مرورگر شما برای نمایش این سایت قدیمی است. برای مشاهده سایت از سایر مرورگرها استفاده نمایید یا جهت بروزرسانی کلیک کنید.

همچنین میتوانید PDF نشریه را از لینک زیر دریافت نمایید.

شماره خبر: 3180984285000152654
«راز ماندگاری جمهوری اسلامی» در گفت‌وگو با محسن نصری؛ جامعه‌شناس

انقلاب اسلامی؛ پدیده‌ای که غرب از درک آن عاجز است

تا پیش از وقوع انقلاب اسلامی،‌ بسیاری از تحلیلگران و نظریه‌پردازان غربی تئوری‌های مختلفی را درباره پدیده انقلاب ارائه داده بودند، اما انقلاب اسلامی ایران باعث شد که آنها در بسیاری از دیدگاه‌های خود تجدیدنظر کنند و این اتفاق و دگرگونی مهم را جداگانه مورد بررسی و ارزیابی قرار دهند. محسن نصری، جامعه‌شناس مدرس دانشگاه و تحلیلگر مسائل اجتماعی در گفت‌وگو با جام‌جم به بررسی این پدیده در عرصه سیاست و اجتماع ایران پرداخت.

پیرامون وقوع انقلاب نظرات سیاسی متعددی از سوی کارشناسان و صاحبنظران عالم سیاست و جامعهشناسی ارائه شده است، اما انقلاب اسلامی با هیچکدام از مدلهای ارائه شده از انقلاب تطابق ندارد، چرا؟

نظریات سیاسی و جامعهشناسی پیرامون انقلاب که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران داریم، تئوریهایی است که برمبنای اومانیزم و براساس انقلابهایی مثل انقلاب فرانسه، انقلاب روسیه و انقلاب چین طراحی شده و طبیعتا قابل فهم و درک برای انقلاب اسلامی ایران نیست. اساسا برای تحلیل انقلاب ایران باید از زاویه دیگری وارد شد. سه مجموعه و سه عنصر در ارتباط سیستمی با همدیگر قرار گرفتند تا انقلاب ایران رخ داد، یک اصل از انقلاب ایران، مثل هر انقلاب دیگری مردم است، اما با این تفاوت که ما در انقلاب از نوع غربی و شرقی آن مثل انقلاب روسیه، انقلاب چین و انقلاب فرانسه، که اقشار خاص جامعه در انقلاب نقش دارند؛ مثل بورژواها و سرمایهدارها در انقلاب فرانسه، کارگران در انقلاب روسیه، دهقانان در انقلاب چین، اما در انقلاب ایران به تعبیر میشل فوکو، فیلسوف اجتماعی فرانسه، اگر یک مصداق برای اراده جمعی میخواهیم معرفی کنیم انقلاب ایران است. چرا؟ چون همه اقشار اعم از شهری و روستایی، پیر و جوان، زن و مرد، دانشآموز، دانشجو و ... در انقلاب نقش ایفا کردند و طبیعتا دستاورد این انقلاب با سایر انقلابهای دنیا متفاوت میشود. بنابراین نمیتوان با تئوریهای غربی که نقش مجموعه محدودی از مردم را در انقلاب مورد بررسی قرار دادند، انقلاب ایران را فهم کرد.

اصل دیگری که در انقلاب ایران باید مورد توجه قرار گیرد، نقش رهبری است. شخصیتی مثل حضرت امام(ره) طبیعی است که با رهبران سایر انقلابهای دنیا تفاوت داشته باشد. شخصیت امام در عین اینکه معنوی است، اهل علم، دانش، بصیرت و آگاهی نیز هست. از طرفی دیگر امام سیاستمدار صادقی بود که مردم به او اعتماد داشتند؛ چون امام در پی قدرت و دعوا و نزاعهای سیاسی نبود که در پی بروز انقلاب باشد. او یک نیت الهی داشت و بنابراین رهبری انقلاب ایران با همه انقلابهای دیگر متفاوت بود. طبیعی است که با آن تئوریهای غربی که استالین، منتسکیو و... مورد بررسی قرار میگیرند، نمیتوان حضرت امام را که جمع عرفان، سیاست، فقه و تدبیر بود، ارزیابی شخصیتی کرد. عنصر سومی که در انقلاب ایران نقش بسیار مهمی را ایفا میکند، ارزشهای اسلامی است.

