان در این مورد و بیاعتنایی گسترده و دامنه دار افغانستان به حق و حقوق تصویب شده ایران نسبت به آب هیرمند ـ بعد از بند کمالخان در بخش انتهایی خاک افغانستان ـ که در چند قرارداد تثبیت شده است، در این است که به گفته ژنرال مکماهون انگلیسی، افغانها ـ با وجود قوانین بینالمللی بر این مبنا که رودخانههایی که از یک کشور عبور کرده و وارد خاک کشور دیگر میشوند ـ رود هیرمند را که بخش اعظم آن در خاک آن کشور جاری است، یک رودخانه داخلی و در انحصار خود فرض میکنند و بارها گفتهاند که «اهمیت و حساسیت هیرمند برای آنها به اندازه اهمیت و حساسیت نفت برای ایران در سالهای بین 1308 تا 1352 است.»

در هر صورت و با توجه به این سوابق به نظر من مذاکره مجدد با افغانستان در این باره اتلاف وقت است. برای اینکه به اقرار نمایندگان انگلیس زمانی که در افغانستان حکومت داشتند، افغانها رودخانه هیرمند را حق مطلق و انحصاری خود میدانند و در این زمینه برای ایران هیچ حقی را در نظر نمیگیرند. این در حالی است که مقررات و قراردادهای بینالمللی که صراحت دارد رودهایی که در بین دو یا سه کشور جریان داشته باشند رودهای بینالمللی هستند و کشورهای مسیر رودخانه حق بلامنازع و بلا انکار برای استفاده از آب این رودخانهها را دارند، ما در اوایل قرن بیستم قراردادهایی با افغانستان داشتیم که براساس آن رودخانه هیرمند بعد از بند کمال خان در این کشور آنجا که هیرمند میچرخد و به صورت عمودی که به طرف شمال حرکت میکند و با چرخش دیگری وارد سیستان و هامون میشود رود بینالمللی شناخته شده و ایران در آن مسیر تا انتها حق تائید شده و تصویب شدهای از آب هیرمند بعد از بند کمال خان دارد. بر اساس همه این قراردادها افغانستان حق تاسیس هر گونه نهر، رود و جوی انحرافی را ندارد اما افغانها این مورد را مطلقا رعایت نکردند و دهها نهر و جوی و رودخانه انحرافی در مسیرهیرمند تاسیس کردند و حق تصویب شده و تائید شده قانونی آب ایران را سرقت کردند و این روند همچنان ادامه دارد.

این روند چه تاثیری در شرایط زیست محیطی استان سیستان و بلوچستان دارد؟

خلاصه میتوان گفت که در نتیجه همه اقدامات یاد شده افغانستان که برخلاف قراردادهای دوجانبه و مقررات بینالمللی است، دریاچه هامون خشک شده و از بین رفته است و کشاورزی و دامداری مستعدترین بخش جلگه سیستان نابود شد و عظمت این فاجعه سبب شد بخشهایی از جمعیت سیستان جلای وطن کرده و به مناطق دیگر در شمال کشور کوچ کنند.

من این سرنوشت تلخ زیست محیطی هیرمند و هامون را در اجلاس بینالمللی دانشگاه سازمان ملل متحد در توکیو به سال 1996 تحت عنوان «دریایی که میمیرد».... «ای دنیا، به دادش برسید»، به توجه جهانیان رساندم. مقالهای که در این زمینه برای دانشگاه سازمان ملل متحد نوشتم تحت عنوان:

Lake Hamun, a Disaster in the Making; Hydropolitics of Hirmand and Hamun,

(دریاچه هامون: فاجعهای در حال شکلگیری: هیدروپولیتیک هیرمند و هامون) که در جمع گزارشهای «اجلاس خزر و آرال و دریای میت» در سال 1976 در مجله علمی و فنی دانشگاه سازمان ملل متحد به صورت زیر درج و منتشر شد.

In Forum on the Caspian, Aral and Dead Sea, Proceedings, Technical Publication Series, United Nations University, UNEP, Osaka/Shiga, PP. 19-24.

