مرورگر شما برای نمایش این سایت قدیمی است. برای مشاهده سایت از سایر مرورگرها استفاده نمایید یا جهت بروزرسانی کلیک کنید.

همچنین میتوانید PDF نشریه را از لینک زیر دریافت نمایید.

شماره خبر: 2810497373086835473
در فضای مجازی

کارزار کاندیداها؛ طنزی تلخ، پیامی روشن

ثبت‌نام کاندیداهای ریاست جمهوری هم تمام شد؛ مثل هر واقعه و رخداد دیگری. با یک تفاوت بزرگ که دست‌کم در جریان این رخداد، کلی لبخند و شادی بر دل و لب مردم ایران نشست البته تمام طنز این ماجرا هم برمی‌گشت به حضور بیش از هزار و 600 نفری هموطنانی که با پوشش‌های جالب توجه و سخنرانی‌های پرمغز و شعارهای انتخاباتی بامزه و البته گاه عمیق و پرمفهوم، این حکایت طنزآلود چند روزه را شکل داده بودند.

گذشته از تعداد انگشت‌شماری که با پشتوانه‌ای از مسئولیت‌های سیاسی و اجتماعی و برای تعیین سرنوشت کشور و گرفتن کرسی ریاست جمهوری وارد گود شده بودند، تقریبا بقیه هموطنان با اهدافی چون معروف شدن (حتی برای ساعاتی) یا رساندن حرف و خواسته خود به گوش مسئولان وارد میدان رزم شدند. در این میدان تقریبا از هر قشری آمده بودند؛ از کودک خردسال، دانش‌آموز، معلم، بازیگر سینما، خواننده، زن خانه‌دار، کارمند، ورزشکار، رزمی‌کار و قهرمان شنا گرفته تا یک زوج عروس و داماد، یک خانواده 4 نفره، فردی با سن حدود 90 سال یا وزن 200 کیلوگرم، فردی با 5 زن و 18 فرزند، بنا، گچکار، نقاش و حتی یک نفر که می‌گفت بیکار است و برای فرار از بیکاری راهی وزارت کشور شده است. شعارهای انتخاباتی این افراد هم جالب بود؛ شعارهایی با مضامین حمایت از محیط زیست و میراث فرهنگی و توسعه اقتصادی کشور و رفع بیکاری و... .

در مجموع می‌شود گفت (گذشته از آنها که می‌خواستند کارهای عجیب و غریب انجام دهند، مثل پرداخت حقوق بیکاری 15 میلیون تومانی در ماه یا آوردن ناسا به ایران یا شکستن دماغ مخالفان ایران در سازمان ملل)، تقریبا بقیه به نمایندگی از طبقه کاری و اجتماعی خودشان وارد کارزار انتخاباتی شده بودند تا پیام قشر خود را رسانه‌ای کنند. از طنز ماجرا که بگذریم، این حرکت عظیم و انقلابی هموطنان چند پیغام نیز برای مسئولان داشت، ازجمله این که، اگر قرار است مشکلات و گره‌های اقتصادی و غیراقتصادی مردم همچنان برطرف نشود و زندگی را بر مردم سخت کند، چه فرقی می‌کند که دیگر یک زن رئیس‌جمهور شود یا مرد، خردسال یا بزرگسال، باسواد یا بی‌سواد و... .

تماشای یک صخره طلا نوش‌جان!

آدم طلادوستی هستید؟ اصلا طلا زیاد دارید؟ مثلا چقدر؟ چند گرم؟ اصلا چند کیلو؟ حتما هر چند وقت یک بار هم می‌نشینید و تماشایشان می‌کنید و ذوق‌زده می‌شوید! ولی چه حالی پیدا می‌کنید اگر بگوییم جایی در همین کره خاکی خودمان یک کوه از طلا وجود دارد که می‌توانید صبح تا شب به تماشایش بنشینید و لذت ببرید، بدون این‌که سندش به نامتان باشد یا نگران دزدیده شدن باشید. اگر دلتان می‌خواهد این لذت را دریابید سری به کشور برونئی بزنید.

بزرگ‌ترین صخره جهان از جنس طلای خالص در این کشور قرار دارد و بازدیدکنندگان قبل از نزدیک شدن به آن تفتیش می‌شوند تا مبادا ابزار تیز و برنده‌ای همراه داشته باشند و به جان این صخره زیبا بیفتند.