ارزشهای اسلامی نکته بسیار مهمی است که در انقلابهای دیگر که در دنیا براساس تئوری غربی طراحی شده، قابل فهم و درک نیست. خانم هانا آرنت، جامعهشناس اروپایی در سال 1355 یعنی دو سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در کتاب خود میآورد که عصر انقلابهای دینی پایان یافت. یعنی دیگر در دنیا قرار نیست انقلابی براساس دین و آموزههای وحیانی رخ بدهد یا آنتونی گیدنز، جامعهشناس معاصر فرانسوی معتقد است که انقلاب ایران فرآیند عمومی جهان از نظامهای سکولار و معکوس است. یکی از آثار انقلاب اسلامی این بود که فرآیند عمومی جهان را که به سمت نظامها و جوامع سکولار و جدایی دین از سیاست بوده، عوض کرد و اثر بسیار کلانی را در تحولات جهانی در همه ملتها و کشورها گذاشت. چرا؟ چون آموزههای اسلام وارد انقلاب شد. طبیعی است انقلابی که براساس اسلام و یک رهبر اسلامی مثل شخصیتی چون حضرت امام و با حضور عظیم همه اقشار مردم باشد، دیگر براساس تئوریهای غربی قابل فهم و درک نیست. برای همین است که شما میبینید خانم اسکاچپول، نظریهپرداز آمریکایی سال 1979 یعنی در همان ایامی که انقلاب اسلامی ایران به پیروزی میرسد، در کتاب خود تئوری نسل سوم انقلابها را مطرح کرده است، اما بعد از پیروزی انقلاب و در سال 1982 او مقالهای در باب انقلاب ایران مینویسد و در آن اعتراف میکند تئوری او که براساس انقلابهای فرانسه، چین و روسیه ارائه شده بود بعد از وقوع انقلاب ایران زیر سوال رفت.

میشل فوکو معتقد است که انقلاب ایران در برابر تفکرات ما غیرقابل هضم است و نمیتوانیم این پدیده را با نگاه خودمان مورد بررسی قرار دهیم. جان فوران، استاد جامعهشناسی دانشگاه کالیفرنیای آمریکا که چند کتاب و مقاله در باب انقلاب ایران نوشته است، میگوید که با انقلاب ایران چالشی در تئوریهای اجتماعی ایجاد شد. در دهه 80 میلادی دو دیدگاه میان تحلیلگران اجتماعی و سیاسی انقلابها در دنیا پدید آمد. دیدگاهی برآن بود که انقلاب ایران یک استثناست و نباید تئوریهای دیگر دستخوش تغییر شود و در نقطه مقابل بخشی از تحلیلگران معتقد بودند بهواسطه انقلاب ایران باید در همه تئوریهای انقلاب تجدید نظر شود.

جان فوران معتقد به دیدگاه اخیر است و میگوید که اگر خانم اسکاچپول نسل سوم تئوریها را مطرح کرد ما باید براساس انقلاب ایران، نسل چهارم تئوریهای انقلاب را طراحی کنیم. آنتونی گیدنز بعد از انقلاب ایران در کتاب جامعهشناسی خود برای اولین بار فصلی را به نقش دین در تحولات اجتماعی اختصاص میدهد و به عنوان مصداق به انقلاب ایران اشاره میکند و میگوید: فرآیند عمومی جهان را انقلاب ایران عوض کرده است. تحلیلگران مارکسیستی شرق آن زمان هم چنین وضعیتی داشتند.

مثلا در نشریه کمونیستها در ایتالیا مینویسند که انقلاب اسلامی ایران با هیچیک از انقلابهای دیگر همخوانی ندارد و باید در این زمینه مطالعات و بررسی بیشتری انجام داد. حتی سیاستمداران غربی نیز چنین اظهارنظرهایی داشتند. مثلا ترنر، رئیس سازمان سیای آمریکا در دوره ریاستجمهوری کارتر میگفت ما از درک آیتا... خمینی رهبر انقلاب ایران و میزان نفوذ او عاجز بودیم. او در کتاب خاطرات خود به نام «پیش از خواندن بسوزانید» مینویسد که ما نفهمیدیم انقلاب ایران چگونه رخ داد. انقلاب ایران بیتعریف بود و کامپیوترهای ما نتوانستند آن را تجزیه و تحلیل کنند. پس نتیجه میگیریم به بنبست رسیدن تئوریهای غربی در تحلیل انقلاب ایران نشان تمایز آن با سایر انقلابهای دنیا دارد. به همین خاطر است که شما میبینید بعد از گذشت 39 سال از انقلاب اسلامی هنوز غربیها از درک انقلاب ایران عاجرند و همه طرحها و نقشههایشان علیه ملت ایران تاکنون با شکست مواجه شده است.

