مرورگر شما برای نمایش این سایت قدیمی است. برای مشاهده سایت از سایر مرورگرها استفاده نمایید یا جهت بروزرسانی کلیک کنید.

همچنین میتوانید PDF نشریه را از لینک زیر دریافت نمایید.

شماره خبر: 3214529180868025382
نگاهی به فیلم والریان، شهر هزار سیاره

خالق حرفه‌ای، مثل مبتدی‌ها فیلم می‌سازد

«لوک ‌بسون» در دوران کودکی‌اش هر چهارشنبه به روزنامه‌فروشی‌ها مراجعه می‌کرد برای این‌که نسخه تازه قصه مصورهای «والریان و لرین» از آثار پیر کریستین و ژان کلود را تهیه کند. او از ده سالگی آرزو داشت این سریال مصور را به فیلم سینمایی تبدیل کند. «والریان، شهر هزار سیاره» بر اساس یک قصه مصور فرانسوی ساخته شده که 50 سال پیش ذهن لوک بسون ده ساله را به خود مشغول کرد.

اما بسون با اینکه فیلم علمی ـ تخیلی «عنصر پنجم» را در کارنامهاش داشت و آنرا در دهه 90 ساخت تا قبل از دیدن فیلم آواتار، رویایش را برای ساخت والریان و لرین، غیر قابل دسترسی میدید. بسون با دیدن فیلم آواتار متوجه شد دیگر مرزی برای تخیل سینمایی نیست و میتواند با کمی تلاش و کوشش، روایت مصوری مثل والریان و لرین را به فیلم تبدیل کند.

بسون را علاقهمندان سینما به خاطر فیلمهای نامتعارفی که از اوایل دهه 80 ساخت، میشناسند. او با فیلم « مترو» محصول 1985 به شهرت رسید. در کارنامه این فیلمساز همه مدل فیلمی پیدا میشود که برخی از آنان ماندگار شدند و مقلدان بسیاری هم پیدا کردند. از آثار به یادماندنی این فیلمساز فرانسوی میتوان به «آبی بزرگ» اشاره کرد. بسون تنها هنرمند فرانسوی است که توانست به بازار تجاری آمریکا راه پیدا کند و با مجموعههای ربوده شده، تاکسی و انتقال دهنده، قدرت فراوانی برای پخش آثارش در سینماهای آمریکای شمالی بهدست آورد.

در میان آثار بسون، فیلم «عنصر پنجم» بیشتر شبیه والریان است. در عنصر پنجم، بروس ویلیس نقش یک تاکسیران فضایی را بازی میکند، در کنار میلا یویچ. البته عنصر پنجم در بازار آمریکا شکست خورد و این مساله به خودی خود نشان میدهد این فیلم اثر منتقدپسندتری است تا مخاطبپسند.

فضاهای عجیب و غریب و موجوداتی که در فیلم والریان، شهر هزار سیاره،میبینیم بی شباهت به فیلم عنصر پنجم نیست، تنها تفاوت فیلم والریان با عنصر پنجم این است که با عظمت و ظرافت بیشتری ساخته شده است. فیلم والریان را از هر زاویهای بررسی کنیم، یک اثر ساختارشکن و خارقالعاده مثل سایر آثار بسون نیست. فیلمنامه، ضعفهای بنیادین دارد و مولف با سرعت بخشیدن به مجموعه وقایع، سعی دارد ضعفهای بنیادین فیلمنامه را پنهان کند.

روایت فیلم درباره سرگرد والریان (دین دهان) و سرخوخه لورین (کارا دلوینگ) دو کارآگاه فضایی است که ماموریت دارند یک موجود متعلق به شهر نابوده شده باستانی را که در حال انقراض است، پیدا کنند. رابطه والریان و لرین را میتوان به جیمز باند و یکی از زنان همراهش تشبیه کرد. در میان موجودات تخیلی به چهرههایی برمیخوریم که کاملا آشنا هستند مثل موجودی که دائم تغییر شکل میدهد. با این حال فیلمی که لوک بسون تمام عمر در پی ساختش بوده و تلاش کرد رویایش را به حقیقتی سینمایی گره بزند، در نهایت فیلمی سطحی و رقتانگیز است.

تخیل بصری خارقالعاده و کار فشرده گروه سازندگان، حیرتانگیز نیست، چون جهانی که در فیلم به نمایش درمیآید، شبیه جهان خلق شده در جنگ ستارگان و آواتار است و فیلمنامه مشکلات اساسی فراوانی دارد. مولف تمام انرژی خود را صرف جلوههای ویژه رایانهای و خلق جهانهای ویژه و شخصیتهای خاص ابر انسانی کرده است. نظیر این جهانهای نامتعارف و ابر انسانی وقتی در فیلمهایی نظیر جنگ ستارگان، آواتار و دهها فیلم علمی ـ تخیلی دیگر خلق شده برای مخاطب کاملا تکراری به نظر میرسد، با روایتی دست چندم از جدلهای کهکشانی که دیگر اشتیاقی در مخاطب برنخواهد انگیخت.

والریان حاصل سه سال طراحی و نقاشی و خلق جلوههای ویژه است برای نمایش جهانهای مختلف و جانوران تخیلی. فناوری اکنون به جایی رسیده که تنها محدودیتش تخیل است. حالا میتوان هر فکری را با 200 کارشناس رایانهای در سینما ممکن کرد. اما از تلاش این گروه 200 نفری جلوههای ویژه بسون فاجعه آفرید. بودجه فیلم 225 میلیون دلار است و سوال این که یک شرکت کوچک و مستقل فرانسوی یعنی یوروکورپ چطور موفق شده است پر هزینهترین فیلم تاریخ سینمای اروپا و گرانترین فیلم مستقل جهان را بهدست آورد؟

بسون بودجه فیلم را از طریق پیش فروش بهدست آورده و هیچ ریسکی هم نکرده است. بسون سینماگر شناخته شدهای است که در120 کشور مختلف فیلمش را پیشفروش کرده تا بودجه فیلم را بهدست آورد. با این حال فیلم والریان، اثر سادهانگارانهای است و یک حماقت مشنگ و بازیگوشی دست چندمی از نمونههایی نظیر آواتار محسوب میشود با نمایش اغراق آمیز موجودات انساننما، با قدرتهای فرا انسانی.

حفرههای فیلمنامه فراوان است و مولف خلأهای روایی را با حادثه بدون وقفه پر کرده است. ایدههای بصری، چهرههای عجیب و مناظر تخیلی پر و خالی میشود و هر حرکت بازیگران صحنه را بدون هیچ استراتژی در قصهگویی کاملا تغییر میدهد، بخصوص در صحنههای تعقیب و گریز. به فیلم والریان میتوان صفت بد را القا کرد، چون فیلم ریاکارانه و شلوغی از جلوههای بصری است و ناهماهنگ از نظر قصهگویی و صداقت در قصه فیلم. بهرغم کثرت جلوههای ویژه و صحنههای عظیم، عنصر شگفتی در این فیلم نیست و فیلمی است پر تلاش اما خالی از شوق. دو بازیگر فیلم وزنی به این روایت نمیدهند و درخواست مکرر پسرک برای ازدواج از زیر دست مونث خود به موتیف ساده، اما غیر منطقی برای همراهی مخاطب تبدیل میشود.

لیلا مودت

جامجم