سازمان ملل متحد هم براساس ارائه مطلب و گزارش یاد شده، دریاچه هامون را در جمع دریاچههایی تحت حمایت سازمان ملل متحد اعلام کرد. اما اساسا چنین حمایت فایدهای برای ما نداشته است، چون دولت افغانستان کمترین اهمیتی به این فاجعه محیطزیستی نمیدهد و به هیچ وجه حاضر نیست حقوق حقه ایران را در این رابطه رعایت کند.

ما از چه ابزارهایی میتوانیم استفاده کنیم تا به حقوقمان در این زمینه برسیم؟

تا آنجا که امکان داشت ما برای شناساندن حقوق خود در حوزه هیرمند اقدام کردیم اما کمترین تاثیری نداشت و حال اینکه ما را به هزار مطلب خلاف اخلاق هم متهم کردند. متاسفانه وضع هیرمند به صورتی درآمده که افغانها را علیه ایران حساس کرده است. جالب این که در این زمینه ما آشکارا و به تائید همه ناظران بینالمللی «مظلوم» این داستان هستیم و آب ما مورد سرقت قرار گرفته و این مایه حیات روی مردم سیستان بسته شد، اما همیشه افغانستان طلبکار بوده و هست. به هر صورت مساله استفاده از رودخانه هیرمند و تاکید روی قرارداد هیرمند همچنان بهعنوان مسالهای دشوار و لاینحل میان ایران و افغانستان باقی مانده است. دریاچهها و سرزمینهای ما که در انتهای رود هیرمند قرار دارند، خشک شدهاند و کشتزارها به صورت زمینهای کویری خشک و لمیزرع درآمدهاند و دامداریهای این منطقه از بین رفته و بخشهایی از مردم سیستان به دیگر نقاط کشور کوچ کردند، ولی ظاهرا از نظر افغانستان، ایران بدهکار این قضیه است. در مورد هریرود هم ما با چنین وضعیتی روبهرو هستیم. تمام جلگه سیستان و بخشهای مهمی از آبهای زیر زمینی استان بلوچستان که از هامون و هیرمند تغذیه میشوند به همین دلیل آبهای زیر سطح زیرزمینی بلوچستان بشدت افت کرده است.

شاید بیارتباط نباشد که با توجه به اهمیت موضوع هیرمند و مشکلات زیستمحیطی استان سیستان و بلوچستان به این موضوع نیز اشاره شود که در حال حاضر به تعبیری ما شاهد جنگ خاموش آبی در منطقه هستیم. اساسا ایران در وضعیت خشکسالی بهسر میبرد و البته با دو دیدگاه هم در این زمینه روبهرو هستیم. برخی بر این باورند که ما با بحران کم‌‌آبی مواجهیم و در سالهای آینده با کمبود آب مواجه خواهیم شد و باید در این زمینه فکری شود. گروهی هم بر این اعتقادند که گرچه شواهدی از کم آبی در کشور وجود دارد اما در این زمینه اغراق هم صورت گرفته و ما با بحران روبه رو نیستیم. نظر شما درباره این دو دیدگاه چیست؟

قبل از پاسخ به این سوال باید از عملکرد دولت آقای روحانی بشدت انتقاد کنم. سرخوردگیهای تاریخی در روابط با افغانستان و موضوع هیرمند و هامون آیا جز ناشی از عملکرد دولتهای ماست؟ البته آن طرف قضیه را نیز باید در نظر گرفت چون در دورههای مختلف تاریخی طرف ما در افغانستان همیشه انگلستان بود و انگلیسیها همیشه حق و حقوق ما را در تمام زمینهها ضایع میکردند و مداخلههای آمریکا هم کمکی به حل مساله نکرد. اما بعد از استقلال افغانستان طبعا ما باید اتفاقاتی را که در مراودات مرزی رخ میداد به حساب بیکفایتی دولتمردان خود بگذاریم. در دولتهای دوران شاهنشاهی که ایران برای رسیدن به حق و حقوق خود حتی به رشوهدهی هم اقدام میکرد، نتیجهای بهدست نیاورد. در حال حاضر هم ما با مشکل دشواری در شرق کشور روبهرو هستیم. سال گذشته کنفرانس آب با حضور سران بسیاری از کشورها در ایران برگزار شد. رئیسجمهور، حسن روحانی در سخنرانی خود در حضور همه به جای اینکه به این مشکلات آبی ما با افغانستان اشاراتی مختصر و محترمانه بکند، دولت ترکیه را که هیچ ربطی با فاجعه هیدروپولیتیک شرق ایران ندارد، در زمینه سد بندی روی شاخههای دجله و فرات در داخل خاک خود مورد انتقاد شدید قرار داد. حال هیدروپولیتیک دجله و فرات چه ارتباطی با ایران دارد؟ فقط خدا میداند و رئیسجمهور ما! این موضوع هیدرو پولیتیکی فقط مربوط به سوریه و عراق میشود که در مسیر جریان دجله و فرات قرار دارند و البته باید به این موضوع اعتراض کرد، اما مساله دجله و فرات، دخلی به ایران ندارد و حتی یک قطره از آب آن به ایران وارد نمیشود و سد بندیهای ترکیه در داخل خاک خود کمترین تاثیری حتی بر میزان آبی ندارد که در انتهای شط العرب
به دریا میریزد.