چه دلایلی باعث شد که اصلاحات در مورد رژیم پهلوی جواب ندهد و مردم به رهبری امامخمینی(ره)، مجبور به تحقق خواستههای خود از مسیر انقلاب شوند؟

ما برای تغییرات اجتماعی با انواعی از الگوها روبهرو هستیم. یکی انقلاب است که با دگرگونی اساسی و بنیادین همراه است. یکی دیگر اصلاح و رفرم است که تغییرات سطحی در جامعه صورت میگیرد. برای هر جامعه یا مجموعهای ممکن است یکی از این الگوها قابل استفاده باشد. نه مطلق میشود گفت که انقلاب خوب است و نه مطلق میشود گفت که اصلاح خوب است. باید دید موضوع و مصداق چیست؟ اگر سیره امام خمینی به عنوان رهبر انقلاب اسلامی ایران مورد بررسی قرار گیرد ایشان از سال 1341 و بعد از فوت حضرت آیتا... بروجردی نهضت خود را شروع کردند.

دقت در مواضع و بیانات ایشان نشان میدهد از همان ابتدای نهضت ایشان مرتب شاه را نصیحت میکنند. یعنی چه؟ یعنی به تعبیری حضرت امام به نوعی در پی حرکت اصلاحی بودند تا اینکه بخواهند ایرادات و مشکلات جامعه و دستگاه حاکمیتی را اصلاح کنند. اما بعد از کشتار قیام 15 خرداد 42 در تهران و ورامین و تصویب کاپیتولاسیون آمریکایی در سال 43 امام و سایر مبارزان آن زمان، روند دیگری را برای مبارزه درنظر گرفتند. رژیم پهلوی از نظر ریشه، بنیان و ساختار دچار مشکل بود و این حاکمیت با کودتا روی کار آمد و مامور به اجرای سیاستهای آمریکا و غرب در ایران بود. طبیعتا در چنین شرایط این حاکمیت قابل اصلاح نیست، بنابراین باید در برابر این حاکمیت انقلاب کرد و رژیم را از پای درآورد. پس آغاز حرکت امام علیه رژیم پهلوی بتدریج یک حرکت اصلاحی بود، اما وقتی ملاحظه شد که این حکومت اختیاری ندارد، بلکه مجری سیاستهای آمریکاست، تصمیم حضرت امام و دیگر مبارزان سیاسی با هر گرایشی پیگیری براندازی رژیم پهلوی براساس انقلاب بود.

دلیل حضرت امام(ره) در محافظت از عنوان جمهوری اسلامی و مخالفت با عناوین ترکیبی جمهوری دموکراتیک چه بود؟

نکته اول اینکه واژه دموکراسی به چه معناست؟ به لحاظ اصطلاحی دموکراسی به معنای روشی در اداره جامعه با مشارکت مردم است. قبل از آنکه مردم فرانسه 200 سال قبل با این واژه آشنا شوند، افتخار ما این است که پیامبر ما 1400 سال پیش، این نکته را مطرح کرده است. اما امروز دموکراسی در فرهنگ غربی دیگر روشی برای اداره جامعه نیست. بلکه نظامی ارزشی بر مبنای اومانیسم است. در چنین تعبیری اصالت انسان به جای اصالت خدا قرار میگیرد که مورد پذیرش ما نیست. در مسیر مسلمانی ما باید تسلیم برنامههایی باشیم که از سوی خداوند باشد. بنابراین دموکراسی بر مبنای اومانیسم که بر پایه کاپیتالیسم و لیبرالیسم باشد برای ما قابل قبول نیست. نیچه در توصیف جامعه غربی بعد از رنسانس گفته خدا مرده است و هیچ نقشی در اداره جامعه ندارد، اما در نقطه مقابل، نظر اسلامخواهان این است که انسان حق تعیین سرنوشت داشته باشد. پس بنابراین نیازی به بهرهگیری از دموکراسی به مفهوم غربی آن نداریم.

