مرورگر شما برای نمایش این سایت قدیمی است. برای مشاهده سایت از سایر مرورگرها استفاده نمایید یا جهت بروزرسانی کلیک کنید.

همچنین میتوانید PDF نشریه را از لینک زیر دریافت نمایید.

شماره خبر: 3180175748982118865
راپورت‌های میرزا ادریس‌

سینما توگراف هم خوب چیزی است لاکردار...

دیروز به اصرار خشایار لباس امروز رعیت پوشیده و بیرون زدیم. برایمان تاکسی گرفته پرسیدیم کجا می‌رویم؟ عارض شد: کاخ! فرمودیم کاخ؟ کاخ که امروزه روز دیگر وجود ندارد و همه موزه شده اند و لوازم اجداد و رعیت دور ما در آن به نمایش گذاشته شده‌اند .

خندید و عرض کرد: نه تصدقت منظورم آن کاخ نبود منظورمان کاخ جشنواره است !

فرمودیم: در این کاخ چه میکنند؟

عرض کرد: اهالی سینما اعم از آکتور و اکتریست و فوتوگرافر و عمله طرب و موزیکانچیها گرد هم جمع شده به برگزیدگان سیمرغ داده و کلی عکس میگیرند و خوش میگذرد.

فرمودیم: ما این وسط چه کاره حسنیم؟ همه اهالی هنرند و فرهنگ ما را چه به این جماعت فرهیخته؟ ما ازمنه سابقیم و به امورات دنیای جدید لایعلم. مقادیری شکسته نفسی فرمودیم این خشایار توی ماشین هی میگفت نفرمایید تصدقت نفرمایید قربان ما هم هی میگفتیم واقعیت است و خوش خوشانمان میشد. استغفرا... از این بشر دو پا که یک وقتهایی خضوعش اوج تکبر است . نعوذ با... من نفسی ... القصه به کاخ شدیم. عمارتی فوق النهایه مجلل و در بغلش هم ستونی به آسمان رفته بود میلاد نام که به گمانمان
به برج بابل میفرمود زکی! یک فرش قرمز انداخته بودند اهالی سینما توگراف برآن فوتوی یادگار میفرمودند ماهم خواستیم برویم که خشایار مانع شد. بسیار معطل گشتیم تا بتوانیم جا پیدا کنیم و نشینیم و این امر صدای اهالی جورنالیست را در آورده بود. به زحمت جاگیر شدیم بر صندلیها. بین خودمان بماندمقادیری چاق شدیم و توی این صندلیها جا نمیشویم و بعض اوقات حس میکنیم به پاشنهکشی چیزی نیاز داریم. مجری برنامه را بسیار دیده بودیم مدتی هر چه به تی وی مراجعه میکنیم در همه کانالها هست و کم مانده در کانال کولر هم مشاهده شود. در این امور زیاد ورود نمیکنیم که امری است علیالحده ... دقایقی بعد در پیشانی مجلس دسته موزیکانچی بر صحنه شدند به سردستگی سالارخان عقیلی مقادیری برای وطن خواندند کیفور شدیم. الحق که هرچه برای وطن بخوانند که خون چه سیاووشان بر پای آن نریخته است! من بعد ذلک نوبت به اهدای سیمرغها رسید. سیمرغها یکی یکی پر کشیدند و در هیاهوی جیغ و کف و هورا و ذوق برشانه مستحقین نشست. از چشمها معلوم بود که خلقی ناراحتند و خلقی خوشحال . اصلا قصد کردیم سال آینده بدهیم میرزا داوود شیشه گر یک تعداد زیادی لنگه همین سیمرغا درست کند دم همین کاخ با وانت سیف ا... بیاییم کارتن کارتن بساط کنیم بدهیم خشایار بفروشد هیچکس ناراضی بیرون نرود. که این قلب رئوف ما نمیتواند تماشا کند که سینماتوگرافهای نازنین خم به ابرو بیارند و آه بکشند از بیسیمرغی ...

علی ایحال و به دور از باب مزاح جشنواره فیلم فجر علی رغم کمیها و کاستیها به نظرمان نویدهایی برای سینماتوگراف ممالک محروسه داشت و مواردی هم بیانصافی و کم و کاست داشت که به مدد حی لایزال حل خواهد شد. زیاده فرمایش نداریم. این سینما توگراف هم خوب چیزی است.