یک اعتکاف شیرین با بچه‌ها

سه روز اعتکاف ماه مبارک رجب گذشت، اما هنوز ماه شعبان و رمضان و ایام اعتکاف آنها در پیش است. این را گفتیم تا اضافه کنیم گرچه تقریبا همه در ایام اعتکاف فقط به روزه گرفتن و نماز خواندن و دعا و راز و نیاز و البته حاجت گرفتن می‌اندیشند، اما کارهای قشنگی هم هست که می‌شود انجام داد و لذتی بزرگ‌تر از یک اعتکاف را تجربه کرد؛ یک کار قشنگ از جنس همان‌ها که می‌گویند خدمت به خلق است، یعنی درست مثل کار این آقای طلبه که برای این که 50 مادر بتوانند در اعتکاف شرکت کنند از کودکان آنها در مدت اعتکاف نگهداری کرد.

مسافرت با مرغ برای تامین غذا!

تا کی می‌خواهید نق بزنید که دلمان سفر می‌خواهد، اما جیبمان کفاف نمی‌دهد و پولمان نمی‌رسد و چه و چه.

با نگاه به این تصویر و این جوان فرانسوی متوجه می‌شوید سفر رفتن آسان‌تر از آن چیزی است که فکر می‌کنید، البته به شرطی که آسان بگیرید. این جوان خوشفکر دو سال است که زندگی خود را به گردشگری با یک قایق بادبانی اختصاص داده و با انتخاب یک مرغ به عنوان همسفر، مشکل غذای خود را نیز حل کرده است.

مرغش هر روز برایش تخم می‌گذارد و او با کمی قناعت و پرهیز از اندیشیدن به رستوران‌ها و غذاهای گرانقیمت، به‌راحتی به سفر هیجان‌انگیزش ادامه می‌دهد.

لامبورگینی خط خطی؛ قیمت چند؟!

ما دلمان لک می‌زند که یک پراید مدل هشتادی گیرمان بیاید و بتوانیم با آن دوری زده و بوقی بزنیم، آن وقت بعضی‌ها چه ماشین‌ها که سوار نمی‌شوند، حتی فکر کردن به قیمتش سر آدم را به درد می‌آورد.

حالا این ماشین‌های میلیاردی که خواب دیدنش هم برای ما جزو محالات است به کنار، یک جوری تحمل می‌کنیم، این کار موزه دانمارک را کجای دلمان بگذاریم و توجیهش کنیم! ظاهرا یک موزه دانمارکی در اقدامی عجیب مردم را دعوت کرد که روی یک لامبورگینی سالم خط بیندازند!

یکی به ما بگوید چرا؟! چطور دلتان می‌آید؟! اصلا چه فایده‌ای دارد؟! ما که سر از کار این غربی‌ها درنمی‌آوریم، اگر شما درمی‌آورید به ما هم بگویید.

خوشبختانه این حیوانات زنده ماندند

جنگ سوریه و عراق و زیر و رو شدن زندگی در این کشورها به دلیل حضور و هجوم تروریست‌ها و داعشی‌ها فقط به مردم این کشورها آسیب نزد، بلکه حیات تمام موجودات این مناطق را به خطر انداخت؛ موجوداتی که در این هیاهوی نسل‌کشی، کسی حواسش به آنها نبود. مثلا حیوانات که در این بازی ویرانگر آدمیزادها کسی نه آنها را دید و نه صدایشان را شنید. نمونه‌اش یک شیر و یک خرس به نام‌های سیمبا و لولا که دو ماه پیش و بعد از عقب راندن داعش در موصل پیدا شدند.

نیروهای عراقی آنها را در حالی پیدا کردند که در قفس‌هایشان زیرآوار مدفون شده بودند. این دو حیوان زنده ماندند، اما خدا می‌داند چه آهی از سایر حیوانات در آتش سوخته به آسمان بلند نشده است در این جنگ.

مسئولان، کلاه‌ها بالاتر لطفا

بعد از به یغما رفتن نام هنرمندان و مشاهیر نامی‌مان همچون مولوی، نظامی گنجوی و... توسط بعضی کشورها یا ثبت جهانی برخی آثار کشورمان به نام دیگر کشورها چون «تار» ایرانی به نام کشور آذربایجان، حالا چشممان به یک طرح دزدی از سوی اماراتی‌ها روشن شده است.

ظاهرا شیخ‌های میلیاردر اماراتی برای جذب گردشگر و فخرفروشی، تخت جمشید را در خاک خود شبیه‌سازی کردند که اگر بیش از این هم رو ببینند به ایران آمده و باقیمانده‌های تخت جمشید را بار زده و می‌برند و یک تاریخ جعلی هم می‌سازند که اصلا سلسله هخامنشیان از بیخ اماراتی بودند و این هم سندش...!