و اما در مورد سوال شما درباره این دو دیدگاه. به نظر من حرف هر دو گروه چندان تفاوتی با هم ندارد. ما باید به فکر تامین آب باشیم. تامین آب برای جبران خشکسالی به صورتهایی که تاکنون عمل کردیم، اتفاق نخواهد افتاد. ترکیب رژیم حقوقی رودخانههای مرزی کشور با مشکلات متعددی مواجه است. از سوی دیگر اقداماتی که از سوی دولت برای تامین آب صورت گرفته هم خسارت بار بوده است. مثلا انتقال آب از زاینده رود به یزد از جمله اقدامات ناکارمدی بود که تاکنون صورت گرفته است. چون جلگه اصفهان این استعداد آبی را صرفا براساس ظرفیت خود دارد. هر ناظر نه چندان متخصصی میتوانست درک کند که انتقال آب زایندهرود به شهرها و جلگههای دیگر باعث خشک شدن جلگه اصفهان خواهد شد. اما همگرایی مسئولان چشم نه چندان مسئولیتپذیر آنها را نسبت به این وضعیت بدیهی کور کرده بود.

اما چاره کار به نظرم آسان است. آب اصفهان را به جلگه اصفهان برگردانید تا از بروز فاجعه زیستمحیطی جلگه اصفهان جلوگیری کنید. برای تامین آب یزد و کرمان باید همان سیاستی را در پیش گرفت که کشورهای جنوب خلیج فارس سالهای زیادی است پیگیری کردهاند. آنها با هزینههای فراوان آب دریا را شیرین میکنند و به صحرا میریزند و سرزمینها را آباد میکنند. ما هم میتوانیم به جای هزینههای عجیب و غریب و بیمورد از چنین تجربهای استفاده کنیم. چنین اقدامی هم باعث بالا آمدن سفرههای آب زیرزمینی خواهد شد و هم آب مورد نیاز مناطق مختلف جنوب کشور را تامین میکند.

نوع رفتار ما در این زمینه تا کنون نه تنها نفعی برای تامین آب مردم ایران نداشته بلکه هر روز مساله کم آبی را حادتر کرده است. این رویه باید تغییر کند و کار مطالعاتی گستردهای باید در این باره صورت بگیرد. در بعد اجرا نیز باید برنامهریزیهای دقیق و حساب شده داشته باشیم. ما علاوه بر اینکه با معضل کم شدن آبهای رو زمینی مواجهیم مساله کاهش آبهای زیر زمینی را نیز داریم. به این مساله سد سازیهای بیرویه و غیرعلمی را نیز باید اضافه کرد که باعث خشک شدن تالابها شدهاند. ادامه این روند باعث نابودی محیط زیست منطقه خواهد شد. به نظر ما این سدهای مضر را باید شکست و آب را در مسیر اصلی و طبیعیاش برگرداند. معتقدم سیاستهای آبی پراکندهای که تاکنون داشتیم، باید مورد تجدید نظر جدی قرار بگیرد و یک کاسه شود. نه اینکه در هر منطقهای سیاست آبی جداگانهای مثلا برای هیرمند یا اصفهان و... داشته باشیم. همه این سیاستها باید مورد بررسی دوباره قرار گیرد. برای حل بحران آب نیازمند تشکیل یک ستاد ملی هستیم. ولی نه ستادی تشریفاتی فقط از صاحبان مقامات دولتی و وزیران گوناگون که هیچ آشنایی و ربطی به مساله ندارند، بلکه باید ستادی دائمی شکل بگیرد با عضویت مسئولان دولتی مربوط و کارشناسان دانشگاهی واقعی در مباحث جغرافیایی و روابط بینالملل متخصص در روابط محیطی و حقوقی با همسایگان، به اضافه متخصصان محیطشناسی و مهندسی آبشناسی.

