مرورگر شما برای نمایش این سایت قدیمی است. برای مشاهده سایت از سایر مرورگرها استفاده نمایید یا جهت بروزرسانی کلیک کنید.

همچنین میتوانید PDF نشریه را از لینک زیر دریافت نمایید.

شماره خبر: 3214661143614873293
راپورت‌های میرزا ادریس‌

از جنگل‌خوری، ملول شدیم ...

الیوم به قصبات گرگان شده‌ایم به قصد تفرج و تماشا. میرزاحسن خان شالچی کاغذ فرستاده‌اند، دعوت کردند، اجابت کردیم. با طیاره آمده‌ایم که زودتر برسیم از میان ابرها گذشتیم و دماوند در سمت چپمان در قاب شیشه هواپیما پدیدار آمد. عرض ادب کردیم. لختی بعد در فرودگاه گرگان فرود آمده، میرزا حسن‌خان به پیشواز آمدند.

هوا بسیار به قائده و نیکو بود. فوق النهایه جان میدهد برای گشت و گذار در جنگل و کوه. بر ارابه سلطنتی میرزا حسن سوار شده به جهت اتراق در قصبات گنبد کاووس که حدود بیست فرسخ مسافت است تا آنجا. در دو طرف جاده مزارع گندم و جو و کلزا، زمین را مفروش ساخته ودر افق دور دست چند لقمه درشت ابر دهان کوههای سرمهای رنگ را پر کرده بود. جای جای دیده از قائده و بستر جنگل تراشیده بودند و بر زمین زراعی و مسکونی خویش افزوده بودند. به میرزاحسن فرمودیم چرا اینگونه کردهاند، عارض شد تصدقت گردم اهالی گنبد بیانصافی میکنند. به خاطر دو وانت محصول بیشتر چه بلا که بر سر طبیعت نمیآورند. کنار جنگل شروع میکنند به کشت و زرع و کمکم سالی یکی دو درخت میاندازند و همینجوری یا ا... یا ا... شروع میکنند به کچل کردن جنگل. فرمودیم مگه مملکت قانون ندارد؟ عارض شد دور از جان همه و حضرتتان با بعض مسئولین و ماموران میبندند و با مشتی چرک کف دست دهانشان را مهرو موم میکنند و الهی به امید تو... .

فوقالنهایه تاسف خورده، فرمودیم رعیت آن زمان، بدبخت خواهد شد که دزد و داروغه دست در دست هم بنهند و هم پیمان شوند. دریغ که این درختان بیزبان و معصوم را میاندازند و جبران نخواهد شد. عرض کرد بلی همینطور است. همین اول سفری حالمان گرفته شد، برویم کبابی چیزی بخوریم، بلکه بهتر شویم عجالتا فرمایش نداریم.