جمهوری اسلامی برگرفته از همراهی جمهوریت و اسلامیت است. نکته دیگر اینکه مردم ما در راهپیماییهای سال 56 و 57 هم رهبری حضرت امام را پذیرفتند هم اینکه در روزهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مردم در شعارها و پلاکاردهای خود بر اسلامخواهی تاکید کردند. بنابراین اکثریت مردم در دوران مبارزه نظر خود را درباره شیوه حکومت پس از پیروزی انقلاب بیان کردند. طبعا بخشی از جامعه شاید چنین نظری را نداشتند، اما قاطبه مردم در شعارها و مطالبات خود نظر خود را در مورد نوع و نحوه حکومت اعلام کردند. از همین رو است که حضرت امام در قبل از رفراندوم اعلام کردند که جمهوری اسلامی نه یک کلمه زیاد و نه یک کلمه کم. نکته دیگر اینکه در رفراندوم دهم و یازدهم فروردین سال 58 اعلام شد مردمی که حکومت اسلامی را قبول ندارند میتوانند در پشت تعرفهها، نوع حکومت دلخواه خود را بنویسند. در نهایت 98 درصد از مردم، جمهوری اسلامی را بهعنوان حکومت مورد تائید خود انتخاب کردند. نکته دیگری را باید عرض کنم.

تحقیقات اجتماعی فراوانی درباره شعارهای مردم در انقلاب اسلامی صورت گرفته است. یکی از آنها از سوی دکتر پناهی استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران انجام و در کتابی به نام فرهنگ شعارهای انقلاب اسلامی منتشر شد. تحلیل محتوایی این شعارها نشان میدهد 74/07 درصد از شعارها مذهب گرایانه، 25/93 درصد ایرانگرایانه آن هم براساس ارزشهای دینی و واژه غربی صفر درصد است.

شعار صدور انقلاب اسلامی چقدر تحقق پیدا کرد؟

شعارهایی مثل استقلال، آزادی، دوری از استکبار و دوری از سلطه بیگانگان براساس آموزههای وحیانی خداوند و نیازهای فطری بشریت بوده است. بنابراین کار خاصی برای صدور انقلاب بنا نبوده که انجام بگیرد. به عنوان مثال میگویم که صدور انقلاب اسلامی مثل شیشه عطری میماند که وقتی باز شود بوی آن محیط پیرامونی را فرا میگیرد. انقلاب ایران وقتی به پیروزی رسید، چون براساس نیازهای فطری همه بشریت و بویژه با هدف احیای اسلام ناب بود مورد استقبال بسیاری از ملتهای مسلمان و حتی غیر مسلمان نیز قرار گرفت. به همین خاطر است که میبینیم مردم مسلمان لبنان و حزبا... بعد از همه شکستهایی که در جنگ با رژیم صهیونیستی میخورند، توانستند در سال 2000 میلادی با عقبنشینی رژیم اشغالگر قدس، جنوب لبنان را آزاد کنند و همچنین در مقاومت 33روزه به پیروزی میرسند.

مبنای مقاومت هم الگو گرفته از حرکت انقلاب اسلامی ایران بود. در زمانی که بسیاری از کشورها وابسته به یکی از دو بلوک غرب و شرق بودند ملتها با الگو از سیاست نه شرقی و نه غربی، غیر وابسته بودن خود را به یکی از ابرقدرتها اعلام میکنند و ما امروز اثراتش را در عرصههای بینالمللی میبینیم. همین که آمریکا در عراق، افغانستان و ماجرای داعش شکست میخورد ناشی از پیامدهای انتشار پیام انقلاب اسلامی ایران است. نمونه اخیر آن شکست داعش بود.

پنج سال پیش این گروه تروریستی از سوی آمریکا و با پول وهابیت و عربستان سعودی تاسیس شد. غرب و اسرائیل تلاش گستردهای را برای تسلط داعش بر عراق و سوریه صورت دادند تا مانع بزرگی در برابر جمهوری اسلامی ایران باشد، اما بند انگشتی از گزند از این گروه تروریستی متوجه ایران نشد. آمریکاییها بعد از گذشت چهار دهه همچنان از گزینه نظامی روی میز حرف میزنند، اما جرات ندارند به سمت ایران یک گلوله شلیک کنند. این اقتدار اساسا با روزگاری که ایران در معرض قرارداد 1915 و تقسیم کشور میان روس و انگلیس قرار دارد، قابل مقایسه نیست.

فتاح غلامی

سیاسی