قرارداد هیرمند در گذر تاریخ

23 اسفند سالروز انعقاد قرارداد هیرمند از سوی امیرعباس هویدا، نخست وزیر وقت ایران و محمد موسی شفیق، صدراعظم وقت افغانستان درسال 1351 است.

رودخانه هیرمند که یکی از مهمترین رودخانهها و منابع آبی شرق و جنوب شرق کشور بهشمار میآید، با حوزه آبریزی به وسعت 350 هزار کیلومترمربع، بزرگترین رود فلات ایران و کشور افغانستان است. این رود با طول نزدیک به 1100 کیلومتر، طولانیترین رود جنوب آسیا در میان سند و دجله و فرات بهشمار میآید. هیرمند از کوههای شمال غرب کابل سرچشمه میگیرد و بعد از طی مسافتی و گذار از ریگستان و دشت مارگو وارد ایران میشود. این رودخانه در ایران دو شاخه دارد، یکی رود پریان و دیگری رود سیستان.

رود سیستان یکی از منابع اصلی دریاچه هامون است . در 50 سال گذشته همواره نحوه بهرهبرداری از آب رودخانه هیرمند از موضوعات اختلافی میان ایران و افغانستان بوده و با وجود انعقاد قراردادهایی از جمله قرارداد هیرمند، به خاطر سد سازیهای افغانستان، همسایه شرقی ایران بیشترین بهره را از آب این رودخانه برده است اما سهم ایران سال به سال کاهش پیدا میکند. این رویه در دوران حاکمیت طالبان در افغانستان تشدید شد. آنها برای احداث سد در منطقه کمال خان روی رود هیرمند به شرکتهای خارجی فراخوان دادند. همچنین طالبان مسیر رودخانه هیرمند را روی ایران بست و 140 هزار هکتار از زمینهای استان سیستان و بلوچستان بهواسطه این اقدام با مشکلات جدی برای آبیاری روبهرو شد. وزارت خارجه ایران گرچه نسبت به این کار به صورت رسمی اعتراض کرد اما طبعا به دلیل روابط خصمانه میان جمهوری اسلامی و طالبان این اعتراض به جایی نرسید. گرچه با روی کار آمدن دولت انتقالی و همچنین دوران فعالیت کابینه حامد کرزای امید میرفت که این روند وضعیت دیگری پیدا کند اما مسائل و حوادث سیاسی و همچنین کاهش نزولات جوی در هندوکش، ماجرای حق استفاده ایران از حقابه خود از رودخانه هیرمند از سوی دولت افغانستان به محاق فراموشی برد. از اظهارات مقامات افغان چنین برمیآید که استفاده از آب هیرمند به مثابه یک ابزار برای چانهزنیهای سیاسی است. نمونه بارز آن، صحبتهای اشرف غنی، رئیسجمهور افغانستان در سال 1394 در سفارت افغانستان است که بر این نکته تاکید کرد: ما برای حل مشکل مهاجران به تهران التماس نکردهایم. نیازی به التماس نیست». او با اشاره به حوزه آبی هریرود، گفت: اگر دولت ایران برای حل معضل مهاجران اقدام نکند، کابل هم نیازی نمیبیند تا به خواستهای ایران در رابطه با حقابه ایران ترتیب اثر دهد.

ادامه چنین سیاستهایی از سوی افغانستان نتایج منفی را متوجه شمال استان سیستان و بلوچستان و بویژه شهر زابل کرده و باعث خشکسالی زمینهای این مناطق و مهاجرت بخشی از مردم سیستان به گلستان و خراسان شده است.

فتاح غلامی

سیاسی